آموزش کودکان کار یک «باید» است

در نگاه کلی، به کار گرفتن کودکان نادرست است و هیچ کودکی نباید کار کند اما در هر حال وجود این معضل یک حقیقت است و باید پذیرفت که کودکان کار در معرض بیشترین صدمات جسمی روحی، روانی و اجتماعی قرار دارند.

بنابراین باید برای حمایت بیشتر از آنها برنامه‌ریزی کرد و امکانات خاصی را برای آموزش آنها درنظر گرفت. این پدیده که در کشورهای جهان سوم شیوع بیشتری دارد، تعداد زیادی از کودکان را دربر می‌گیرد و آنها را با مشکلات فراوانی مواجه می‌کند و در صورت درنظر نگرفتن راهکار مناسب، برای خود و جامعه بسیار آسیب‌زا خواهند بود.

استفاده از کودکان در مشاغلی مانند زباله‌گردی یا جمع‌آوری زباله‌های بازیافتی نوعی استثمار این کودکان است که علاوه‌بر زیان‌های ذاتی این نوع مشاغل که سلامت کودکان را به خطر می‌اندازد، کودکان کار را با کارهای غیرقانونی و پدیده‌هایی مثل اعتیاد مواجه می‌کند. از این رو، نهادهای بالادستی علاوه بر اینکه باید از فعالیت کودکان در این‌گونه کارها جلوگیری کنند، باید آموزش تحصیلی و مهارتی را نیز در اولویت‌های برنامه‌های این کودکان بگنجانند تا این کودکان در آینده بتوانند شغل مناسبی بیابند.

درحال‌حاضر مافیاهای شکل گرفته در این نوع مشاغل از این کودکان به‌عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند. اگرچه طبق قانون و بر‌اساس قراردادهای رسمی پیمانکاران با نهادهای زیرمجموعه شهرداری، این پیمانکاران حق به کار گرفتن کودکان زیر سن قانونی را ندارند اما این کودکان کار از مسیرهای غیرقانونی وارد این حرفه‌ها می‌شوند و نظارتی هم بر نوع فعالیت آنها نیست.

این کودکان با توجه به نیاز مالی وارد چنین حرفه‌هایی می‌شوند و این کار انتخاب آنها نیست و در‌واقع به ناچار از ادامه تحصیل بازمی‌مانند.

 درواقع این کودکان خود معلول علتی بزرگ‌تر به نام فقر هستند که در‌نتیجه عملکرد نامناسب نهادهای بالادستی به وجود آمده است.

 این کودکان اگر به‌درستی ساماندهی ‌نشوند، در ادامه مسیر خود می‌توانند علتی برای آسیب‌های اجتماعی بزرگ‌تر و انواع بزه‌های اجتماعی باشند و جامعه را در معرض خطر قرار دهند و در‌نظر بگیرید که مجازی شدن تحصیل و آموزش در دوران کرونا و هزینه‌های آن، که بسیاری از اقشار متوسط و پایین‌تر جامعه را تحت فشارهای مالی فراوان قرار داد، با این کودکان چه کرد و تا چه حد به مشکلات آنها افزود و حتی تحصیلات پایه را نیز از دسترس آنها دور کرد.

تا زمانی که فقر و توسعه ناعادلانه ثروت در کشور وجود دارند، شکاف طبقاتی تا این حد عمیق است و اقشار محروم اجتماع برای تامین معیشت خود دچار مشکل هستند، نمی‌توان با پدیده کودکان کار مقابله کرد و تازه باید بر این مشکلات، مسائل مربوط به خانواده‌های نابسامان و خانواده‌های بی‌سرپرست و بدسرپرست را نیز افزود. به همین دلیل است که متاسفانه می‌بینیم که به مرور زمان نیز بر تعداد این افراد در شهرهای بزرگ افزوده می‌شود و کاری نیز از دست نهادهایی مثل شهرداری بر‌نمی‌آید و می‌گویند که بودجه کافی برای رسیدگی به وضعیت این کودکان ندارد.

علت اصلی این نوع مشکلات را در جامعه‌ای باید جست‌و‌جو کرد که نمی‌تواند از عهده تامین معیشت و ایجاد شغل مناسب برای سرپرستان خانوار برآید و کودکان را به مهاجرت به شهرهای بزرگی مثل تهران و تبدیل شدن آنها به کودکان کار خیابانی وامی‌دارد.

در‌حالی‌که وظیفه وزارتخانه‌ای مثل وزارت کار، تعاون و امور اجتماعی و سازمان‌هایی مثل سازمان تامین اجتماعی در این باره مشخص است.

امان‌الله قرایی‌مقدم/ جامعه‌شناس و آسیب‌شناس اجتماعی


چاپ