خلق ظرفیت‌های جدید گردشگری در ایران با نگاهی به کسب‌وکار مهاجران موفق

کافی‌شاپ افغانستانی‌های مهاجر، جذاب و گردشگرپذیر

گروه تجارت: مهاجران زیادی در ایران کار می‌کنند؛ تعداد پیروان دیگر ادیان (به‌جز اسلام) نیز در ایران زیاد است. اما چقدر از این ظرفیت برای جذب گردشگران خارجی و نیز داخلی استفاده و از آن حمایت شده است؟

تصور کنید در کنار فهرست‌هایی که از مکان‌های گردشگری ایران به گردشگران خارجی نشان می‌دهیم، فهرستی از مکان‌های قابل بازدید از سبک زندگی و کار مهاجران موفق یا پیروان دیگر ادیان نیز تهیه کنیم؛ آن وقت چه جاذبه جدیدی برای گردشگران فرهنگی در ایران ایجاد خواهد شد!
 این کار حسن دیگری هم دارد و آن اینکه هر قدر دست مهاجران و پیروان دیگر ادیان را در پیشرفت‌های فردی و اجتماعی بازتر بگذاریم در نهایت شهروندان بهتری هم در کنارمان خواهیم داشت.
به‌گزارش صمت، به‌تازگی چند جوان افغانستانی در تهران کافی‌شاپی راه‌اندازی کرده‌اند که این اقدام آنها مورد تایید شهروندان تهرانی و رسانه‌ها قرار گرفته است چراکه معتقدیم مهاجران با کسب و کاری که راه می‌اندازند آنچنان امنیتی به پا می‌کنند که نه‌تنها هم‌میهنان خودشان، بلکه مردم کشور میزبان هم از خدمات یا محصولات‌شان استفاده می‌کنند. حالا چند جوان افغانستانی ساکن تهران کسب و کاری خرد، اما مفید راه‌اندازی کرده‌اند تا علاوه بر اینکه کسب درآمدی داشته باشند، محفلی برای استراحت و دورهمی هموطنان مهاجر خود در تهران به‌پا کنند و همچنین با باز گذاشتن در این دکان به نسبت مدرن به روی ایرانی‌ها، سهمی هر چند کوچک در فراهم آوردن شرایط دوستی، آشنایی و صمیمیت بیشتر بین مردمان دو کشور داشته باشند. جالب اینکه حتی چند نفری از گردشگران خارجی که جذب صفحه اینستاگرامی آنها شده‌اند هم دور میزهای این کافه نشسته و خاطره‌سازی کرده‌اند.
مهر در گزارشی از این کافی‌شاپ نوشته است: شاید در بسیاری از کافه‌ها و رستوران‌های ایران، سرآشپزهای ماهر و حرفه‌ای از شهروند افغانستانی هم دیده باشید؛ اما «کافه تلما» نخستین کافه در تهران است که چند جوان افغانستانی آن را اداره می‌کنند.
چند جوان افغانستانی خوش‌ذوق دور هم جمع شده‌اند تا در مرکز تهران یک کافه داشته باشند؛ پاتوقی برای دورهمی‌های دوستان ایرانی و افغانستانی. ایده راه‌اندازی و مدیریت کافه تلما برای دو جوان افغانستانی به‌نام‌های «فاطمه جعفری» و «حامد آذر» بوده‌است.
جز یک سالن‌کار و کسی که ظرف‌ها را می‌شوید، کارهای دیگر کافه با خود فاطمه و حامد است. بقیه بچه‌ها رفاقتی اینجا کار می‌کنند و بیشتر عصرها و آخر هفته‌ها به تلما سر می‌زنند: «ما همکاران دیگری هم داریم که همه افغانستانی هستند و شغل دیگری دارند. آنها را با معرفی دوستان پیدا کردیم. مثلا با آقای «کفایت بیگی» که سرآشپز بزرگ و باتجربه افغانستانی در ایران است و راه‌اندازی کافه و رستوران‌ها را برعهده می‌گیرد؛ مشورت کردیم و او هم خیلی از ایده ما استقبال کرد. قرار شد فضا و دکور را آماده کنیم تا او برای راهنمایی بیاید و هنوز هم به ما کمک می‌کند. یکی از بچه‌ها هم صفحه اینستاگرام یک میزدار خیلی خوب و حرفه‌ای به‌نام «میثم جلالی» را به ما معرفی کرد؛ دعوت کردیم و او هم خیلی خوشحال شد. می‌گفت چقدر خوب! همه ما به کافه‌ای که همشهری‌های‌مان آن را راه‌بیندازند، نیاز داریم.»
فاطمه می‌گوید همیشه دوست داشته کافه‌ای داشته باشد؛ نه فقط مدیریت کافه، حالا هم خیلی وقت‌ها منو را دست می‌گیرد و به مهمان‌ها خوشامد می‌گوید. پاتوق خودش هم کافه بوده و از تماشای تئاتر و بعد، سرزدن به کافه‌های راسته چهارراه ولیعصر خاطره‌های خوبی دارد. افغانستانی‌ها پرجمعیت‌ترین مهاجران کشور ما هستند و می‌شود حدس زد که مشابه این کافه در جای دیگری هم وجود داشته باشد: «شنیده‌ام همشهری‌های ما یکی دو کافه را در گلشهر مشهد می‌چرخانند.
البته کار آنها با ما تفاوت دارد، چون هزینه‌ها هم کمتر است و کافه داشتن آنجا به صرفه‌تر است.» اما می‌گوید دلیل اقبال کافه افغانستانی‌ها در مشهد الزاما تمرکز جمعیت افغانستانی‌ها در این شهر نیست: «این کافه را فقط برای افغانستانی‌ها راه نینداخته‌ایم. دوستان ایرانی زیادی داریم که به کافه ما می‌آیند. حتی شده نصف مشتری‌های کافه ایرانی بوده‌اند و نصف، افغانستانی و فضا هم خیلی صمیمی است. گاهی مهمان‌های ایرانی می‌پرسند شما اهل کجایید؟ چینی یا ژاپنی!؟ می‌گوییم نه افغانستان! می‌گویند واقعا!؟ یعنی آن توقع را دارند، ولی این یکی را، نه اصلا! »
حامد و فاطمه درایران دانشجو هستند. حامد خودش میز و صندلی‌ها را ساخته تا از هزینه‌های اضافی جلوگیری شود. اما روند اداری راه‌اندازی کافه برای یک مهاجر افغانستانی چه سختی‌هایی داشته است؟ حامد در خاطرات خود به برخوردهای تند اشاره می‌کند. اینکه در بعضی اداره‌ها جواب سلامش را هم نداده‌اند یا اینکه خیلی سوالهایش را بی‌جواب گذاشته‌اند.
آخرین جواب تلخ هم این بود که اتباع فقط حق دارند کارگر بنایی، سفالگری و... باشند. همه این‌ها برای فاطمه تکرار شده است: «سخت است. من گاهی وقت‌ها واقعا گریه‌ام می‌گیرد. اول اینکه اینجا خانم حق کار ندارد. یک کارت کار باید می‌گرفتیم که گفتند به خانم‌های افغانستانی نمی‌دهیم. فهرستی جلوی من گذاشتند که حق انتخاب یکی از آنها را دارم؛ مثل حق کارگری و...خیلی ناراحت شدم. گفتم پس کسی که تحصیلکرده و درس خوانده چی؟ او مهارتی دارد و نمی‌تواند برود کارگر فاضلاب شود.
همین‌جا بین اتباع افغانستانی آدم‌های بزرگی داریم. مثل همین آقای کفایت بیگی که یک آشپز موفق است، یکبار مهمان یک برنامه معروف تلویزیون بود و از او قدردانی کردند. در وزارت کار به ما گفتند جوان ما بیکار است و شما می‌خواهید کافه بزنید؟! اگر شما شاغل شوید و کارهای خیلی خوب را بگیرید جوان‌های ما همه بیکار می‌شوند.
من هم گفتم هرکسی استعدادی دارد و چه فرقی می‌کند اهل کجا باشد؟ اما بعدتر که اتحادیه رفتم و جاهای دیگر، برخوردها بهتر شد. هرجا می‌روم همان اول می‌گویم که من از اتباع افغانستانی هستم. آنجا خیلی با من خوش‌برخورد بودند و مشکلی نبود.»
براساس این گزارش، پای حرف بعضی جوان‌های افغانستانی که بنشینی واژه ناامیدی را زیاد می‌شنوی؛ آنها باید مسیری را بروند که از راه سخت پیش روی جوان‌های ایرانی چندبرابر دشوارتر است.
 از این رو شاید برای بسیاری از مهاجران افغانستانی راه‌اندازی این کافی‌شاپ امیدوارکننده باشد. چون افغانستانی‌ها در ایران با محدودیت‌هایی در زمینه کسب و کار روبه‌رو هستند. حال اینکه اگر رسانه‌های رسمی و غیررسمی از کسب و کارهایی از این دست که به‌دست مهاجران اداره می‌شود و جذابیتی برای گردشگران دارد حمایت کنند، هم وضعیت مهاجران بهبود خواهد یافت و فرهنگ نوع‌دوستی ما ایرانیان تقویت می‌شود و علاوه بر اینها جاذبه‌ای بر جاذبه‌های گردشگری ایران اضافه می‌شود.



چاپ