الگِن، ایران و شادی را از یاد نبریم

۱- در روزهای گذشته معجزه الگِن با مرمت داوطلبانه بخش تاریخی این روستا ازسوی داوطلبانی کاربلد و در میان جشن و پایکوبی پیر و جوان، زن و مرد آغاز شد.

در الگن قرار است ۲ میلیون نهال بلوط، ارژن، بنه و دیگر گونه‌های بومی و سازگار منطقه با نظارت منابع طبیعی و اراده جوانی به نام سعید انصاریان و همت اهالی این آبادبومِ زاگرس‌نشین در سرشاخه‌های مارون کاشته شود. بنیاد الگِن می‌خواهد بگوید: می‌توان ماند و شرافتمندانه بر ستاره‌های وطن افزود. اما چرا کسی گزارشی از شادی و امید و نشاط مردم الگن پخش نمی‌کند؟ اگر در ۲۰ کیلومتری الگِن، یعنی در دیشموک الان خبر دهند که دوباره دختری خودسوزی کرده، همه رسانه‌های داخلی و خارجی به آن می‌پردازند؛ اما برای انعکاس شادی‌ها و موفقیت‌ها سکوت کرده و خود را درگیر شکنجه خاموش می‌کنیم! چرا؟
۲- به‌ویژه روی سخنم با افرادی چون مجید حسینی، پرویز پرستویی، علی صدری‌نیا، یاشار سلطانی، سیدمهدی صدرالساداتی، امیرحسین جعفری، علی علیزاده، جلیل محبی و... است؛ گاه در خلوت به اغلب محتواهای تولید شده خود بنگرید؛ آن محتواها حال مردم و امیدشان را بیشتر می‌کند یا کمتر؟ فکر کنم خوب است که لابه‌لای چند خبر و تحلیل هشداردهنده و اختلاس و مافیای کنکور و پزشکی و دولت بی‌تدبیر و... که البته آنها هم لازم است، به رخدادهای خوب و امیدبخش هم اشاره کنیم! نه؟
۳- اینکه در این مملکت سروش صلواتیان‌ها، سحر طوسی‌ها، زینب شریفی‌ها، علی شادلوها، یاسر عرب‌ها، کوروش بختیاری‌ها، آیه حمداوی‌ها، پژمان نوروزی‌ها و آرش نورآقایی‌ها هم وجود دارند که بی‌منت به ارتقای کیفیت زندگی در ایران می‌افزایند؛ اینکه مجید جان! آموزش و پرورشِ ما باوجود همه کمبودهایش و غلبه مافیای کنکور، ۳ دقیقه زنگ نشاط هم دارد! کجا باید اشاره و گرامی داشته شود؟ باور کن در ۲۴ ساعت شلیک ممتد به همه چیز، چند دقیقه ترانه هم بد نیست! هست؟
۴- می‌گویند «اگر درد را احساس کردی، زنده‌ای؛ اما اگر دردِ دیگران را درک کردی، انسانی.» اما کمتر می‌گویند «و مهم‌ترین درد، گاه فقدانِ بهانه برای شاد زیستن و امید داشتن است. مردمی که بلد نباشند شادی کنند، آرام آرام به درد همنوعان بی‌تفاوت می‌شوند.» بهانه‌های شادی برای مردمی که دوست‌شان داریم فراهم کنیم. همین!
محمد درویش ـ فعال محیط زیست


چاپ