صمت بازار مسکن را بررسی می‌کند

کابوسی به نام خانه!

نگار خسروی - گروه تجارت: بوی کاهی کاغذ ضمیمه نیازمندی‌های روزنامه همشهری؛ بازش می‌کنیم. ستون به ستون پر شده از خانه‌هایی که برای فروش آنها آگهی شده است.

در ستون و صفحه آگهی‌ها هرچه جلو می‌رویم، به متراژ خانه‌های آگهی شده اضافه می‌شود. کم‌کم به بخش خانه‌های اجاره‌ای می‌رسیم و بعد خانه‌های کلنگی که برای ساخت مشارکتی آنها آگهی درج شده است.
دوباره از نو ورق می‌زنیم. قرار نیست که خانه‌ای اجاره کنیم یا بخریم برای همین هیچ استرسی در کار نیست؛ استرسی که برای تمام کسانی که به دنبال خرید یا اجاره خانه هستند آشناست!
قیمت‌هایی که هوش از سر می‌پراند
۱- بعد از سومین بوق، تلفن را جواب می‌دهد. پایین آگهی‌اش قید کرده است که به‌صورت شخصی آگهی داده و ملک برای خودش است. شرایط واحد را می‌پرسیم. می‌گوید: «یک خوابه، فاز دوم اکباتان، طبقه نهم، کف سرامیک، کابینت‌ها تازه تعویض شده‌اند...» به مهم‌ترین قسمت می‌رسیم: «چند؟! ۶۵ میلیون رهن کامل؛ البته تخفیف هم دارد.» قبول نمی‌کند که میزان تخفیفی که در نظر گرفته است را بگوید. اصرار دارد که اول او باید ما را ببیند و بعد تصمیم بگیرد. می‌گوید: «شما اول خانه را ببینید، بعد در مورد تخفیف‌اش حرف می‌زنیم.»
۲- دومین موردی که برای تماس نشان کرده‌ایم، واحدی است در خیابان میرداماد. مشخصات خانه را در آگهی ذکر کرده است: «۲ خوابه، محدوده میدان مادر، ۸۵ متر، ۱۰ساله، تمیز، تخلیه و فوری» با شماره‌ای که نوشته شده تماس می‌گیریم. توضیحات واحد کامل است و تنها سوالمان در مورد اجاره است. می‌گوید: «مالک گذاشته ۵۰ پیش، ۱/۷۰۰/۰۰۰ اجاره». سن و سال ساختمان نشان می‌دهد که با این قیمت حداقل باید بازسازی هرچند کمی انجام شده باشد اما به گفته او به جز رنگ تغییری داده نشده است ولی اصرار دارد که خانه تمیزی است.از هر دو وقت می‌گیریم که نگاهی به خانه‌هایشان بیندازیم.


از فاز دوم شهرک اکباتان تا خیابان حصاری میرداماد
وارد فاز دوم شهرک اکباتان شده‌ایم. شباهت بلوک‌ها باعث می‌شود که بارها مسیر را اشتباه برویم. بعد از چند دقیقه روبه‌روی ورودی ایستاده‌ایم. سرایدار راهنمایی‌مان می‌کند که واحد را پیدا کنیم. وارد خانه می‌شویم. شدت نور و روشنی آن، اولین فاکتوری است که به چشم‌مان می‌آید. دیوارها به‌تازگی رنگ شده‌اند و سر و وضع خانه مناسب است. از آنجایی هم که طراحی داخل این شهرک سال‌ها پیش و به‌دست بهترین مهندسان انجام شده است، نمی‌شود از نقشه خانه ایرادی گرفت. درب سرویس‌ها به داخل سالن باز نمی‌شود. اتاق به وسیله راهرویی از سالن و آشپزخانه جدا شده است و می‌شود گفت قیمتی که برای آن گذاشته شده، منطقی است. از ما می‌پرسد که چند نفر هستید و شغل‌تان چیست. با توضیحات‌مان چند دقیقه‌ای فکر می‌کند و می‌گوید اگر از واحد خوش‌تان آمده است می‌توانیم سر قیمت صحبت کنیم. حاصل چانه‌زنی‌های‌مان می‌شود ۶۳میلیون تومان رهن. از دوری راه که می‌گوییم، برایمان توضیح می‌دهد که هم مترو، هم اتوبوس و هم تاکسی‌های خطی وجود دارد که به تمام میدان‌های بزرگ تهران می‌روند. از او برای فکر کردن مهلت می‌گیریم و راهی خیابان میرداماد می‌شویم.
وارد خیابان حصاری میرداماد می‌شویم و منتظر مشاور املاک. گوش به گوش هم ماشین پارک شده است و حتی نمی‌شود جلوی پارکینگ‌های خانه چند لحظه پارک کرد. با او تماس می‌گیریم و آدرس دقیق واحد آپارتمانی را به ما می‌گوید. بعد از چند لحظه روبه‌روی ساختمان سفیدی می‌ایستیم که آن‌قدر روی درب پارکینگ برچسب توقف ممنوع زده شده است، شماره پلاک را نمی‌شود به همین راحتی‌ها تشخیص داد. کوچه هم پر است از ماشین و وقتی مشاور می‌رسد هیچ راهی نداریم جز اینکه یکی از همراهان‌مان در ماشین منتظرمان بایستد. واحد طبقه سوم است و خوشبختانه آپارتمان آسانسور دارد. دیوارهای راهرو کثیف است و تقریبا ۵۰درصد آن ریخته و گچ دیوار ظاهر شده. درب واحد باز می‌شود. موقعیت آن به صورتی است که نورگیری سالن آن از پاسیو است؛ سالن مربع شکلی که بعد از راهروی درب ورودی قرار گرفته است. سمت راست درب سرویس است که به صورت مستقیم به داخل سالن باز می‌شود. آشپزخانه «اوپن» است و هیچ پنجره‌ای ندارد. درهای کابینت‌ها تعویض شده اما بدنه کابینت‌ها فلزی است. به‌دنبال جایی برای یخچال می‌گردیم. مشاور می‌گوید که اگر یخچال دوقلوست باید بین درب آشپزخانه و سالن بگذاریم‌اش. راهروی کوتاهی، اتاق‌ها را جدا کرده و دو اتاق در مجاورت هم قرار گرفته‌اند. نورگیری اتاق‌ها از کوچه است و روشنایی‌شان با سالن قابل قیاس نیست. یکی از اتاق‌ها آن‌قدر کوچک است که حتی تخت یک نفره هم در آن جا نمی‌شود. اتاق دیگر که تقریبا بزرگتر است نقشه ناقصی دارد. برای قرار دادن تخت دونفره باید آن را جلو پنجره قرار داد. درب حمام تقریبا رو به اتاق‌ها باز می‌شود اما تعداد زیادی از کاشی‌های آن شکسته‌اند و بخشی از دیوار تبله کرده است.
بعد از دیدن واحد، مشاور املاکی می‌گوید اگر خوش‌تان آمده است برویم بنگاه. از او بار دیگر قیمت خانه را می‌پرسیم. از برخوردمان متوجه می‌شود که به نظر ما حتی نصف قیمتی که مالک برای آن گذاشته هم زیاد است. نداشتن پارکینگ آن هم در این خیابان شلوغ، کثیفی راهرو و دیوارهای داخل، نور کم سالن و تمام مشکلاتی که خود او هم به آنها واقف است باعث می‌شود کمی از موضع‌اش عقب‌نشینی کند. می‌گوید به هر حال خیابان میرداماد است و یکی از معروف‌ترین خیابان‌های تهران. در پایان هم تاکید می‌کند که از صاحبخانه تخفیف می‌گیرد...
حالا تصور کنید که زوج جوانی بخواهند زندگی‌شان را شروع کنند. در خوشبینانه‌ترین حالت اگر درآمد هر دو نفرشان به ۲میلیون و نیم برسد با پرداخت اجاره، تنها ۸۰۰هزار تومان برای‌شان می‌ماند تا ماه را سپری کنند. البته آن ۵۰میلیون پول پیش را هدیه پدر و مادرهای‌شان بدانید!!


مشارکت با طعم کلاهبرداری!
جلوی مشاور املاکی ایستاده‌ایم که چندی پیش به یکی از اقوام‌مان پیشنهاد مشارکت ساخت داده بود. ساختمان آنها ۶ واحدی بود و تقریبا ۲۰ساله. قرار شده بود که با مشارکت مالکان خانه، آپارتمان تازه‌ای روی زمین‌شان ساخته شود. طبق قرارداد و نقشه‌ای که از سوی مهندس این بنگاهی به آنها نشان داده شده بود، تعداد طبقات از ۳ به ۵ اضافه و تعداد واحدها ۱۱ می‌شد. توافقات اولیه این‌طور بود که اولا هزینه یک سالی که مالکان برای ساخت آپارتمان مجبور به اجاره نشینی بودند از سوی سازنده پرداخت شود، دوما علاوه بر نوساز شدن واحدها، به هر یک از خانه‌ها نزدیک به ۱۱۰ متر افزوده شود. اما حالا بیش از ۱۴ ماه از شروع ساخت گذشته است. کار ساختمان به ۴۰ درصد هم نرسیده است و فقط دیوارها چیده شده. مالکان دو ماه است که اجاره‌هایشان را از جیب پرداخت می‌کنند و معلوم هم نیست که تا چند ماه دیگر آپارتمان‌های‌شان را پس بگیرند. داخل بنگاه غوغایی است. همه مالکان با سازنده جلسه گذاشته‌اند و منتظر پاسخ او برای تاخیر هستند. روند و رفتار او تغییر کرده است و تقریبا در پایان همه جملات‌اش می‌گوید: «همین است که هست! » دلیل‌اش برای اینکه کار را متوقف کرده، به نام نزدن یکی از واحدهای ساختمان است. می‌گوید تا مالک این واحد سند به نام او نزند کار نمی‌کند. مالک آن واحد ضامن شده است و به سندش دسترسی ندارد. دلیل سازنده بیشتر به بهانه شبیه است و غیرمنطقی چراکه طبق قانون می‌تواند بعد از تمام شدن کار ساخت و با تکیه بر قراردادی که بسته شده، واحد را به او تحویل ندهد و این‌طور به نظر می‌رسد که گران شدن مصالح و چند دلیل دیگر سبب شده که از کار دست بکشد. یکی از مالکان می‌گوید: «دو ماه است که از جیب اجاره می‌دهم. نه قبول می‌کنید که اجاره را بدهید و نه معلوم است که کار ساخت تا چند ماه دیگر طول می‌کشد. ما با وکیل صحبت کرده‌ایم و طبق قانون، بحث به نام نزدن واحدی که به آن اشاره می‌کنید، غیرمنطقی است.»
حاصل ۲ ساعت مناظره، هیچ است. نه آنها به نتیجه رسیده‌اند و نه سازنده قبول می‌کند به تعهدات‌اش پایبند باشد. به گفته یکی از همسایه‌ها خلاف آنچه که در قرارداد آمده است نه‌تنها متراژی به واحد او اضافه نشده بلکه ۳ متر هم از آن کاسته شده. دلیل سازنده هم این است که شهرداری ایراد گرفته و اگر می‌خواهد که به واحدش اضافه شود باید جریمه‌اش را از جیب بپردازد...
نتیجه‌گیری از این جلسه تنها یک جمله است: «سازنده به تعهدات‌اش عمل نمی‌کند و تنها وعده می‌دهد.» مضمون این جمله هم «نوعی کلاهبرداری» است!
نماینده همسایه‌ها با وکیلی صحبت کرده است و به گفته او وکیل گفته کار شکایت تقریبا یک سالی طول می‌کشد و توصیه کرده با سازنده تعامل کنند. در حقیقت شرایطی که آنها دارند، شبیه برزخ است و دست‌شان در حنا خشک شده... (البته ذکر این نکته هم ضروری است که این روایت در مورد همه سازنده‌ها و تمام ساخت‌وسازهای مشارکتی صادق نیست و کم نیستند صاحبخانه‌هایی که در زمان و کیفیت مورد توافق به خانه‌های خود رسیده‌اند.)


بازار به دنبال آرامش
نگاهی به آنچه که گذشت، نشان از شرایط نابسامان بازار مسکن دارد. اجاره‌های غیرمنطقی، نداشتن معیارهای مناسب برای قیمت‌گذاری و بی‌قانونی در مشارکت ساخت‌وساز، واقعیت‌هایی است که در برخی از موارد مشاهده شده و نمی‌شود آنها را صددرصد انکار کرد. سال ۹۱ نقطه عطفی در تاریخ مسکن کشور به‌شمار می‌رود. سالی که قیمت‌ها تا جایی جهش پیدا کرد که تقریبا ۸۰درصد از کسانی که به دنبال خانه بودند شرایط سخت و بی‌سابقه‌ای را تجربه کردند. حالا هم که ۲ سال از آن روزها می‌گذرد، بی‌اعتمادی به بازار مسکن همچنان ادامه دارد. تا آنجا که به گفته کارشناسان و فعالان بازار، سال گذشته یکی از بی‌رمق‌ترین سال‌های بازار مسکن بود. با روی کار آمدن دولت یازدهم و برنامه‌های اقتصادی این دولت می‌شود گفت در ۶ماه ابتدایی امسال اندکی از میزان رکود کم شده است و افزایش منطقی قیمت‌ها تا حدی آرامش را به این بازار برگردانده است. اما آنچه هنوز سوال برانگیز است، نداشتن معیارهای مناسب برای قیمت‌گذاری است. تفاوت فاحشی که بین گران‌ترین و ارزان‌ترین قیمت مسکن در تهران (حدود ۲۲میلیون تومان برای هر متر) وجود دارد از یک‌سو و ساخت‌وساز بی‌رویه هم از سوی دیگر نشان می‌دهد که ثبات در این بازار وجود ندارد. چندی پیش وزیر اقتصاد و دارایی یکی از راهکارهای دولت برای رونق اقتصادی را خروج از رکود بازار مسکن اعلام کرده است و شاید (در خوشبینانه‌ترین تصور! ) در آینده‌ای نه‌چندان نزدیک بار دیگر شاهد همان شعار قدیمی باشیم: «اجاره‌نشینی، خوش‌نشینی! »


چاپ