نماینده پیشین مجلس در گفت‌وگو با صمت:

کارگر حق دارد ناراضی باشد

۱۱ اردیبهشت هر سال، روز جهانی طبقه کارگر است.

روزی که در آن کارگران به‌عنوان یک طبقه و در همبستگی کامل جشن‌های خود را در سراسر جهان برگزار می‌کنند و یک‌بار دیگر یادآور می‌شوند که تنها طبقه آفریننده ثروت در جامعه هستند. در ایران نیز تاریخ یکم مه ‌و جشن‌های آن تاریخی ۱۰۰ ساله دارند. از زمان رضا شاه که افکار کارگری و ترقی‌خواهانه به ایران راه یافت، کارگران به اشکال مختلف مراسم یک مه خود را برگزار می‌کردند. با این حال، چند سالی است کارگران ایران هم دچار دشواری‌های بزرگی شده‌اند. به همین دلیل اکنون از معترض‌ترین بخش‌های جامعه به شمار می‌روند.

در همین باره محمد حسن‌نژاد، نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی و استاد دانشگاه، به صمت گفت: متاسفانه در ایران نه به شکل مستقیم اما به شکل غیرمستقیم از سرمایه‌داران دفاع می‌شود اما به کارگران اجازه ایجاد یک سندیکا را هم نمی‌دهند. او با اشاره به نارضایتی‌های گسترده طبقه کارگر تاکید کرد: وقتی یک کارگر هزینه تولید را با جان خود می‌دهد و در مقابل، همه مواهب تولید به کارفرما می‌رسد و او با دستمزدش شکمش هم سیر نمی‌شود، طبیعی است که معترض باشد. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید. در آستانه روز جهانی طبقه کارگر قرار داریم.

در یک سال گذشته وضعیت این طبقه در جامعه ما چقدر تغییر کرده است؟

چه کارگر و چه کارمند، در این بحث تفاوتی ندارند. به طور کلی مزدبگیران کشور مانند بخش‌های دیگر جامعه یک احساس رضایت مطلق دارند و یکی هم رضایت نسبی. در بحث نسبی باید وضعیت داده ستانده این اقشار با دیگر بخش‌ها مقایسه‌ و در‌نهایت معلوم شود فاصله‌ها چقدر است. در بحث مطلق هم این احساس برابری است که می‌تواند رضایت را در جامعه ایجاد کند.

در یک سال گذشته که شما پرسیدید نه‌تنها طبقه کارگر بلکه بیشتر اقشار کشور به جز رانت‌خواران شرایط دشواری را تجربه کردند. به واقع سفره‌های مردم در حال کوچک شدن بود و تورم ۵۰ درصدی فشاری طاقت‌فرسا بر مردم وارد کرد. به همین دلیل من فکر می‌کنم بخشی از مردم با وجود هر تبیینی که دیگران دارند ناراضی هستند و در یک سال گذشته بر میزان نارضایتی آنها افزوده شده است.

با وجود افزایش ۳۹ درصدی دستمزدها باز هم فکر می‌کنید این نارضایتی کاهش پیدا نکرد؟

به نظر من، به هیچ وجه کاهش پیدا نکرد و این وضع تعیین حداقل دستمزد بیشتر بر نارضایتی‌ها افزود. ببینید مزد چیست؟ مزد حق‌الزحمه‌ای است که کارگر به ازای وقت و انرژی که برای کارفرما گذاشته، دریافت می‌کند که از این طریق بتواند نیروی خود را بازیابی کند تا آن را دوباره بفروشد. هدف از پرداخت مزد تامین هزینه‌های زندگی نیروی کار و خانواده او است. حالا در شرایطی که همه می‌دانند حداقل هزینه‌های معیشتی در تهران ۱۰میلیون تومان است اما حداقل دستمزد ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان تصویب می‌شود، چگونه احساس رضایت ایجاد خواهد شد؟

نکته جالب ماجرا این است که دولت خودش آمار تورم ۵۰ درصدی را منتشر کرد اما دستمزد را ۳۹ درصد افزایش داد. هنگامی ‌که یک کارگر شرمنده اهل و عیال خود است و نمی‌تواند حداقل‌های یک زندگی شایسته را برای خود و خانواده‌اش تامین کند معلوم است که ناراضی و معترض می‌شود. من زمانی که نماینده مجلس بودم بارها چنین مردمی را دیدم و ناراحتی آنها را حس کردم. حتی اگر از من بپرسید، فکر می‌کنم کارگران و مزدبگیران ایران حق دارند ناراضی باشند و من به سهم خود از وضعیتی که آنها به آن دچار شده‌اند شرمنده هستم. اکنون حتی از زمان نمایندگی ما هم اوضاع خطیرتر است و واقعا مردم زیر فشار هستند.

این نارضایتی‌ها صرفا معیشتی و اقتصادی است؟

من این‌طور به ماجرا نگاه می‌کنم. البته وقتی افراد از نظر معیشتی دچار مشکل باشند مطالبه اصلی آنها هم اقتصادی می‌شود اما این به آن معنا نیست که آنها هیچ خواسته دیگری ندارند. درواقع چون بدون تامین معیشت ادامه حیات ممکن نیست در شرایط بحرانی مانند امروز کشور ما این اتفاق می‌افتد و عمده مطالبات معیشتی می‌شوند.

برای مثال،‌ فردی را در‌نظر بگیرید که کارگر نیمه‌ماهر یک بنگاه صنعتی است. او نگاه می‌کند که تمام بار کار بر دوش خودش است، سلامت او در معرض خطر است و او است که هر روز صبح باید سر ساعت در کارخانه حاضر باشد. در مقابل همه مواهب تولید نصیب کارفرما و سرمایه‌دار می‌شود اما او نمی‌توان معیشت خانواده را به‌درستی تامین کند. احتمالا این کارگر در اعتراض خودش این مسئله را برجسته می‌کند اما نباید فراموش کنیم که پشت این مطالبه، نگرشی دیگر به روند تولید وجود دارد که خواهان حقوق برابر کارگران در مقابل کارفرمایان و دخالت‌گری گسترده‌تر در امور است.

دولت در این بحث چقدر نقش دارد؟

البته من به عملکرد دولت فعلی انتقادات جدی دارم اما به هر حال هم این دولت و هم دولت‌های دیگر در این باره نقش خود را دارند. همان‌طور‌ که گفتم وقتی دولت تورم را ۵۰ درصد اعلام می‌کند و دستمزد را ۳۹ درصد افزایش می‌دهد، در عمل قدرت خرید کارگران را تضعیف کرده است. اما خب طبیعی است همه مشکلات موجود در حوزه کار کشور به دولت محدود نیست.

یک دلیل نارضایتی در کشور ما نبود امنیت و پایداری شغلی در بخش‌های کارگری است. بخش مهمی از شاغلان کشور قراردادهای کوتاه‌مدت و موقت دارند و هر زمان کارفرما اراده کند آنها بیکار می‌شوند. حال اگر اقتصاد رو به توسعه داشته باشیم ممکن است کارگران خیلی آزار نبینند چون تقاضا برای کار هم در اقتصاد پویا زیاد است. به همین دلیل کارگر ناراضی به‌راحتی خواهد توانست شغل خود را تغییر دهد. اما در شرایط فعلی کشور، شغلی که از دست می‌رود دیگر بعید است به ‌دست بیاید، در عمل کارگر را زیر فشار مضاعف قرار می‌دهد. به همین دلیل او مجبور است به کارفرمای خود تمکین کند و حتی گاهی در مقابل زورگویی‌های او کوتاه بیاید. به نظر من این مسئله امنیت شغلی در اعتراض کارگران و مزدبگیران کشور بسیار موثر بوده است چرا‌که اگر امنیت شغلی وجود داشت دست‌کم می‌شد تا حدی برای آینده برنامه‌ریزی کرد.

در حالی کارگران ایران از حق داشتن سندیکا و تشکل‌های صنفی محروم هستند که سرمایه‌داران انواع اتاق‌های بازرگانی، سندیکاهای کارفرمایی و اتحادیه‌های گوناگون را دارند. برخی این‌طور برداشت می‌کنند که دولت در ایران حامی سرمایه‌داران است.

چقدر با این حرف موافق هستید؟

دولت یا سیستم را نمی‌توان خیلی در این ماجراها از هم متمایز کرد اما من یکبار همین بحث را در تلویزیون هم داشتم که بسیاری از من ناراحت شدند. از نظر من، سیستم گرچه به طور کلی حامی سرمایه‌داران نیست اما به واقع ما در سیستمی هستیم که از سرمایه‌داران به شکل غیرمستقیم حمایت می‌کند؛ یعنی نمی‌گوید چون فلانی سرمایه‌دار است، پس برحق است. اما به او در شرایط دشوار اقتصادی ارز ۴۲۰۰ تومانی می‌دهد. در بحران تحریم‌ها به هر کسی با عنوان تولید‌کننده وام با نرخ سود بسیار پایین پرداخت می‌شود. درواقع این حمایت‌ها خود مسبب تشدید نارضایتی‌ها در میان کارگران و زحمتکشان جامعه می‌شود.

بعد به گونه‌ای از تولید حرف می‌زنند که گویا ما در ژاپن ساکن هستیم و خبر نداریم. کدام تولیدکننده؟ افراد شریف به کنار، اما برخی کسانی که به خود برچسب تولیدکننده می‌زنند همان رانت‌خواران و خصولتی‌هایی هستند که با جهش‌های ارزی بار خود را بسته‌اند. به تعبیری اینها اغلب نوکیسه هستند. تازه بعد هم به قول شما یک کارگر اگر بخواهد سندیکا ایجاد کند با برخوردهای گوناگون مواجه می‌شود اما کارفرما نام تشکل خود را هر‌چه دوست داشته باشد می‌گذارد و سریع هم مجوزهای فعالیت خود را دریافت می‌کند. این رفتار تبعیض‌آمیز است و بسیار برای کشور زیان دارد اما متاسفانه در سال‌های اخیر بیشتر چنین رویکردی حاکم بوده است.

در این شرایط حاکمیت باید چه کند؟

به نظر من، قبل از هر چیز باید طرحی نو دراندازیم زیرا ما انقلابی را تجربه کردیم که گرچه گسست‌های فراوانی با گذشته ما ایجاد کرد اما نتوانست ریشه همه پلیدی‌ها را خشک کند. به این ترتیب ما باید انقلاب را براساس نیازهای فعلی جامعه ارتقا دهیم. همین اتاق بازرگانی که شما در سوال قبل اشاره کردید را نگاه کنید. هر طور می‌خواهند در مسائل دخالت می‌کنند و همواره طلبکار از مردم و مسئولان. هر روز صبح یک وزیر به محل نشست‌های آنها می‌رود و سیاست‌های خود را برای آنها تبیین می‌کند. به نظر من، از آنجا که قانون اساسی و قوانین بالادستی کشور هیچ منعی برای فعالیت سندیکاهای کارگری ندارد، این ممنوعیت فعلی که به شکل غیررسمی هم اعمال می‌شود ناشی از نفوذ همین تشکل‌های کارفرمایی و سرمایه‌داران بزرگ است.

از دیگر اقداماتی که فکر می‌کنید بر میزان خشم فرودستان و طبقه کارگر افزود، کدام را مهم‌تر می‌دانید؟

من فکر می‌کنم اداره سازمان تامین اجتماعی به بدترین شکل ممکن صورت گرفته است. تمام اموال این سازمان با هزینه کارگران تهیه شده است اما سوال می‌کنم واقعا چند درصد تصمیمات این سازمان با مشورت کارگران صورت می‌گیرد؟ بگذریم از اینکه کدام تصمیمات به سود نیروی کار و کارگران بوده است. همین روش‌ها و منش‌ها سبب می‌شود فقرا و فرودستان از ما و مسئولان فاصله بگیرند و گاهی به برخی از ما به چشم دشمنان طبقاتی خود بنگرند. شما در صحبت‌های خود تنها به دولت نقد می‌کنید اما خود شما تجربه نمایندگی مجلس را هم دارید.

چرا نمایندگان مجلس آن‌قدر که برای برجام و معاهده پالرمو وقت می‌گذارند، برای مسئله‌ای مانند عدالت اجتماعی زمان نمی‌گذارند؟

صادقانه اگر بخواهم بگویم، به این دلیل است که وقت نمی‌کنند. نماینده بودن یعنی گیر کردن در کارهای روزمره و جزئی. برای مثال، پسر فلانی بیکار است و انتظار دارد شاغل شود. فلان پیرزن پول برقش را نداده و می‌خواهند آن را قطع کنند. فلانی یارانه‌اش قطع شده و حالا به شما رجوع می‌کند. به واقع آن‌قدر مشغله‌های از این دست زیاد می‌شود که دیگر کمتر کسی حاضر است برای مسائل اجتماعی وقت بگذارد.

با این حال، نمایندگان این دوره مجلس برای مخالفت جناحی با دولت هم که شده به هر موضوعی پرداخته‌اند، جز این بحث. فکر نمی‌کنید دلیل این مسئله این باشد که آنها هم به هر حال با کارفرمایان احساس نزدیکی بیشتری دارند؟

به‌عنوان یک نماینده سابق مجلس به شما عرض می‌کنم که چنین نیست. نمایندگان ما طرفدار کسانی هستند که تریبون دارند. برای مثال، مسئله معلمان همواره به شکل جدی‌تری از مسئله کارگران دنبال می‌شود. یا حتی شوخی یا به‌اصطلاح برخی توهین به پزشکان واکنشی جدی‌تر در مجلس برمی‌انگیزد تا یک اعتراض یا اعتصاب کارگری. دلیل آن هم به این برمی‌گردد که در مجلس شورای اسلامی نمایندگانی که پزشک و مهندس هستند زیادند. همچنین پزشکان یا وکلا دسترسی فراوانی به تریبون‌های رسمی و غیررسمی کشور دارند. اما کارگران همان‌طور که شما گفتید حتی حق داشتن یک سندیکا ندارند.

به باور من، فعالیت صنفی به‌شدت می‌تواند ذهنیت جامعه را توسعه دهد و مانع شدن در مقابل تشکل‌یابی جامعه می‌تواند عوارضی چون عقب نگه‌داشتن ذهنی جامعه را هم به همراه داشته باشد. از سوی دیگر هم نمایندگان زمانی به یک مسئله توجه می‌کنند که بحرانی شود. برای مثال، در ماجرای موسسات غیرمجاز به‌سرعت مداخله کردند چون تجمعات خیابانی زیادی گذاشتند. اما کارگران چنین امکانی را نداشتند و برای همین سرسری از این ماجرا می‌گذرند. در هر حال این رویه به زیان کشور تمام خواهد شد.

 


چاپ