تجربه یک‌روزه لیموناد‌فروش کوچولو

مژده پورزکی: در کودکی گاهی که دلم هوای نبوغ و خلاقیت و یک کسب‌و‌کار یک‌روزه می‌کرد یواشکی چیزی که سر‌هم کرده بودم را به مدرسه می‌بردم تا به هم‌شاگردی‌هایم بفروشم اما از ترس ناظم و مدیر که تهدید به اخراج در صورت فروش چیزی در مدرسه از سوی دانش‌آموزان کرده بودند، هرگز نتیجه خلاقیت کودکانه‌ام را از کوله مدرسه در‌نیاوردم.

پدر و مادر هم که اگر می‌شنیدند دختر کوچک‌شان هوس کار کردن حتی به اندازه یک نصف روز کرده، غم دنیا سراغ‌شان می‌آمد و با هر مکافاتی شده این خیالات خام را از سرم بیرون می‌کردند و می‌گفتند: «فقط درس! »
دیروز که در تاکسی نشسته بودم مردی ۴۰ ساله با آقای راننده سر صحبت از قدیم‌ها را باز کرده بود و می‌گفت از بچگی می‌خواسته مشاغل مختلف را تجربه کند و البته یواشکی هم که شده این کار را می‌کرد اما بعدش کتک مفصلی از پدر می‌خورد چراکه مادرش او را به آقابابا لوداده بود!
اما پدر من و پدربزرگ‌های این زمانه هر کدام‌شان شاید از ۴ سالگی کار می‌کردند. ریش‌سفیدی تحصیلکرده از زمان‌های کودکی‌اش می‌گوید که ۶ سال پشت‌سر‌هم، هر تابستان شغلی را به رسم شاگردی تجربه کرده است و حالا از هر کاری سررشته‌ای دارد. چرا راه دور بروم؟! پدر خودم همیشه می‌گوید که از ۴ سالگی کار کرده است. راستش وقتی این را می‌گفت به گفته‌اش شک می‌کردم! مگر می‌شود یک بچه ۴ ساله کار کند؟! تا اینکه با پارسا آشنا شدم. پارسای ۴ سال‌های که در تگزاس امریکا با مادر و پدر ایرانی خود زندگی می‌کند و تجربه‌ای هر چند کوتاه را از تولید و فروش دارد. از تجربه‌ای صحبت می‌کنم که پارسای ۴ ساله دارد اما من ۳۳ ساله و شاید خیلی از شماها که از من بزرگتر هستید، ندارید.


فروش گاراژی
پروین طالب مادربزرگ «پارسا پرک» از تجربه این کودک ایرانی‌تبار برای فروش لیموناد در تگزاس به صمت گفت: در آن منطقه، فرهنگی به نام Garage sale(فروش گاراژی) وجود دارد که هر کسی با هر گروه سنی اگر چیزی دارد که به آن نیازی ندارد، به جای اینکه دور بیندازد یا در کمد دیواری برای سال‌های متوالی نگه دارد، دکه کوچکی تهیه می‌کند و آن وسایل را در آنجا می‌فروشد. فروشندگان باید دو روز قبل اطلاعیه‌ای در محله بزنند تا دیگران از کارشان با‌خبر شوند.
وی ادامه داد: مردم این منطقه ممکن است‌ کیف، کفش یا لباس‌های خود را به این نحو بفروشند و بچه‌ها هم گاهی اسباب‌بازی‌های خود را برای فروش می‌گذارند و به این ترتیب علاوه‌بر اینکه وسایلی که موردنیازشان نیست را به کسانی که به آن نیاز دارند می‌دهند، تجربه‌ای یک‌روزه از کسب‌وکار هم پیدا می‌کنند. نوه من پارسا که ۴ سال دارد هم این کار را به نوعی دیگر انجام داده است.


استفاده از دکه‌های پیش‌آماده
طالب گفت: از آنجا که حراج گاراژی در این منطقه رواج دارد در اسباب‌بازی‌فروشی‌ها دکه‌های پیش‌آماده‌ای به فروش می‌رسد که لگویی از جنس مقوای ضخیم است و بچه‌ها خودشان با به هم چسباندن قطعه‌ها بر اساس نقشه، دکه خود را می‌سازند. بنابراین، پارسا هم یکی از این دکه‌ها تهیه می‌کند. مادر و پدرش برای او مقداری لیموترش می‌خرند و پارسا خودش به کمک مادرش آن را آب می‌گیرد و لیموناد درست می‌کند.


تخیلات کودکانه
وی ادامه داد: همان شبی که لیموناد آماده شد، مادرش به او می‌گوید: «بیا با هم تمرین خرید و فروش کنیم که تو فروشنده باش و من خریدار می‌شوم» و به این ترتیب پارسا چند لیوان لیموناد به مادرش می‌فروشد. جالب اینجا است که در یکی از این مرتبه‌ها مادرش می‌گوید که پولش تمام شده و از او درخواست یک لیوان شربت رایگان می‌کند و او این درخواست را می‌پذیرد و به طور رایگان این لیوان شربت را به مشتری خود که مادرش است می‌بخشد. فردای آن روز باز هم قرار می‌گذارند که چنین تمرینی داشته باشند و دوباره مادرش چند لیوان لیموناد از پسرش می‌خرد اما بعد می‌گوید پولش تمام شده و دوباره درخواست یک لیوان رایگان می‌کند. پارسای کوچولو که تخیلاتش به کار افتاده به مشتری یعنی مادرش می‌گوید که سرش خیلی شلوغ است و باید صبر کند.


همسایه‌های بامرام
به گفته طالب، بالاخره وقت موعود فرامی‌رسد و پارسا بساطش را نزدیک خانه و در محله‌ای ویلایی برپا و بعد شروع به داد زدن می‌کند و مردم را به صرف لیموناد دعوت می‌کند. در این کار از پدرش هم کمک می‌گیرد و از او می‌خواهد چون صدایش بلندتر است او هم با صدای رسا مردم را به صرف این نوشیدنی دعوت کند. مردم محل هم این ماجرا را دهان‌به‌دهان به هم می‌رسانند و در نهایت تعدادی از مردم محله دور دکه او جمع می‌شوند و از او نوشیدنی می‌خرند. حالا پارسا تجربه‌ای از تولید و فروش دارد. مادر و پدرش سعی می‌کنند که او را مستقل بار بیاورند و خلاقیت او را پرورش دهند و من برای او آرزوی موفقیت دارم و دوست دارم که افتخارآفرین و نام‌آور باشد.


«پارسا»های بسیار داریم
شاید با خود بگویید که پارسا تحت‌‌تاثیر فرهنگ آن منطقه چنین کاری را به میل و همت خود انجام داده است. این گفته نادرست نیست اما خوب است بدانیم فرهنگ مردم ایران هم همین بوده و اگرچه به پررنگی ایام پدر و پدربزرگ‌ها نیست اما باز هم مادر و پدرهایی هستند که فرزندان‌شان را با کسب‌و‌کار از دوران کودکی آشنا کنند و به این ترتیب کودکان و نوجوانان ما با فرهنگ ایرانی رشد می‌یابند.
به عنوان نمونه، «پارسا خائف» نابغه موسیقی ایرانی است که به همت برنامه تلویزیونی «عصر جدید» به‌تازگی به شهرت رسیده است و آواز این هنرمند نوجوان اردبیلی امروز حتی در بازار تبریز پخش می‌شود و علاوه‌بر چه‌چه او، اخلاق و منشش ملتی را شیفته خود کرده است. «پارسا قاضی» هم کودک ۸ ساله ایرانی است که به عنوان نابغه صنایع‌دستی از سوی معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری مورد قدردانی قرار گرفته است. مهم آن است که در ایران امروز امثال پارساها بسیارند. دختر و پسر هم ندارد. حالا بسیاری از مد‌رسه‌ها کودکان و نوجوانان را با تولید و فروش حتی در تجربه‌ای محدود آشنا می‌سازند و اینها آینده‌سازان ایران و جهان هستند.


چاپ