در گفت‌وگوی کارشناس اقتصاد با صمت مطرح شد

تورم بدترین عارضه اقتصاد است

تورم آفت چند دهه اخیر اقتصاد ایران است؛ آفتی که باوجود تغییرات متعدد دولتمردان و جناح‌های حاکم بر جای خود باقی است.

آخرین گزارش مرکز آمار ایران از تورم نقطه‌ به نقطه حدود ۵۰ درصدی تا پایان اسفند ۹۹ خبر می‌دهد، این در حالی است که بیشتر ارزیابی‌ها بر افزایش نرخ تورم در سال جاری هم تاکید دارد. این برآورد به‌قدری محتمل است که برخی از کارشناسان فکر می‌کنند دولت از هم‌اکنون باید فکری به حال وضعیت قیمت‌ها در سال ۱۴۰۰ بکند.

در همین رابطه علی‌اکبر نیکو اقبال، استاد دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با صمت می‌گوید بدترین بلایی که در یک اقتصاد به‌وجود می‌آید تورم است. این عارضه سبب می‌شود اقتصاد کشور ظالمانه شود و انگیزه‌ها را برای فعالیت‌های عقلایی و اصولی کاهش می‌دهد. او خاطرنشان می‌کند برای امسال باید فکری به حال مردم کرد. اگر پیش‌بینی‌ها عملی شوند سالی دشوارتر از همیشه در انتظار مردم کشور است. در ادامه متن کامل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

تورم بلایی است که چند دهه بر اقتصاد ما سایه انداخته است. تورم حاصل چیست و چگونه به وجود می‌آید؟

ما اقتصاددانان به‌طور کلی تورم را این‌طور تعریف می‌کنیم که وقتی تقاضای کل از عرضه کل پیشی می‌گیرد، وضعیتی ایجاد می‌شود که به آن وضعیت تورمی می‌گوییم؛ مثلا وقتی برای یک قلم کالا چندین مشتری وجود دارد این حالت پیش می‌آید. در حراجی‌ها و مزایده‌ها این امر به‌خوبی خود را نشان می‌دهد؛ جایی که برای یک قلم کالا مزایده می‌گذارند و در نهایت ممکن است همان کالا به چند برابر نرخ واقعی خود فروخته شود. این ناشی از کم بودن عرضه نسبت به تقاضا است. به این ترتیب شرایط تورمی به‌وجود خواهد آمد.

با این حال برخی از کارشناسان تاکید می‌کنند سیاست‌های پولی و مالی کشور نیز در افزایش تورم نقش چشمگیری داشتند. در این زمینه می‌توان نقدینگی را هم مقصر دانست؟

بله؛ نقدینگی هم حتما در افزایش نرخ تورم موثر است و به‌طور کلی بستر ایجاد تورم در کشور را فراهم می‌کند. وقتی به بررسی آمارها می‌پردازیم می‌بینیم از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون به طور میانگین سالانه حدود ۳۰ درصد رشد نقدینگی داشتیم. به این ترتیب تقریبا هر ۳ سال نقدینگی موجود در کشور ۲ برابر می‌شود که خود نشان‌دهنده نبود مدیریت و انضباط کافی در بخش پولی است. وقتی به بررسی نرخ رشد اقتصادی در همین مدت می‌پردازیم، متوجه می‌شویم که سالانه کمتر از ۳ درصد رشد اقتصادی داشتیم. در ادبیات اقتصادی تاکید می‌شود که نقدینگی باید معادل مجموع رشد اقتصادی و تورم افزایش پیدا کند. پس این فاصله حدود ۲۷ درصدی میان نرخ رشد اقتصادی و نقدینگی را باید از طریق تورم حل کرد و در عمل هم چنین شده است. به این ترتیب من هم فکر می‌کنم بی‌انضباطی مالی و پولی در افزایش نرخ تورم کشور موثر بوده و باید برای کنترل آن تلاش‌های جدی صورت گیرد.

تورم در سطح جهان تک‌رقمی است اما تاریخ بشر پر است از عواقب تورم‌های بالا. چطور در کشور ما به این مسئله پرداخته نمی‌شود؟

در واقع نرخ میانگین تورم جهان کمتر از ۵ درصد است؛ یعنی وقتی میانگین نرخ تورم تمام کشورهای جهان محاسبه می‌شود می‌بینیم که در بسیاری از سال‌ها این نرخ حدود ۳ تا ۴ درصد است. در ۲ دهه اخیر تعداد کمی از کشورها دچار تورم فزاینده یا همان دورقمی بوده‌اند که اغلب آنها مانند برزیل، آرژانتین و ترکیه توانستند این مشکل را حل کنند، اما ایران و ونزوئلا همچنان درگیر این مسئله هستند. چند دهه پیش و در میان کشورهای غربی انگلیس دارای بالاترین تورم بود. آن زمان تورم این کشور حدود ۹ تا ۱۰ درصد بود اما همین رقم نیز در میان کشورهای توسعه‌یافته بسیار بالا محسوب می‌شد. تبعات همین میزان تورم چنان زیاد بود که دولت وقت انگلیس تمام تلاش خود را به کار برد تا شاخص نرخ تورم در کشورش را مشابه کشورهای دیگر کند و در نهایت هم موفق شد تورم را به کمتر از ۵ درصد برساند. ترکیه، برزیل و آرژانتین نیز در این زمینه موفق عمل کردند و اکنون وضعیت تورمی در این کشورها هم نسبتا مناسب است.

اما برای فهم بهتر تبعات تورم بالا هیچ‌ مقطعی در تاریخ بهتر از دوران جنگ دوم جهانی نیست. تاثیرات این جنگ خانمان‌سوز چنان زیاد بود که مردم گاهی ده‌ها کیسه پول با خود به مغازه می‌بردند تا مثلا یک پاکت سیگار خریداری کنند. یا گفته می‌شود در برخی کشورها صرفه اقتصادی نداشت که پول را با زغال معامله کنند و خود پول نقد را آتش می‌زدند. حتی گفته می‌شود بسیاری از کارخانه‌داران دستمزد کارگران خود را نه در آخر وقت، بلکه در میانه روز می‌دادند تا کارگران قبل از افزایش نرخ در ساعات عصر بتوانند نیازهای خود را تامین کنند. اینها فجایعی است که بشر از تورم دیده و به همین دلیل اکنون تمام دولت‌های جهان هم و غم خود را بر این گذاشته‌اند که تورم را در حدود ۳ تا ۴ درصد نگه دارند، چراکه امنیت اقتصادی و اجتماعی همه جوامع به کنترل قیمت‌ها و قدرت خرید مردم گره خورده است.

تورم بر دیگر شاخص‌های کلان اقتصادی چه تاثیری می‌گذارد؟

تورم پیش و بیش از هر چیزی دشمن شماره یک رشد اقتصادی و قوانین این حوزه است. نمی‌شود کشوری را با تورم ۳۰ درصدی تصور کرد که رشد اقتصادی بالایی را هم تجربه می‌کند و در حال رسیدن به توسعه است. اقتصاد علمی است با عمر دو و نیم قرن. این علم با تلاش‌ها و کوشش‌های برخی از بزرگان تاریخ شکل گرفت و به دنیای امروز ما هم رسید و حول این علم قوانینی وجود دارد که هنگام افزایش نرخ تورم تمام این قوانین کارکرد خود را از دست می‌دهند. از سوی دیگر وقتی قوانین اقتصادی به‌هم می‌ریزند، اداره امور از نظر عقلایی و منطقی غیرممکن می‌شود.

تورم به محض اینکه شروع به افزایش می‌کند مفهوم بازدهی و ریسک در اقتصاد را دگرگون می‌کند. همین امر سبب می‌شود بسیاری از افراد تمایل نداشته باشند که سرمایه‌گذاری یا فعالیت اقتصادی انجام دهند، زیرا با مشاهده جهش‌های قیمتی نمی‌توانند چشم‌انداز آینده را به‌درستی متصور شوند و تصوری از آینده سرمایه‌گذاری خود داشته باشند. سرمایه ذاتا ترسو است و در شرایط ریسکی کمتر حاضر به انجام فعالیت می‌شود. به‌دلایل یادشده وضعیت تورمی مصداق توفانی است که خاک به هوا بلند می‌کند و اجازه نمی‌دهد چشم سرمایه‌گذار یا صاحبان دارایی‌ها درست کار کند؛ از همین رو رکود یکی از اتفاقات احتمالی است که پشت تورم‌های بالا در اقتصادهای مختلف رخ می‌دهد.

از سوی دیگر اشتغال و درآمد مردم هم از طریق جهش‌های تورمی، وضعیت بغرنج و دشواری پیدا می‌کند. به‌باور من بدترین عارضه اقتصاد تورم است، زیرا سبب می‌شود کالاهای خارجی ارزان و تولیدات داخلی گران شوند. یعنی واردات برای واردکننده به‌صرفه شود اما صادرات برای صادر‌کنندگان دیگر توجیه اقتصادی نداشته باشد، به همین دلیل انگیزه‌ برای تجارت خارجی و مبادلات بین‌المللی به‌شکل حادی کاهش می‌یابد. متاسفانه برخی از کارشناسان ادعا می‌کردند با کاهش قدرت ریال می‌توان صادرات کشور را افزایش دهد؛ حال آنکه شاید این مسئله برای کشوری چون چین صدق ‌کند که می‌کند اما برای اقتصادی مانند ایران که تولیدات آن به‌شدت وابسته به واردات کالاهای واسطه‌ای است اصلا مصداق ندارد. به هر حال آنچه مشخص است این است که در شرایط تورمی تمام متغیرهای اقتصادی شرایط بحرانی پیدا می‌کنند و دگرگون می‌شوند.

برخی از اقتصاددانان بر نقش فقر در افزایش فاصله طبقاتی و نابود کردن عدالت اجتماعی تاکید می‌کنند. در این زمینه شما چه نظری دارید؟

به‌باور من تمام عواقبی که از تورم تاکنون ذکر کردیم به اندازه اثر آن بر زندگی فقرا و محرومان جامعه ظالمانه نیست. تورم سبب می‌شود فقرا اعم از بیکار، کارگر یا کارمند با سرعتی سرسام‌آور بدون اینکه گناهی داشته باشند، به ورطه فقری عمیق‌ بیفتند. کارگری که هر ماه با زحمت فراوان و با کار دائمی مقداری درآمد کسب می‌کند، در شرایط تورمی با کاهش هر روزه قدرت خرید مواجه می‌شود و این بسیار دردناک است. بیکاران که در شرایط عادی هم درآمدی ندارند، در دوران تورمی فقیرتر و بیچاره‌تر می‌شوند، به همین دلیل هنگامی که نرخ تورم به‌شکل فزاینده رشد می‌کند می‌بینیم به‌سرعت تقاضای افراد فقیر و نیروی کار جامعه کاهش پیدا می‌کند یا آنکه دچار تغییرات اساسی می‌شود؛ مثلا می‌گویند مصرف شیر یا گوشت قرمز در کشور کاهش چشمگیری داشته و در مقابل نوشابه یا کالباس مصرف می‌شود. حتی اخیرا می‌گویند مصرف پوست و اسکلت مرغ به‌شکل چشمگیری رشد کرده که ناشی از نرخ بالای تورم است. نرخ بالای تورم در واقع حقوق کارگران را پیش از واریز به حساب آنها پیش‌خور کرده است.

حال خود را جای آن کارگر یا فقیری بگذارید که هر روز صادقانه کار کرده اما با دستمزدش حتی نمی‌تواند نیازهای اولیه خود را تامین کند. به‌واقع او چه گناهی کرده که باید دچار چنین سرنوشتی شود؟ چرا باید در عرض یک دهه ما دو سونامی تورمی در کشور داشته باشیم؟

به‌باور من این ستم بزرگی است که در جامعه ایران نسبت به فقرا روا شده و دولت‌ها وظیفه دارند چنین رویکردی را تغییر دهند و از کاهش قدرت خرید مردم و فقرا با حداکثر توان خود جلوگیری کنند. دولتی که چنین مسئله‌ای را برای خود ضروری نمی‌داند قطعا دولت مناسبی برای اداره امور نیست.

همان‌طور که شما به دشوارتر شدن زندگی فقرا در زمانه تورمی اشاره کردید، اقلیتی ناچیز هم از تورم می‌توانند برای خود ثروت‌های افسانه‌ای دست و پا کنند. با این شرایط آیا تورم نوکیسه‌ها را افزایش نداده است؟

اگر چنین باشد، قطعا تعداد افرادی که از تورم بهره‌مند می‌شوند چندده برابر کمتر از افرادی است که زندگی آنها در روزهای تورمی به تاراج رفته است. من خود بسیاری از این افراد را دیده‌ام؛ فردی که ۲، ۳ دهه قبل چیز زیادی نداشت، مثلا چند میلیون تومان پول داشت و در نهایت شروع به بساز‌بفروشی کرد. اکنون او یک میلیاردر بسیار بزرگ است. مسئله همین است؛ تورم واقعا وضعیت اقتصاد را ناعادلانه می‌کند. این همه میلیاردر و سوپرمیلیاردر ساکن ایران هستند اما واقعا کدام یک از آنها کار خلاقانه یا حتی مفیدی برای جامعه انجام داده‌اند که در عرض چند سال کاخ‌نشین شدند؟ چرا یک کارگر یا کارمند باید هر روز کار کند تا با هزار بدبختی حداقل‌هایی از یک زندگی شرافتمندانه را برای خود حفظ کند اما در مقابل سوداگرانی که بر هر چیزی به امید سود بیشتر چنگ می‌زنند تبدیل به برندگان بازی اقتصاد می‌شوند. یک فرد معمولی چرا باید بتواند مانند یک اشرافی زندگی کند اما وضعیت فقرای ایران هر روز بغرنج‌تر و دشوارتر شود. به‌نظر من همین وضعیت تورمی سبب شد آنها که زحمت می‌کشند بیشتر رنج ببرند و آنهایی که هیچ کار مفیدی نمی‌کنند فربه‌تر و قوی‌تر شوند.

کشورها چه هزینه‌ای برای کنترل نرخ تورم خود کرده‌اند؟

اگر به کشورهای اروپایی‌ها نگاه کنید نرخ بیکاری بیش از کشورهای دیگر است. البته می‌دانید که در اقتصاد تورم و بیکاری با یکدیگر در تضاد هستند اما سیاستمداران اروپایی ترجیح دادند عوارض بیکاری را تحمل کنند اما بر تورم افسار بزنند. آنها سیاست‌های متنوع حمایتی از بیکاران را در دستور قرار می‌دهند و هزینه آن را می‌پردازند، چراکه تورم بدترین بلای اقتصادی است که ممکن است بر سر یک کشور بیاید.

به‌باور شما سیاست‌گذاران در این باره باید چه کنند؟

به‌نظر من باید قبل از هر چیزی به مطالعه تاریخ دست بزنند. کشورهای جهان بی‌دلیل مشکلات فراوانی را برای رفع تحریم به دوش نکشیدند. تمام کشورها برای اینکه تورم کمتر از ۵ درصد داشته باشند، تلاش‌های فراوانی کردند و برخی از تبعات آن را هم به جان خریدند؛ صرفا برای اینکه تورم کشورشان روندی کاهنده داشته باشد. در سال گذشته نرخ تورم نقطه‌ای اندکی کمتر از ۵۰ درصد بوده و اکنون برخی پیش‌بینی می‌کنند برای امسال این نرخ به بیش از ۵۰ درصد برسد. این مسئله ضد امنیت اجتماعی و روانی مردم کشور است و شرایط را به‌شدت دشوارتر می‌کند. به‌نظر من تحمیل تورم به جامعه بدترین کاری است که یک سیاستمدار می‌تواند انجام دهد و به‌نظرم باید هر چه سریع‌تر فکری اساسی برای این مسئله شود.

متاسفانه در چند دهه اخیر و بیش از همه در دهه ۹۰ توجه کافی در بدنه تصمیم‌گیری به علم اقتصاد و واقعیات آن وجود نداشته و هر کس با هر ادعایی وارد عرصه تصمیم‌گیری شده و هر کاری خواسته، انجام داده و در نهایت کسی هم پاسخگوی عمل خود نبوده است.

رابطه بودجه و نرخ تورم چگونه است؟

این هم یکی از ظلم‌هایی است که در کشور ما می‌شود. بودجه یک مفهوم اقتصادی دارد اما این مفهوم مانند برخی مفاهیم دیگر در جامعه ما به‌نحوی تغییر کرده که واقعیت آن قلب شده است. اگر بودجه را یک سند اقتصادی بدانیم معنا ندارد دهها هزینه و مخارج عجیب و غریب بسیاری از سازمان‌ها و نهادهای بی‌ربط به اقتصاد را وارد آن کنیم. در جهان مرسوم است که ۸۰ درصد بودجه مربوط به بخش‌های عمرانی و توسعه زیرساخت است یا اینکه برای سیاست‌های حمایت از تولید و رفاه خانوار خرج می‌شود، اما در بودجه‌هایی که در ایران بسته می‌شود نخستین قربانی هر کسری و ناترازی بودجه همین بخش‌ها هستند و آنچه بدون تغییر می‌ماند بودجه نهادهای مختلف غیراقتصادی است. این امر در عمل به مسخره گرفتن مفاهیم علمی است. این برخورد با مفاهیم در نهایت به زیان کشور تمام می‌شود.

 


چاپ