کدخبر: 32990

برندگان و بازندگان جنگ تجاری امریکا با چین

تجارت بین دو اقتصاد بزرگ جهان یعنی امریکا با تولید ناخالص داخلی حدود ۲۰هزار میلیارد دلار و چین با تولید ناخالص داخلی حدود ۱۴ هزار میلیارد دلار در امسال میلادی، نقش مهمی در اقتصاد این دو کشور بازی می‌کند.

پیش‌بینی می‌شود حجم این تجارت در امسال میلادی به حدود ۶۵۰ میلیارد دلار برسد با حدود ۳۵۰ میلیارد دلار کسری تجاری برای امریکا. همین کسری بزرگ تجاری، چالشی بزرگ برای کلیت این متغیر مهم اقتصادی ایجاد کرده که می‌تواند مشکلاتی برای دو اقتصاد بزرگ و کل اقتصاد جهان به‌دنبال داشته باشد. برپایه نظریه و تئوری‌های اقتصاددانان کلاسیک، نظام اقتصاد بازار آزاد رقابتی با مکانیسم قیمت، کارآمدترین مکانیسم اقتصادی در تولید کالا و خدمات و انباشت ثروت است. در این نظام اقتصادی ۳ مقوله «تقسیم کار»، «رقابت» و «مالکیت خصوصی» شروط اولیه به‌منظور کارآمدی اقتصاد هستند و بهبود مداوم این شاخص‌ها به بهبود مداوم عملکرد اقتصاد در سطح ملی، منطقه‌ای و جهانی می‌انجامد. دولت امریکا پس از جنگ دوم جهانی، حضور همه‌جانبه در سطح جهانی را در دستور کار خود قرار داد. به‌دنبال این حضور رو به گسترش با انعقاد قراردادهای منطقه‌ای، ایجاد سازمان تعرفه و تجارت جهانی «گات» و درنهایت سازمان تجارت جهانی در راستای بسط و گسترش اقتصاد آزاد رقابتی و جهانی کردن آن تلاش گسترده‌ای را به راه انداخت. اما امریکا پس از نیم قرن تلاش مداوم برای گسترش و جهانی کردن اقتصاد بازار آزاد که با استقبال و در تولید کالا و خدمات با موفقیت جهانی باورنکردنی همراه بود، احساس زیان می‌کند و خود را بازنده جهانی شدن اقتصاد بازار می‌داند. نرخ پایین رشد اقتصادی، نرخ بالای بیکاری در اقتصاد بازارمحور امریکا، تسخیر بازار امریکا به‌وسیله کالاهای خارجی و سکوت مرگباری که بر بسیاری از شهرهای درگذشته صنعتی و درحال‌حاضر خالی از سکنه امریکا حاکم شده از جمله دلایل این ناامیدی دولت و کارگزاران اقتصادی امریکا از جهانی شدن اقتصاد بازار است. بخشی از این زیان نشأت گرفته از ذات و ماهیت بازار در «تقسیم کار» برپایه مزیت نسبی کشورها یعنی کارآیی اقتصادی بازار است. بیش از یک دهه است که دولتمردان امریکا از مداخله دولت چین در تعیین دستوری نرخ برابری یوآن با دلار امریکا پایین‌تر از نرخ واقعی آن اعلام نارضایتی می‌کنند. همچنین دولت چین در حمایت از شرکت‌های خودی (دولتی و خصوصی) در قراردادهای آنها با شرکت‌های امریکایی مداخله می‌کند و شرایط رقابت در بازار را از بین می‌برد، به همین دلیل است که دونالد ترامپ به زبان مختص خودش گفته است: چینی‌ها در مشارکت جرزنی می‌کنند و باید تنبیه شوند. نخستین گام این تنبیه برقراری تعرفه ۲۵ درصدی بر تولیدات فولاد و ۱۰ درصدی بر آلومینیوم تولید چین بود. حال پرسش مهم این است که این جنگ تجاری بین امریکا و چین تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد و نتایج احتمالی، برندگان و بازندگان آن چه کسانی خواهند بود؟ برای پاسخ به پرسش‌های بالا دو حالت حدی از وضع تعرفه بر مبادله کالا بین دو کشور در امسال میلادی را در نظر می‌گیرم که آنچه در عالم واقع رخ خواهد داد در محدوده آن قرار خواهد گرفت. الف- حالت حدی پایین: یعنی وضعیت پیش از وضع تعرفه‌ها که به‌دلیل سیاست پولی دولت چین کسری بزرگ تجاری امریکا را به‌دنبال دارد که مطلوب دولت امریکا نیست. این کسری تجاری زمینه بیش از ۳ میلیون فرصت شغلی در امریکا را ازبین می‌برد که بازنده آن نیروی کار امریکا با حدود ۱۶۰ میلیون شاغل و نزدیک ۱۰ میلیون بیکار است. برنده بزرگ این حالت کارگران چینی هستند با حدود ۲۰ میلیون فرصت شغلی برای تولید ۳۵۰ میلیارد دلار کالا برای نزدیک ۸۰۰ میلیون نیروی کار شاغل و حدود یک میلیون بیکار. در این حالت دولت چین با پایین نگه داشتن دستوری نرخ برابری یوآن در برابر دلار بخشی از درآمد تولیدکننده چینی را به بودجه خانوار امریکایی هدیه می‌کند. اگر نرخ دستوری یوآن تنها ۱۰ درصد کمتر از نرخ واقعی آن باشد مبلغ این هدیه به بیش از ۵۰ میلیارد دلار می‌رسد. ب- حالت حدی بالا: یعنی دولت امریکا تصمیم بگیرد نابرابری تجاری بین امریکا و چین را رفع کند که لازمه آن وضع تعرفه ۱۰۰ درصدی بر کالاهای وارداتی از چین است و با احتمال زیاد چین نیز مقابله به مثل خواهد کرد. در این حالت اگر فرض کنیم مقدار صادرات دو کشور ثابت بماند، امریکا ۱۵۰ میلیارد دلار کالا به چین صادر می‌کند و ۵۰۰ میلیارد دلار عوارض ورود کالای چینی که در مجموع ۶۵۰ میلیارد دلار نصیب اقتصاد امریکا خواهد کرد و در طرف مقابل چین ۵۰۰ میلیارد دلار کالا به امریکا صادر می‌کند و ۱۵۰ میلیارد دلار عوارض ورود کالای امریکایی دریافت می‌کند که در مجموع ۶۵۰ میلیارد دلار نصیب اقتصاد چین خواهد شد و تجارت بین دو کشور نتایج برابر برای اقتصاد دو کشور خواهد داشت با کسری تجاری صفر. پس از وضع تعرفه‌ها حجم تجارت بین دو کشور به‌طور قطع کاهش خواهد یافت که در اثر نهایی وضع تعرفه ۱۰۰ درصدی فقط اعداد بالا را تغییر می‌دهد و تاثیری در این برابری و صفر شدن تراز تجاری نخواهد داشت. در این حالت باتوجه به نیاز متقابل اقتصاد دو کشور و زیرساخت‌های هر یک می‌توان به این نتیجه رسید که وضع تعرفه حتی کمتر از ۲۵ درصد فعلی، مزیت نسبی اقتصاد چین یعنی داشتن نیروی کار ارزان را از بین می‌برد، تولیدکننده امریکایی امکان ورود به بازار و توان رقابت با تولیدکننده چینی را پیدا می‌کند و به‌دنبال آن تقاضا برای کالاهای چینی در بازار امریکا به مقدار زیاد کاهش پیدا خواهد کرد. همچنین دو شاخص «تقسیم کار» و «رقابت» جهانی در تولید کالاها افت می‌کنند، در نتیجه هزینه تولید افزایش و نرخ رشد اقتصاد جهان کاهش پیدا می‌کند. نتیجه کلی آنکه در کوتاه و میان‌مدت، دولت و نیروی کار امریکا برنده جنگ تعرفه‌ها و دولت چین، مصرف‌کننده امریکایی، نیروی کار چین و اقتصاد جهان بازندگان جنگ تعرفه‌ها خواهند بود اما در بلندمدت که همه عوامل تاثیرگذار، متغیر هستند، پیش‌بینی نتایج جنگ تعرفه‌ها بسیار دشوار خواهد بود و نیاز به محاسبات گسترده خاص خود دارد.
محمدصادق جنت / کارشناس اقتصاد

 

 

روزنامه امروز

gostaresh.png

sanatp.png

نرخ طلا و سکه - امروز

logo-samandehi
الو وزیر