یک کارشناس اقتصاد در گفت‌وگو با صمت:

سرکوب نرخ سود، قیمت‌ها را افزایش داد

نرخ سود بانکی در ایران در کل نیمه دوم دهه ۹۰ ثابت ماند.

این در حالی است که چه نرخ رشد اقتصادی و چه نرخ تورم تکانه‌های بزرگ و کم‌سابقه‌ای را تجربه کردند. این امر همزمان به سرازیر شدن سیل نقدینگی به سایر بازارهای موازی منجر شد و همین نیز سبب کاهش دو‌چندان ارزش ریال و افزایش نرخ انواع ارز و طلا شد. با این حال، به نظر می‌رسد اکنون بانک مرکزی بیش از همه زیر فشار سهامدارانی است که زیان کرده‌اند و خواهان کاهش نرخ سود بانکی هستند تا باز هم برای بورس نقدینگی ایجاد شود.

در همین باره حجت‌الله فرزانی، کارشناس بانکی به صمت گفت: مهم‌ترین دستاورد انفعال بانک مرکزی در نیمه دوم دهه ۹۰ جهش قیمتی و تورم سرسام‌آور بود. این انفعال در شرایطی که تولید کشور ظرفیت استفاده از تسهیلات را نداشت بر میزان مشکلات افزود. با این همه او نیز نسبت به تصمیمات احساسی بانک مرکزی اظهار نگرانی و خاطرنشان کرد: اگر نرخ سود زیر فشار سهامداران زیان‌دیده بورسی کاهش یابد آن‌گاه دوباره نوسان و هیجان بر اقتصاد کشور حاکم خواهد شد. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

نرخ سود بانکی در اقتصاد ایران در نیمه دوم دهه ۹۰ ثابت باقی ماند. این مهم در حالی رخ داده که نرخ تورم نوسانی بیش از ۳۰ درصد را در همین دوره تجربه کرده بود. به نظر شما این سیاست اصولی بود؟

سیاست‌های پولی که از سوی تنها مرجع رسمی آن یعنی بانک مرکزی ابلاغ می‌شوند قبل از هر چیز خود را به شکل نرخ سود در جامعه نمایان می‌کنند؛ یعنی مردم با توجه به تغییرات نرخ سود عملکرد بانک مرکزی را بررسی می‌کنند. نرخ سود بانکی در همه اقتصادهای جهانی ابزاری در ‌دست بخش پولی اقتصاد است که از طریق آن می‌توانند به نوسانات اقتصادی خاتمه داده یا شرایط رکود را به رونق تبدیل کنند.

همان‌طور که شما هم اشاره کردید این نرخ در کل نیمه دوم دهه ۹۰ و همزمان با بزرگ‌ترین نوسانات قیمتی در کشور ثابت ماند. این امر در شرایطی بود که نوسان نه‌تنها قیمت‌ها بلکه تمام اقتصاد کشور را در‌بر‌گرفت و به طور کلی همین امر تعیین یک نرخ معقول را دشوارتر از هر زمانی می‌کرد.

باید توجه کنیم ذهنیت و انتظارات چقدر در آغاز این دوره یعنی در سال ۹۵ نسبت به امروز متفاوت بود. آن زمان تازه برجام به امضا رسیده بود و نرخ تورم تک‌رقمی شده بود. جامعه نسبت به آینده امیدوار بود و حتی انتظار روی کار آمدن فردی چون ترامپ و عهدشکنی در ذهن کسی هم خطور نمی‌کرد. در آن زمان یک ذهنیت دیگری بر جامعه و مسئولان حاکم بود. اما این وضعیت هم به‌سرعت تغییر کرد. در سال ۹۵ نرخ تورم کشور ۹ درصد بود اما دو سال بعد این نرخ به بیش از ۳۰ و سپس به بیش از ۴۰ درصد رسید. این در حالی است که پیش از این افزایش نرخ و زمانی که نرخ تورم تک‌‌رقمی بود شرایط داشت به گونه‌ای رقم می‌خورد که نرخ سود سپرده و تورم به هم نزدیک شده بودند و حتی نیازی به تغییرات در این نرخ دیده نمی‌شد. منظورم این است که این نیم دهه شرایط متفاوتی را بر کل جامعه حاکم کرد که شاید امروز به نظر عجیب هم برسد.

چرا با وجود نزدیک شدن نرخ سود بانکی و نرخ تورم، تولید نتوانست از این مسئله بهره ببرد؟

دقیقا مشکل همین جایی است که شما هم اشاره کردید. ظرفیت‌های اقتصادی در بخش واقعی و تولید به گونه‌ای است که نتوانست از این فرصت کوتاه استفاده کند. به بیان ساده‌تر، در شرایطی که همه چیز از نظر مالی و پولی مهیای یک جهش بزرگ در بخش تولید بود اما این اتفاق نیفتاد و به جای آن جهش قیمتی رخ داد.

حتما می‌دانید که یکی از پایه‌های کنترل تورم، رونق تولید است. با این حال اقتصاد ما که در تولید مشکلات فراوانی دارد نتوانست به نرخ رشد مطلوب و فراگیری برسد.

ما در سال ۹۸ به رشد ۱۲.۸ درصدی رسیدیم که در سال‌های پس از انقلاب بی‌سابقه بوده است...

بله به این نرخ رشد رسیدیم اما فراموش نکنید بیشتر این رشد ناشی از رشد چشمگیر بخش نفت و سپس تولید بزرگ بوده است. این بخش‌ها رابطه تنگاتنگی با همه بخش‌های اقتصاد ندارند و به همین دلیل رشد چشمگیر سال ۹۵ گرچه از نظر رقم بی‌سابقه بود اما از نظر تاثیر نتوانست چندان مثمرثمر باشد.

به رشد کم در طول دهه ۹۰ اشاره کردید و اینکه اقتصاد کشور چطور به سمت رکود تورمی حرکت کرد...

بله. بنابر گزارش‌های رسمی گوناگونی که منتشر شده و وزارت اقتصاد هم آن را تایید می‌کند کل رشد اقتصادی کشور در طول دهه ۹۰ نزدیک به صفر بوده و میانگین رشد اقتصادی ایران در طول دو دهه گذشته حدود دو درصد است. این ارقام بیانگر یک رکود بزرگ و دامنگیر در بخش واقعی اقتصاد هستند آن هم در شرایطی که دست‌کم پس از برجام انتظار جهش تولید وجود داشت.

همین رکود بزرگ سبب شد تا نرخ سود بانکی هم بانک‌ها را دچار مشکل کند. بانک‌های کشور باید از درآمدهای حاصل‌ از تسهیلات اعطایی به تولید و بخش‌های دیگر اقتصاد، درآمدی را محقق کنند که در عمل حاصل نشد و همین بانک‌ها را دچار مشکلات بزرگی در تراز قیمت‌ها کرد؛ یعنی بانکی که باید تسهیلات خود را با سود ۱۸ درصدی به بخش‌های مربوطه بدهد تنها ۳ درصد از این رقم را به‌عنوان کارمزد و حق‌الوکاله برمی‌دارد و ۱۵ درصد دیگر را هم باید به سپرده‌گذاران خود بپردازد. حال در عمل چنین چیزی محقق نشد و بانک‌ها بستانکار شدند. به این ترتیب، رکود بخش واقعی اقتصاد ایران در عمل سبب شد تا تسهیلات پرداختی به بانک‌ها برنگردند و بانک‌ها با مشکلات بزرگی در درآمدهای پایدار خود و همچنین تحقق نرخ سود خود دچار شدند که همچنان هم این وضع ادامه دارد.

این امر تا کجا ادامه یافت؟

هنگامی که بانک‌ها مشاهده کردند دچار زیان‌های گسترده می‌شوند در عمل در پرداخت تسهیلات خود دچار مشکل شدند. همان‌طور‌ که می‌دانید بیش از ۹۰ درصد سیاست‌های حمایتی از بخش تولید و تامین سرمایه آن از طریق منابع بانکی در ایران انجام می‌شود. حال آنکه در اغلب کشورهای جهان این وظیفه بر‌عهده بازار سرمایه است. با این همه وقتی بانک‌های کشور احساس خطر می‌کنند در عمل روند سرمایه‌گذاری در کشور متوقف می‌شود. این نیز بر مشکلات موجود تولید اضافه شد و کار را چنان دشوار کرد که رشد اقتصادی و ظرفیت‌های موجود کشور برای رونق یکسره از بین رفت. در این شرایط بخش مهمی از نقدینگی مردم که در سیستم بانکی بود به بازارهای موازی یورش آورد. این نیز به زیان تولید بخش واقعی اقتصاد خاتمه یافت زیرا بازارهای موازی در کشور ما بخش ارز، طلا، خودرو و مسکن را شامل می‌شود. در این حالت باز هم سفته‌بازی و سوداگری جانشین تولید و خلق واقعی ارزش می‌شود.

در این شرایط نرخ سود بانکی کشور هم که ثابت ماند و سرمایه‌گذاری بدون ریسک که همان سپرده‌گذاری در بانک‌ها است و به نوعی خود به مبنای بازدهی سایر بازارها تبدیل می‌شود، در عمل مزیت خود را کاملا از دست داد. به این ترتیب بازارهای دیگر هر روز پر‌بازده‌تر شدند اما همین نیز سبب نشد تا بانک مرکزی یا شورای پول و اعتبار در سیاست‌های خود تغییری ایجاد کنند و همچنان به مسیر گذشته خود ادامه دادند.

مشکل اینجاست که پیش‌تر هم گفتم؛ ۹۰ درصد سرمایه‌گذاری تولید از طریق منابع بانکی انجام می‌شود اما این منابع به جای اینکه صرف تقویت تولید شوند از بانک‌ها خارج شدند و به بازارهای موازی راه یافتند. انفعال بانک مرکزی هم به تداوم خروج پول از بانک‌ها و افزایش هیجانات در بازارهای دیگر منجر شد.

فکر می‌کنید دستاورد این انفعال چه بود؟

زمانی که سایر بازارهای مالی جذابیت خود را از دست می‌دهند و حجم نقدینگی زیادی در سیستم بانکی پارک می‌شود می‌توان گفت تغییر نرخ سود سپرده‌ گریز‌ناپذیر می‌شود اما در این سال‌ها چنین نشد و در شرایطی که پیش از خروج امریکا از برجام و به هم خوردن وضعیت اقتصادی کشور، عمده نقدینگی در بانک‌ها بودند انفعال در پیش گرفته شد. نرخ سود ۱۵ درصدی باقی ماند و دیگر نرخ‌های سود به ۱۸ تا ۲۰ درصد رسید که در عمل این سیاست حتی به کنترل نقدینگی هم منجر نشد. به هر حال مدافعان انفعال معتقد بودند که این امر می‌تواند رشد نقدینگی را کنترل کند اما در عمل این اتفاق هرگز نیفتاد و به دلیل افزایش کسری بودجه خلق پول پرقدرت با سرعت هرچه تمام‌تر ادامه داشت.

اگر حتی بخش تولید کشور به این راحتی زمین‌گیر نمی‌شد و به فضای پویای خود ادامه می‌داد نقدینگی قابل‌کنترل بود اما در عمل چنین نشد و البته قبل از تورم هم مشخص بود تولید در ایران ظرفیت‌های لازم برای جهش را ندارد. به هر حال این سیاست به هیچ وجه نتیجه‌بخش نبود و دارای تبعات فراوانی بود. تغییر ندادن نرخ سود بانکی آن هم در شرایطی که نرخ تورم از ۳۰ و ۴۰ درصد هم گذشت تنها به افزایش چشمگیر و بی‌سابقه نرخ تورم و رشد نقدینگی منجر شد. در مقابل رشد بخش واقعی را دشوارتر از همیشه کرد و در عمل سبب شد تا تولید در آینده هم برای برخاستن مشکلاتی داشته باشد.

اکنون نگرانی‌ها نسبت به اتخاذ یک تصمیم احساسی از سوی بانک مرکزی افزایش یافته است. در شرایطی که بازار سرمایه دچار رکود شده فشارها برای کاهش نرخ سود رو به افزایش است. در‌حالی‌که تجربه انتشار ۳۰ هزار میلیارد تومان پول بدون پشتوانه برای تسویه‌حساب موسسات غیرمجاز و پیامدهای آن را همین چند سال قبل داشتیم، فکر می‌کنید بانک مرکزی باید از چه راهکاری استفاده کند؟

همه چیز به استقلال بانک مرکزی بستگی دارد. اگر این تنها مرجع رسمی پولی کشور استقلال لازم را داشته باشد می‌تواند در مقابل سیاست‌های مالی مقاومت کند. قبول دارم اکنون شرایطی است که تصمیم‌گیری‌های احساسی امکان بروز بیشتری دارند و دولت هم به طور قطع‌ فشار خواهد آورد زیرا به‌سختی توانست جذابیت‌هایی برای بازار سرمایه ایجاد کند. این جذابیت‌ها هم از مسیر سیاست‌های پولی گذشت. اما درنتیجه همان‌طور که می‌بینیم سهامداران ناراضی‌اند و خواهان حمایت‌های ویژه هستند. در ایران بانک مرکزی مستقیم زیر نظر دولت است.

آیا می‌توانیم انتظار مقاومت داشته باشیم؟

گرچه بانک مرکزی کشور وابستگی‌های فراوانی به دولت دارد اما در سال‌های گذشته برخوردهای متفاوتی از سوی این نهاد دیده‌ایم. برای مثال، برخی روسای بانک مرکزی که برای استقلال اهمیت بیشتری قائل بودند در مقابل خواسته‌های دولت مقاومت کردند و حتی گاه سیاست متضادی را در پیش گرفتند و گاه نیز در مقابل آن مقاومت کردند. البته بیشتر به خواسته‌های آنها تن دادند. در هر حال این مسئله به رویکرد بانک مرکزی و رئیس آن بر‌می‌گردد.

کاهش نرخ سود بانکی در شرایط فعلی چه پیامدهایی خواهد داشت؟

این امر را باید با توجه به وضعیت کلی اقتصاد کشور مود توجه قرار داد. در شرایط امروز کاهش نرخ سود بانکی با توجه به بازدهی بازار سرمایه و دیگر بازارهای موازی که محل شناخته شده سرمایه‌گذاری شده‌اند به طور قطع‌ تورم را افزایش خواهد داد‌ زیرا این بازارها از آنجا که انتظارات تورمی کاهش یافته دچار کاهش در بازدهی شده‌اند و اکنون سهامداران چون سپرده‌گذاران موسسات غیرمجاز انتظار دارند هر اتفاقی بیفتد تنها به این نرخ که ارزش دارایی‌های آنها افزایش یابد.

اما در شرایطی که بازدهی بازارهای موازی و سرمایه کاهش یافته کاهش نرخ سود بانکی که موجب کاهش حجم بهره بازار می‌شود سبب می‌شود تا برخی افراد حاضر شوند پول خود را در بازارهایی که اکنون زیان‌ده شده‌اند، نگه دارند زیرا با کاهش نرخ سود بانکی در عمل نظام بانکی تمام جذابیت خود را از دست خواهد داد.

این سیاست ممکن است در کوتاه‌مدت اثرات مقطعی بر بازار بگذارد اما به طور قطع‌ در میان‌مدت و بلندمدت مشکلات فراوانی ایجاد خواهد کرد زیرا پولی که از بانک خارج می‌شود ممکن است به جای بازار سرمایه از بازار ارز و طلا سر دربیاورد. به طور کلی پولی که از بانک خارج می‌شود دیگر تحت کنترل دولت و بانک مرکزی نخواهد بود.

 این امر می‌تواند همانند آنچه در سال‌های گذشته بارها دیدیم سیل نقدینگی را به سوی بازارهای موازی رهنمون کند. این امر نرخ طلا و ارز را افزایش خواهد داد و این سیل نقدینگی می‌تواند زمینه‌ساز یک جهش بزرگ قیمتی در کشور شود.

البته من می‌توانم دولت را هم درک کنم چرا‌که با تبلیغات گسترده تلاش کرد تا جذابیت‌های بازار سرمایه ایران را افزایش دهد اما این سیکل حرکتی نه به بهبود تولید بلکه به سیل نقدینگی و تضعیف ارزش پول ملی منجر شد. فراموش نکنیم در ایران طلا و ارز به دلیل قدرت نقدشوندگی بالایی که دارند از جذابیت‌های بیشتری نسبت به بازارهای دیگر برخوردار هستند.

در هر حال، اگر این سیل نقدینگی به جای بازار سرمایه از بازار دیگر سر‌در‌آورد هیجان و نوسان را دوباره بر اقتصاد کشور حاکم خواهد کرد. به این ترتیب، نه‌تنها کل سیاست‌های مالی کشور دچار مشکل و شکست خواهند شد بلکه حتی نرخ تورم بالاتر از انتظارات ما خواهد رفت.

چه توصیه‌ای به بانک مرکزی دارید؟

به نظر من بانک مرکزی باید فارغ از هر احساساتی با منطق تصمیم‌گیری کند. باید به اصول اقتصادی مراجعه کرد و براساس آن تصمیم گرفت. کاهش نرخ سود به صرف اینکه پول از بانک‌ها به بازارها برود و رونق را افزایش دهد بی‌معنا است چراکه ما اقتصادی ساختارمند نداریم و بازار سرمایه از اقتصاد کشور هم بی‌ساختارتر است. به این ترتیب چنین رویکردی بیش از اینکه کمک کند، مشکل‌ساز خواهد بود.

 


چاپ