نخستین و آخرین دیدار

وجود استاد شجریان برای مردم ایران نعمت بسیار بزرگی بود؛ از این جهت که فرهنگ و هنر ایرانی را احیا کردند. ایشان مردم را دوباره با اشعار حافظ و سعدی و نظامی و مولانا آشتی دادند.

استاد در زمینه عرفان و حکمت و همچنین در زمینه مضامین عاشقانه و سخن از مهر به موفقیت‌های بزرگی رسیدند و می‌توان گفت هنر و فرهنگ ایرانی به ایشان مدیون است و فعالیت‌های ارزنده ایشان برای همیشه در گنجینه آثار فاخر ایران خواهد درخشید. استاد مردم را دوباره با هنر و فرهنگ ایرانی آشتی دادند. برای روح بزرگ ایشان از درگاه حضرت دوست شادی و آرامش آرزو می‌کنم.

نخستین بار

نخستین خاطره‌ای که از ملاقات با استاد شجریان در یادم نقش بسته مربوط به دوره‌ای است که بسیار جوان بودم و هنوز آلبوم باغ ارغوان را منتشر نکرده بودم.
روزی در محضر استاد حاضر شدم و آهنگی را که اخیرا ساخته بودم به ایشان دادم تا گوش کنند و از استاد خواهش کردم که روی همان آهنگ بخوانند. استاد شجریان شماره تماس من را گرفتند و گفتند تماس می‌گیرند. چند روز بعد زنگ زدند و من را به منزل‌شان دعوت کردند تا درباره آهنگی که ساخته بودم صحبت کنیم. آن زمان منزل استاد در تهرانپارس بود. خاطرم هست که یک خانه ویلایی زیبا داشتند. سازم را برداشتم و برای ملاقات با استاد روانه منزل ایشان شدم. تعدادی کتاب شعر را که بعضی از اشعار آنها را برای اجرا روی قطعه‌ای که ساخته بودم نیز انتخاب کردم و با خود بردم.

ایشان کار من را شنیدند و پسندیدند. در پاسخ به درخواست من برای خواندن آواز این اثر گفتند به تو کمک می‌کنم تا خودت این کار را بخوانی. گفتم استاد دوست دارم اگر افتخار بدهید این کار با صدای شما منتشر شود. ایشان با مهربانی پاسخ دادند الان با بچه‌های کانون چاووش کار می‌کنم و اگر بخواهم با شما هم کار کنم چون یک آهنگساز جوان مطرح می‌شود، بچه‌های چاووش به من ایراد می‌گیرند و بهتر است این کار را خودت انجام دهی؛ من هم راهنمایی‌ات می‌کنم.
من سوال کردم کلاس‌های آوازتان چطور؟ می‌توانم شرکت کنم؟ گفتند: حتما بیا و من برای خواندن این کار راهنمایی‌ات می‌کنم.

در نهایت حاصل این رفت‌وآمد و ملاقات من با استاد همان کار باغ ارغوان شد که ترانه «به راه عاشقی» و ترانه «سحر بلبل حکایت با صبا کرده» از اشعار حافظ در آن اجرا شده بود.
اما آن روز که خدمت ایشان بودم، از هر دری سخنی رفت. راجع به ساز، آواز، آهنگسازی و... همین دیدار زمینه‌ای فراهم کرد تا بعد از آن تقریبا هفته‌ای یک بار در کلاس‌های آواز ایشان حضور داشته باشم و ایشان را هر هفته از نزدیک ملاقات کنم.

آخرین بار

اما آخرین باری که استاد را ملاقات کردم سال ۹۴ بود. روزی با آقای دکتر موقتیان از دوستان مشترک من و استاد شجریان ملاقاتی داشتم و گفتم دلم خیلی برای استاد تنگ شده است. 
ایشان گفتند من هم می‌خواهم با استاد قراری ترتیب دهم و از ایشان دعوت کنم به صرف صبحانه به منزل ما بیایند، به شما هم خبر می‌دهم که به خانه ما بیایید.
۲ روز بعد از این گفت‌وشنود من با آقای دکتر موقتیان، ایشان با من تماس گرفتند و من هم طبق قراری که داشتیم به منزل آقای دکتر رفتم.
 استاد هم تشریف داشتند، همینطور آقای جهاندار و آقای جواد کسایی فرزند استاد حسن کسایی و جناب آقای شهرام میرجلالی از دوستان بسیار عزیز و نوازنده تار. 
آن روز بسیار ملاقات خاطره‌انگیزی داشتیم. بعد از مدتی استاد شجریان به امریکا تشریف بردند و بعد آن فیلم عجیبی که در آن استاد خبر تلخی را اعلام کردند و گفتند ۱۵ سال است که یک مهمان ناخوانده دارم! منتشر شد. 
بعد از آن بود که آرام‌آرام به سیر قهقرایی رفتیم تا چند هفته پیش که خبر دادند حال استاد خوب نیست و بعد از چند روز با کمال تاسف شنیدیم که استاد چهره در نقاب خاک کشیده‌اند.

حسام‌الدین سراج - خواننده و آهنگساز


چاپ