سطل زباله، منبع ویروس

همیشه در زندگی، کسانی می‌مانند که فردا را می‌بینند. چه باک اگر من جزو آنان نیستم، مهم این است که فرزندم، فرزند دوستم، فرزند همکارم، فرزند همسایه‌ام می‌مانند.

مگر نمی‌گویند هر چیز که مرا نکشد، مرا قوی‌تر خواهد کرد؛ پس آنها که می‌مانند قوی‌ترند. این تنها قانون جنگل نیست، قانون زندگی است. در هر بلا و هر حادثه‌ای، افرادی می‌روند و افرادی زنده می‌مانند. کسی که با سرعت رانندگی می‌کند، امکان تصادف بیشتری نسبت به کسی که احتیاط می‌کند دارد. باید باور داشت که رعایت بهداشت، در همه زمان‌ها لازم بوده و هست. مردم کشورهای اسکاندیناوی در میان اروپایی‌ها، از بهداشت بهتری برخوردارند و امروز نتیجه آن را می‌بینند.
سال‌هاست که در بسیاری از کشورها، زباله از منازل تفکیک می‌شود. هر خانه برای خودش چند سطل بزرگ دارد که زباله تر از زباله پلاستیک، کاغذ، شیشه و باغبانی تفکیک می‌شود. صد بار نوشتیم که این حداقل کاری است که شهرداری می‌تواند انجام دهد. ساخت سطل‌های زباله، کار تولیدی است، هزینه آن از همین تفکیک کاغذ و پلاستیک درمی‌آید؛ تازه شما که بلدید از مردم هم بگیرید، به درآمدهای‌تان افزوده خواهد شد. در جهان زباله را طلای کثیف نام گذاشته‌اند. ثروت بادآورده است که از آن غفلت کرده‌اید، حساب و کتابش هم سخت است. داستان زباله‌گردی و عدم رعایت بهداشت هم جمع می‌شود. شهرداری تهران می‌تواند محله به محله شروع کند، شهرهای دیگر الگو خواهند گرفت.
خریدن و تهیه چند هزار ماشین رفت و روب کوچه‌ها، این رفتگران دلسوز شهری را نجات خواهد داد.
برای از بین بردن بیماری‌ها، باید کارهای زیربنایی انجام شود؛ اگر افراد دلسوز و پاکدستی در شهرداری‌ها و شوراهای شهر وجود داشته باشد.
آدمی که پا ندارد، رد پا هم ندارد. این وضعیت امروز جامعه ماست. هیچ مسئولی از خودش رد پایی نمی‌گذارد، هیچ تفاوتی بین این شهردار و آن شهردار وجود ندارد، تفاوتی بین این مدیر کوتوله و آن مدیر لی‌لی‌پوتی وجود ندارد، چون اصلا پا ندارند که بخواهند رد پایی از خدمت و عشق به کاری که می‌کنند از خود باقی بگذارند.
برای نجات مردم باید اول مردم را باور داشت و بعد تلاش جانانه کرد و از خود گذشت.
ویروس کرونا این روزها همه را گرفتار کرده و همه می‌خواهند به‌نوعی خود و خانواده خود را از این تهدید دور نگه دارند؛ اما آنکه نیازمندتر و بی‌پناه‌تر است تدبیری هم نمی‌تواند بیندیشد.
کودکان زباله‌گرد، غذای کافی و مناسب ندارند. دیدن این بچه‌ها در کوچه‌ها، دل هر آدمی را ریش‌ریش می‌کند. کودک زباله‌گرد بهداشت ندارد. اکثرا مهاجر هستند، سواد خواندن ندارند، حمام نمی‌روند، بیمه و مرخصی ندارند، دسترسی به دارو و درمان ندارند، اوراق هویت ندارند و این روزها بیشترین احتمال ابتلا به بیماری و کمترین امکان حمایت را دارند.
باید به آنها کمک کنیم، باید شوراهای شهر، موضوع زباله‌گردی را حل کنند و زباله‌گردها را در کارخانجات طلای کثیف با امکانات مناسب به کار گیرند؛ اگر پایی باشد تا ردپایی بماند.
ناصربزرگمهر


چاپ