گشتی در میان پرده‌های ۱۰ هزار تومانی تا چند میلیونی در بازار مولوی

پرده‌هایی گران از میان پارچه‌های ارزان

لیدا ایاز - گروه آینه : تاکسی می‌پیچد در کوچه پس کوچه‌هایی که هیچ راه عبور و مرور نیست از لای دیوارهای کاه‌گلی و خانه‌هایی که گویی مخروبه و متروک‌اند.

تنها زمانی که پسربچه‌ای از یکی از آنها به سوی کوچه می‌دود، می‌شود فهمید که همه خانه‌ها هم متروکه نیستند و در میان این عبورها نفس می‌کشند. برای رسیدن به بازار
پرده فروشان ۲ ایستگاه اتوبوس از متروی مولوی راه است. فروشنده خشکبار دستش را به سمت تاکسی‌ها می‌گیرد و می‌گوید: « خطی هایش آنجا هستند، پیاده هم می‌توانید بروید.»
آفتاب ظهر مرداد هیچ رمق نمی‌گذارد. عابرانی که سایه‌ای پیدا نمی‌کنند ناگزیر در کنار هم می‌لولند. حالا تاکسی از پیچ‌های کور کوچه‌ها راه جست‌وجو می‌کند. ناگهان می‌ایستد، بطری‌اش را بر می‌دارد تا با آقا داوود چاق سلامتی کند. بطری را از آبخوری صلواتی سر کوچه پر آب می‌کند و دوباره تاکسی را آتش می‌کند.
چهار چرخی که خود زبانه آتش است در ظل آفتاب پیچ و تاب می‌خورد. کارگران ظهر پنجشنبه بازار مولوی، آهنگری‌های غبار آلود، دوره‌گردهای کیسه به دوش و زنان که چادر به دندان گرفته‌اند و بربری‌های داغ را زیر سیاهی چادر به خانه می‌برند همه موجودیت کوچه‌های غبار گرفته میدان مولوی‌اند.
مترو مثل همه ظهرهای روزهای هفته پر از مسافر است. مسافران دیگر مجال نمی‌دهند، کنار دیوارهای متحرک و آهنی مترو می‌نشینند و آنها که می‌ایستند باید بپایند که کیف و سنگینی وزن‌شان روی آنها نیفتد. دستفروش‌های مترویی هم با آهنگ همیشگی در جمعیت راه می‌گیرند و همچنان فریاد می‌زنند: « خانم‌های گلم فقط...»


حرکت به سمت پایین شهر
همه عرق می‌ریزند و کسی هم اعتراضی نمی‌کند. نوک پیکان حرکت قطار به سمت پایین شهر است و این علامتی است برای آدم‌های داخل این کابین‌ها. آنها با مسافرانی که در مسیر پایانه تجریش سفر می‌کنند تفاوت دارند.
اگر تهویه‌ای هم نباشد مهم نیست، مهم این است که می‌رسند به مقصد با همان ۳۷۵ تومانی که پرداخته‌اند.
تاکسی می‌رسد به وسط خیابانی شلوغ که عابر، دوچرخه‌سوار، باربر و کارگرهایی که میلگرد ساختمان نیمه کاره را جابه‌جا می‌کنند، همه در میانه‌اش ولواند. نمای باز از بازاری که تصوری از آن نمی‌توان داشت.
پاساژها وقتی قابل تشخیص‌اند که در دهانه‌های باز شده ساختمان‌هایی قدیمی جای گرفته‌اند و توپ‌های پارچه‌ای از بالا تا پایین دیوارها نشانده شده‌اند.
از دهانه پاساژ به داخل مغازه‌های ۲۰- ۱۵ متری کنار به کنار هم‌اند. کولرهای آبی بدون کانال به جای سقف، کنار پاگرد نرده‌های راهرو نشانده شده‌اند و باد خنک مغازه مالک کولر را هدف گرفته است.
زن‌ها می‌روند و می‌آیند اندک مردانی هستند که خریدار باشند. بحث دو مرد در مغازه‌ای که در شیشه‌ای‌اش بسته است چنان بالا گرفته که صدای فریادشان به بیرون درز کرده. فروشندگان نگاهی کنجکاو می‌اندازند اما هنوز زمان مداخله نرسیده است.
زن پارچه چادری سیاه و گلداری را به دست گرفته و قیمت می‌پرسد. پسر جوان فروشنده از پشت حجره می‌گوید: « ۴۰هزار تومان»


راسته پرده فروشان
 روتختی‌های گلدار بنفش متری ۱۸ هزار تومان. روبالشی‌ها و روتشکی‌ها و ملحفه‌های ۱۵ هزار تومانی. برای یک تخت عروس ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار تومان هزینه لازم است.
از لابه‌لای پارچه‌های گلدار دامن و پیراهن، چلوار، چیت، نخی و کتان راهرویی به سمت راسته پرده فروشان باز می‌شود. مغازه‌ها اینجا شیک‌تر و مرتب‌تر به نظر می‌آیند. ویترین‌هایی با پرده‌هایی رویایی.
روی نرده‌های وسط راهرو پارچه‌هایی آویزان است که پادوهای مغازه‌ها به آن تکیه می‌زنند. آنها ارزان‌تر از توپ‌هایی است که در مغازه‌های خنک روی پیشخوان چیده شده‌اند.
پرده‌های شیک جنس‌های ترکیه و دوبی و تایلنداند. بهترین نوع به متری ۱۸۰ هزار تومان هم می‌رسد و این یعنی پرده‌های اعیانی به بیش از ۲ تا ۳ میلیون تومان هم می‌رسد.
فروشنده می‌گوید پارچه‌های داخل سبد از بهترین نوع پارچه‌اند اما به دلیل اینکه ویترین عوض شده می‌خواهد آنها را رد کند. پارچه ضخیمی است که کار ترک است.
عرض آن ۳ متری است و ۴۰ هزار تومان قیمت دارد. این پارچه باید تبدیل به پرده شود. خیاط‌های پرده بالای هر پاساژی مغازه دارند و سفارش می‌گیرند. فروشنده می‌گوید: کارشان قیمت ندارد هرچقدر زورشان بچربد. لبخند می‌زند.


خیاط‌ها
طبقه دوم پاساژ هیچ شباهتی به طبقه زیرین ندارد. مثل لباس ندوخته‌ای که همه چیزش عاریه‌ای است. کودکان ۹ تا ۱۲ ساله پله‌ها را بالا و پایین می‌روند. تابستان است و شاید با پادویی تعطیلات تابستان را می‌گذرانند.
پسر جوانی که مثل برادر کوچکترش پشت چرخ خیاطی نشسته پارچه‌ها را برای دوخت تحویل می‌گیرد. عرق‌اش را پاک می‌کند و از کنار پنکه‌ای که باد گرم را در اتاق چند متری جابه‌جا می‌کند می‌گذرد.
۱۰ هزار تومان با احتساب نوار پرده کمترین دستمزد دوخت یک پرده ساده است. اما پرده‌هایی که قرار است با مدل‌های ویترینی دوخته شوند
حق الزحمه بیشتری دارند.
اغلب پرده فروشان خودشان این حق الزحمه را روی قیمت پارچه محاسبه می‌کنند و به خیاط‌های خود می‌سپارند.


چاپ