در میزگرد آنلاین صمت با کارشناسان مطرح شد

تکلیف مردم با بورس چیست؟

در واپسین روز کاری هفته گذشته فرهاد دژپسند، وزیر اقتصاد دولت دوازدهم با اشاره به تصمیمات جدید شورای‌عالی بورس و تقویت محرک‌های تقاضا، ابراز امیدواری کرد ثبات در بازار سرمایه حاکم شود. 

این در حالی است که کارشناسان مدام بر پرهیز از اتخاذ تصمیمات ناگهانی و یک‌شبه تاکید می‌کنند و این رویکرد ناصواب را یکی از عوامل دامن زدن به بی‌ثباتی در بازار برمی‌شمارند. 
از سویی سهامداران نیز همزمان با کاهش نرخ ارز، علم اعتراض خود را بر سردر سازمان بورس برافراشتند تا اینکه در نهایت به مراد رسیدند و بانک مرکزی سیاست‌هایی اتخاذ کرد که نه‌تنها جلوی ریزش بیشتر نرخ دلار گرفته شود، بلکه به روند افزایش قیمت‌ها نیز کمک کند تا سهامداران خشمگین به خواسته‌شان برسند و اقتصاد یک‌بار دیگر فرصت کاهش قیمت ارز در بازارهای داخلی را از دست بدهد! به نظر می‌رسد این دیدگاه که برخی منفعت خود را در ضرر دیگران می‌بینند نمود کاملا بارزی در وضعیت این روزهای بازارهای مالی کشورمان دارد. به گونه‌ای که برخی سهامداران حاضرند اقتصاد کشور به خاک سیاه بنشیند اما آنها به سود ۳۰ درصدی خود در طول یک‌سال برسند.

این دیدگاه از کجا نشأت می‌گیرد؟ نقش مسئولان دولتی و غیردولتی در رقم خوردن این شرایط در بازار بورس چقدر است؟ آیا راهی برای خروج بورس از این شرایط وجود دارد؟ سهامداران باید چکار کنند؟ این پرسش‌ها عاملی بود که باعث شد صمت گفت‌وگوی آنلاین دوم را با حضور ۳ کارشناس مستقل بازار سرمایه ترتیب دهد تا به بررسی راهکارهای مدیریتی در حوزه بازار بورس بپردازد.
 در این میزگرد آنلاین که به صورت زنده از طریق حساب اینستاگرامی روزنامه صمت پخش می‌شد امید پورمحمود، مجتبی دیبا و نیما آگاهی به تحلیل وضعیت بازار سهام پرداخته و راهکارهای پیشنهادی خود را مطرح کردند.


صمت نیما آگاهی - کارشناس اقتصادی


شرایط این روزهای بورس تهران به‌گونه‌ای است که حتی تبدیل به یک مسئله نگران‌کننده برای مسئولان امنیتی کشور شده تا جایی که نمایندگان مجلس، جلساتی با محوریت بررسی وضعیت بازار سرمایه برگزار کرده‌اند. هرچند از این جلسات تا به حال نتیجه ملموس و اجرایی خارج نشده اما رئیس کارگروه بورس مجلس یازدهم گفته نمایندگان همچنان بازار سهام تهران را به دقت زیر نظر خواهند داشت. از سویی هم مدیران بورسی برخلاف تابستان و بهار گذشته فعلا در را به روی رسانه‌ها بسته‌اند و خبر خاصی از شرایط بازار منتشر نمی‌کنند. با وجود این وضعیت چه چشم‌اندازی برای بازار بورس تهران پیش‌بینی می‌شود؟


تغییر ادبیات مدیریتی


اغلب سهامداران معتقدند بازار سهام مشکلات زیادی دارد، به نظر شما، رویکرد مسئولان نسبت به مدیریت بورس درست است؟

به اعتقاد من ادبیاتی که مسئولان و مدیران با بازار صحبت می‌کنند، درست نیست. اصلا این نحوه رفتار با بازارهای مالی اشتباه است. این حرف را به‌دلیل اینکه بازار روند اصلاحی داشته نمی‌گویم، حتی در روزهایی که روزانه صعود بسیار بالایی هم داشت، این سخنان را مطرح می‌کردم. مدیران باید بدانند رویه‌ای که در پیش گرفته‌اند، رونق را به بازار برنمی‌گرداند. متاسفانه برخی افراد برای حفظ صندلی‌های خود بعضی اقدامات را انجام دادند و برخی دیگر هم منافعی در ادامه چنین رویکردی دارند. با چنین سیاست‌گذاری‌هایی قرار نیست مشکل حل شود، بلکه فقط زمان خریده می‌شود تا مشکلات کمتر شده و مشمول مرور زمان شوند. 

از زمانی که ریزش‌های بازار در مرداد ماه شروع شده، برخی نگرانی‌ها باعث شده حتی کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز جلساتی با محوریت بورس برگزار کند. فکر می‌کنید تداوم این نگاه، به نفع بازار است؟
من فکر می‌کنم دوستان خودشان هم فکر نمی‌کردند کار به اینجا بکشد و باید بگویم که شخصا این مسئله را درک می‌کنم که وضعیت بازار به‌گونه‌ای است که ممکن است نگرانی‌هایی ایجاد شود که مسئولان مجبور به اندیشیدن تدابیری شده‌اند. به اعتقاد من باید پیش از اینکه به این وضعیت برسیم، تمهیداتی اندیشیده می‌شد. 
متاسفانه ادبیات مدیریتی در کشور ما با «شاخص کلیدی عملکرد» ارتباط نمی‌گیرد اما بورس به‌گونه‌ای است که صبح به صبح شاخص‌های آن به صورت عدد و رقم منتشر می‌شود و این ادبیات مدیریتی خودش را در این شاخص‌ها نشان می‌دهد و این در حالی است که در سایر حوزه‌ها این اثرات منفی کمتر به چشم می‌آید. 

سوالی که این روزها ذهن سهامداران بازار سرمایه را به خود مشغول کرده این است که؛ «بالاخره آخرش چی میشه؟» از نظر شما بورس به کدام سو می‌رود؟ 
اگر بخواهیم از منظر بنیادی به بازار نگاه کنیم، به دو مفهوم مهم در بازار برمی‌خوریم؛ یکی مفهوم «ارزش» است و دیگری «درک ارزش». برای مثال، اغلب شهروندان ایرانی، قیمت روز پراید را می‌دانند. مدل‌ها و سال‌های مختلف هم فرقی ندارد و تقریبا همگی قیمت این خودرو را می‌دانیم. حال اگر یک ماشین کمیاب وارد ایران شود داستان فرق خواهد کرد، چون فقط متخصصان و فعالان بازار از قیمت آن مطلع هستند و احتمالا مردم چندان اطلاعی درباره قیمت این خودرو کمیاب نخواهند داشت. این را در نظر بگیرید که درک افراد از قیمت این ماشین کمیاب روی ارزش واقعی این ماشین نمی‌گذارد. حالا اگر به بازار برگردیم باید گفت که اغلب معامله‌گران این روزهای بورس سهامداران خرد تازه‌وارد هستند اما اغلب فکر می‌کنند که بازار در اختیار حقوقی‌هاست در حالی‌که هنوز به این باور نرسیده‌اند که موتور محرکه بورس ما سهامداران حقیقی هستیم. از سویی هم باید توجه داشت که متاسفانه اغلب سهامداران خرد درک درستی از ارزش سهامی که خرید و فروش می‌کنند، ندارند و به همین دلیل ممکن است در هر محدوده قیمتی خریدار یا فروشنده باشند. چنین واکنشی از سوی سهامداران باعث می‌شود تحلیل بر در نظر گرفتن فاکتورهای بنیادی تا حد زیادی با چالش مواجه شود. 

با این تفاصیل چه وضعیتی برای سال ۱۴۰۰ پیش‌بینی می‌کنید؟ 
با توجه به مواردی که پیش‌تر نیز گفته شد به‌احتمال زیاد در بازار بورس بین ۴۵۰ هزار میلیارد تومان تا ۵۰۰هزار میلیارد تومان سود خواهیم ساخت. ارزش بازاری هم که امروز داریم (نسبت p به e) کمتر از ۱۰ است که عدد نسبتا خوب و مطلوبی به‌شمار می‌آید. البته نسبت به میانگین تاریخی بازار همچنان بالاست اما با توجه به شرایط امروز بورس عدد نسبتا منطقی است. 

ما نباید فراموش کنیم که از محدوده ۳۰ به این عدد رسیده ایم، البته افزایش نرخ دلار که باعث رشد سودسازی سهام شرکت‌ها شده نیز بر این مورد اثر زیادی گذاشته تا در نهایت به این محدوده ارزشی در بازار رسیده‌ایم. حالا در کنار این شرایط، سهامی در بازار داریم که نسبت p به e (آینده‌نگر) کمتر از ۴واحد دارند که باعث می‌شود چشم‌انداز بسیار خوبی را برای بازار رقم بزند. پس باید گفت از نظر تحلیل بنیادی، بازار وضعیت به‌نسبت خوبی‌دارد. اما باید به یک مسئله توجه کرد؛ من بارها دیده‌ام که سهامداران بورس را با بازارهای موازی مقایسه می‌کنند در حالی که این کار درست نیست، چون در آن بازارها چسبندگی قیمتی بالایی وجود دارد اما در بازار سهام چنین حالتی را نمی‌بینیم. مثلا شما در بازار طلا یک نوع فلز گرانبها را در قالب زینتی یا مسکوکات خریداری می‌کنید و یا در بازار مسکن نیز ماهیت ملک تغییری نمی‌کند. اما در بازار بورس سهام شرکت‌ها با یکدیگر تفاوت‌های اساسی دارند و ممکن است ماهیت‌های بسیار متفاوتی داشته باشند. حالا اگر از منظر تورمی هم شرکت‌ها را بررسی کنیم متوجه می‌شویم که برخی از نمادها به لحاظ دارایی وضعیت بدی ندارند.
 

بسیاری از مخاطبان معتقدند کارشناسان تحلیل‌هایی ارائه می‌کنند که شرایط بازار را به نفع خودشان رقم بزنند و همواره مردم را به ماندن در بورس ترغیب می‌کنند تا خودشان سود بیشتری کسب کنند. آیا این ادعا واقعیت دارد؟ 
در این زمینه باید بگویم که برخی مخاطبان از من هم این سوال‌ها را می‌پرسند که چرا برخی از تحلیلگران در روزهای صعودی بازار هشدار ندادند که ممکن است بازار به این روز بیفتد؟ یا اینکه در روزهای نزولی چرا کارشناسان امید واهی دادند و گفتند سرمایه‌های خود را در بازار نگه دارید در حالی که می‌دانستند دوره ریزش بازار ادامه‌دار خواهد بود! در پاسخ به این ابهام باید بگویم که در روزهای صعود بازار، ادبیات بازار به دو دسته تقسیم می‌شد و بخشی از مخاطبان در این زمینه درست می‌گویند، چراکه دست‌کم ۸۰ درصد کارشناسان و تحلیلگران موضع سکوت یا تشویق به خرید بود. 

چرا این رفتار انجام می‌شود؟ 
بسیاری از دوستان تحلیلگر برای من محترم و عزیز هستند و به دانش‌شان اعتقاد دارم. این عزیزان در ارکان مختلف بازار حضور داشته و منافعی در تمام این بخش‌ها دارند. از کارگزاری‌ها و سبدگردانی گرفته تا صندوق‌های سرمایه‌گذاری و... حیطه فعالیتی بسیاری از این کارشناسان بازار است و این انتظار غیرمنطقی است که این افراد با یک مصاحبه صادقانه یا یک تحلیل، به‌دست خودشان، گور منافع خود در بخش‌هایی از بازار را بکنند! حتی برخی مواقع ممکن است این عزیزان در ناخودآگاه دچار لکنت شوند و در نتیجه کوتاهی می‌کنند. این ویژگی‌هایی که توضیح دادم یکی از تفاوت‌های اساسی بین تحلیلگران مستقل و غیرمستقل است. در روزهای صعودی هم اگر صادقانه بگویم اغلب تحلیلگران هشدار می‌دادند اما حقیقت این است که در آن روزها گوش سهامداران سنگین بود و به این هشدارها توجه نمی‌کردند. 

در واقع سودهای روزی ۵درصد چشم‌ها را کور کرده بود و طمع باعث می‌شد که هیچ‌کس گوشش به توصیه‌های کارشناسان مستقل هم بدهکار نباشد. از سویی هم سهامداران فکر می‌کردند هر سهمی که سود می‌دهد، خوب است! در حالی‌که چنین نگاهی به بازار بسیار خطرناک و نادرست بود. من بارها از سهامداران پرسیده‌ام که چرا فلان سهم را خریده‌اید؟ در پاسخ به من می‌گویند، چون صف خرید سهام این نماد سنگین بود من هم اقدام به خرید کردم! اینچنین نگاه سطحی‌نگرانه‌ای بسیار خطرناک است و ممکن است پیامدهای جبران‌ناپذیری هم داشته باشد.

در روزهای ریزشی چطور؟ 
اغلب سهامداران بر این باورند که تحلیلگر یک پیشگو است، در حالی‌که چنین چیزی اصلا درست نیست، زیرا یک کارشناس با توجه به سناریوهای گوناگون اقدام به تحلیل می‌کند. برای مثال در نظر بگیرید ۵سناریو داشته باشیم حالا سطحی شکسته می‌شود، پس یکی از حالت‌ها خودبه‌خود منتفی می‌شود و ۴ سناریو باقی می‌ماند.
 این روند ادامه پیدا می‌کند تا در نهایت یکی از موارد پنج‌گانه اتفاق بیفتد، تحلیلگر نیز باید با توجه به همین سناریوها اقدام به تحلیل بازار کند، حالا اگر این سیالیت از سوی سهامداران درک نشود، مشکل ایجاد خواهد شد، چراکه فکر می‌کنند داستان بورس هم مانند بازی فوتبال است که تحلیلگر هم حتما طرفدار یکی از تیم‌هاست که باید تا ابدالدهر پشت همان تیم بایستیم و از آن حمایت کنیم! در حالی که چنین امری اصلا درست نیست و کارشناس باید با توجه به سیال بودن بازار و مشاهدات دقیق خودش از اعداد و ارقام چارت وضعیت را تحلیل کند و حتی ممکن است سناریوی خودش را شیفت کند. 

در زمینه رفتار سهامداران چه نظری دارید؟ آیا درک‌شان از ذات بازار درست است؟ 
در این حوزه، کار کمی سخت‌تر است چون مولفه‌هایی که باید مورد سنجش قرار گیرند، اغلب کیفی هستند و تبدیل کردن آنها به پارامتر کمی، دشوار است. یکی از مهم‌ترین مولفه‌هایی که باید به آن اشاره کرد بحث اعتماد بوده که متاسفانه در ماه‌های اخیر به‌شدت آسیب دیده است. با وجود اینکه سال گذشته در این زمینه توصیه‌های بسیاری می‌کردم اما به شخصه اگر به زمستان ۹۸ برگردم خیلی بیشتر از قبل تاکید می‌کردم تا شاید دست‌کم یک نفر از مدیران سازمان بشنوند و این اتفاقات رقم نخورد. 
برای مثال درحال‌حاضر بیش از ۳۵ ابزار مختلف در اختیار سازمان بورس است که می‌تواند معاملات را با استفاده از آنها انجام دهد اما تمام تمرکز سازمان روی خرید و فروش سهام است در حالی که ابزارهایی مثل مشتقه، اوراق، آپشن، آتی و... برای سهامداران کاملا ناشناخته است و چون نمی‌شناسند لطمه‌های بسیاری خورده‌ایم. مثلا شاید می‌شد به حقوقی‌ها فشار بیشتری آورده می‌شد تا هر کدام از هر شرکتی ۱۰ درصد به شناوری سهم اضافه کنند که می‌توانست معضل کمبود دارایی در بازار را حل کند.
 این مسئله می‌توانست با تشکیل یک یا دو جلسه انجام شود اما اصلا مورد بحث هم قرار نگرفت! در عوض دیدیم که با کلی تشریفات بحث فروش دوطرفه و فروش استقراضی را در بازار راه انداختند که امروز هیچ اثری از آن در بورس نمی‌بینیم! علتش هم این بود که طرح فروش دوطرفه مشکلات شرعی داشت اما مسئولان می‌خواستند در پایان دوره مدیریتی شان یک طرحی را به‌عنوان نماد ثبت کنند تا به همه بگویند ما این کار بزرگ را در بازار انجام داده‌ایم در حالی که اصلا کارآیی نداشت و همانطور که گفتم مشکلات شرعی هم داشت. سپس بحث‌هایی مانند حجم مبنا، پیش‌گشایش و... را داشتیم که متاسفانه همین امروز هم مفاهیمی که ذکر کردم را اشتباه هضم می‌کنند. در نهایت باید بگویم آنچه من در زمینه مالی-رفتاری درک می‌کنم بی‌اعتمادی مخاطبان نسبت به بازار است که به‌دلیل عملکرد نادرست مسئولان ایجاد شده است.


صمت امید پورمحمود- کارشناس بازار سرمایه: 

هفته گذشته بازار سهام شرایط نسبتا خوبی را پشت‌سر گذاشت و بسیاری از سهامداران را به آینده بورس امیدوار کرد. این در حالی است که شاخص به کانال یک میلیون و ۳۰۰هزار واحد بازگشته و باعث شده رسانه‌ها نیز با خوشبینی بیشتری وقایع جاری بازار سرمایه را دنبال کنند. اما برخی از کارشناسان معتقدند این رشد شاخص تنها به‌دلیل جلوگیری از ادامه اعتراضات سهامداران بوده است و واقعی نیست.


در تالار شیشه‌ای چه می‌گذرد؟

اتفاقاتی در بازار بورس تهران رخ داده که تقریبا در هیچ کشوری سابقه نداشته است. مثلا عرضه خودرو و مسکن به‌گونه‌ای که ما در بورس تهران انجام داده‌ایم، در هیچ بازار سهامی در جهان تاکنون انجام نشده است. نظر شما در این‌باره چیست؟ 
عرضه مسکن در بازارهای سرمایه به‌نوعی در کشورهای دیگر هم انجام می‌شود، البته نه به این شکلی که قرار است در بورس تهران عرضه شود. هلدینگ‌هایی در کشورهای دیگر هستند که سهامشان در بازار عرضه می‌شود و سهامداران می‌توانند با استفاده از سهمی که خریده‌اند، ملکی که به هلدینگ تعلق دارد را خریداری کنند، اما شما نمی‌توانید ملکی را به‌طور مستقیم در بازارهای جهانی بخرید. در این میان، آنچه در بازار بورس تهران عرضه خواهد شد کاملا متفاوت با این سیستم بوده و اجرای آن در هیچ کشوری سابقه نداشته است. روی‌هم رفته سپردن اقتصاد به بورس کار خوبی است اما با نوسانی که دولت در روند معاملات یک ماه گذشته از بازار گرفت، اعتماد عمومی مردم به بازار سرمایه خدشه‌دار شد. دولت فقط از مالیات فروش سهام در بازار ۹هزار و ۹۰۰میلیارد تومان کسب درآمد کرده است. این را کنار ۶۰ تا ۷۰درصدی بگذارید که حقوقی‌ها در شاخص ۲ میلیونی خالی کردند. به‌عبارتی می‌توان گفت شرکت‌های حقوقی بین ۶۰ تا ۷۰ درصد سود از بازار سهام کسب کرده‌اند که حدود ۲۵هزار میلیارد تومان تخمین زده می‌شود.

دولت توانسته از این طریق بخشی از کسری بودجه خود را جبران کند و هزینه‌های خود را پوشش دهد. حالا وقت آن رسیده که دولت برای عرضه خودرو و... در بورس کالا کمک کند. البته کم‌کم باید به سمتی حرکت کنیم که سکان هدایت بورس به‌دست سهامداران سپرده شود و دخالت دولت حداقلی باشد. درحال‌حاضر، بازار سرمایه نیاز به حمایت دولت دارد و انتظار می‌رود مسئولان توجه ویژه‌ای به این مسئله داشته باشند تا مثلا عرضه‌های دولتی بیش از پیش در جریان باشد، چراکه با این نوع اقدامات سهام این دست شرکت‌ها در اختیار مردم قرار خواهد گرفت. 

کسب درآمد دولت از بورس هم تا به حال در کشورمان سابقه نداشته است. 
بله کاملا درست است، دولت روحانی نخستین دولتی بود که اقدام به انجام این کار کرد و من فکر می‌کنم این اتفاق به صورت یک رسم به دولت‌های بعدی هم منتقل خواهد شد. به هر حال، امیدوارم دولت‌ها بتوانند اعتماد را به‌گونه‌ای به بازار برگردانند که بازار بورس منبع درآمد پایداری برای کشور باشد.

مسئله دیگری که در این بین مطرح است کاهش نرخ ارز در روزهای پس از انتخابات امریکا بود که بورسی‌ها را بسیار نگران کرده بود، کار تا جایی پیش رفت که عده‌ای از سهامداران دست به تجمع در برابر سازمان بورس زدند. آیا فکر می‌کنید این اعتراضات در اتخاذ سیاست‌های بازگشت نرخ ارز به کانال ۲۷هزار تومان ازسوی دولت و بانک مرکزی تاثیرگذار بوده است؟

به‌طور قطع، این اعتراضات بی‌تاثیر نبوده است. به نظر می‌رسد صدای سهامداران برای نخستین‌بار در ماه‌های اخیر ازسوی دولت شنیده شد و دیدیم که بانک مرکزی اجازه کاهش نرخ دلار را نداد. به‌گونه‌ای که حتی در نرخ‌گذاری‌های صرافی ملی هم کاملا مشهود بود که بانک مرکزی اراده‌ای برای کاهش نرخ ارز ندارد و حتی جلوی افزایش نرخ را هم باز گذاشت. البته به چند دلیل این سیاست اتخاذ شد. در گام نخست ممکن است به‌دلیل جلوگیری از ریزش بازار سرمایه، چنین اقدامی را در دستور کار قرار داده باشند. از سویی هم شاید مسئولان هنوز به این اطمینان نرسیده‌اند که آیا ترامپ در اعتراضاتش به روند شمارش آرا به موفقیت خواهد رسید یا اینکه مجبور می‌شود شکست را بپذیرد؟ از همین‌رو، احتمالا تصمیم بر این بوده که تا مشخص شدن نهایی نتیجه این انتخابات، وضعیت بازارهای داخلی را متعادل نگه دارند تا سرانجام تکلیف رئیس‌جمهوری امریکا مشخص شود. مورد سوم هم این است که تحلیل‌های بازار ارز نرخ دلار را در محدوده ۲۰ تا ۲۳هزار تومان پیش‌بینی می‌کنند. البته اینکه در چه زمانی این اتفاق رخ بدهد و آیا با شرایط اجتماعی روز کشور همخوانی داشته باشد را هیچ‌کس نمی‌تواند حدس بزند.

سوالی بسیاری از سهامداران درباره سهام بانک‌هاست. اغلب افرادی که در بازار سرمایه فعالیت دارند می‌خواهند بدانند سرنوشت سهام بانک‌ها چه خواهد شد؟
سهام بانک‌ها بیشترین اصلاح را در دوران اخیر داشته و بیشترین ضرر را نیز متحمل شده‌اند. با توجه به نتیجه انتخابات امریکا، کاهش نرخ دلار و همچنین احتمال رفع تحریم‌ها و رفع محدودیت‌های مبادلات بین بانکی، می‌توان گفت بانکی‌ها از این اتفاقات خرسند هستند و احتمال رشد سهام‌شان بالا رفته است. به شخصه برای سهام بانکی در مقایسه با بقیه بازار، آینده بهتری را پیش‌بینی می‌کنم. به‌ویژه برای بانک‌هایی که تهاتر ارزی به نسبت خوبی داشته‌اند و سود خوبی را کسب کرده‌اند. بیشتر بانک‌های بزرگ و به‌ویژه دولتی‌ها بیشتر شامل این پیش‌بینی می‌شوند چراکه با توجه به میزان بالای اصلاحی که داشته‌اند می‌توان گفت اغلب بانکی‌ها دوره اصلاح را گذرانده‌اند و حالا زمان رشد سهام‌شان فرارسیده یا به‌زودی فرا می‌رسد. درحال‌حاضر، نرخ سهام بیشتر بانک‌ها به میزانی که در ماه ۳و۴ سال بود رسیده که این نشان می‌دهد کم‌کم از دوران اصلاح گذر کرده‌اند. البته این سخنان من نباید به‌عنوان سیگنال خرید یا فروش تلقی شود، چراکه یک تحلیل کلی درباره سهام بانکی‌ها ارائه دادم و ممکن است این شرایط درباره همه نمادهای بانکی صادق نباشد. به‌طور کلی می‌توانم بگویم که اگر من سهام بانکی داشته باشم در وضعیت کنونی در صف فروش نخواهم ایستاد. 

چه توصیه‌ای برای فعالان حوزه ارز دارید؟ 
در این زمینه باید کارشناسان بازار ارز نظر بدهند اما توصیه می‌کنم فعالان کمی دست به عصاتر اقدام کنند، چون کاهش نرخ دلار بسیار محتمل است.

بخشی از سهامداران به‌ویژه گروهی که ضرر کرده‌اند، معتقدند کارشناسان بورس به‌دلیل اینکه خودشان منافعی در بازار سرمایه دارند به نحوی مصاحبه می‌کنند که منافع‌شان در بازار آسیب نبیند و حتی در برخی موارد نوسهامداران مدعی هستند. بعضی از تحلیلگران بازار سهام، مردم را به دروغ برای ماندن در بازار ترغیب می‌کنند. نظر شما در این‌باره چیست؟ 

در هر صنفی افرادی هستند که حاضرند منافع دیگران را فدای کسب سود بیشتر خود کنند. البته نمی‌توان این مسئله را به تمام کارشناسان تعمیم داد. شخصا یک دوره‌ای در حوزه طلا فعالیت می‌کردم و تحلیلگر بازار طلا بودم، در همان دوران نیز به خاطر دارم گردانندگان بازار دقیقا دست روی نقاطی می‌گذارند که تحلیلگران روی آنها تاکید می‌کنند، چراکه می‌خواهند اعتماد به تحلیل‌ها کاهش یابد. این اتفاق را در بازار بورس هم شاهد بودیم؛ در محدوده‌های یک میلیون و ۸۰۰ هزار واحدی و یک میلیون و ۶۰۰هزار واحدی دیدیم که کف‌های حمایتی محکمی که بازار می‌توانست در آن محدوده‌ها برگردد با دستکاری مشخص حقوقی‌ها شکسته شد و به سمت پایین میل کرد. چنین اتفاقاتی به طبع باعث می‌شود مردم نسبت به تحلیلگران بی‌اعتماد شوند چراکه فکر می‌کنند تحلیلگران از چنین اتفاقاتی مطلع بوده‌اند؛ اما به‌دلیل اینکه نمی‌خواستند مردم سرمایه خود را از بازار خارج کنند تحلیل‌های غلط ارائه کرده‌اند. در حالی‌که به شخصه بخش اعظمی از سهام خود را همچنان در بازار دارم و بسیاری از تحلیلگرانی که می‌شناسم نیز به همین منوال فعالیت می‌کنند و سهم زیادی در بازار دارند. مخاطبان در فضای مجازی و شبکه‌های تلویزیونی مطلع هستند که من بارها مواضع تندی علیه حقوقی‌ها گرفته‌ام و هیچ‌گاه فقط و فقط بر رشد بازار تاکید نکرده‌ام. بارها شده ریزش‌هایی را برای بازار پیش‌بینی کرده‌ام و حتی درحال‌حاضر هم همچنان انتظار ریزش در بازار را دارم. البته بر سر میزان این ریزش بحث وجود دارد. اما همین‌جا اعلام می‌کنم که شخصا انتظار ریزش در شاخص کل را دارم. طبیعتا ما هم منافعی در بازار داریم و رونق بازار به نفع ما نیز خواهد بود اما اینکه بخواهیم سرمایه‌های مردم را بسوزانیم تا خودمان منفعتی کسب کنیم اصلا ادعای درستی نیست، دست‌کم درباره خودم این اطمینان را دارم.


صمت مجتبی دیبا- کارشناس بازار سرمایه:

پیدا کردن راه‌حلی برای مشکلات پرشمار بازار بورس تهران کار ساده‌ای نیست. با توجه به عملکرد مجلس در ماه‌های اخیر نیز چندان امیدی به ارائه راه‌حلی کارآ و کارشناسی‌شده از سوی نمایندگان نیست. برخی از کارشناسان بازار سرمایه اما نظرات و پیشنهاداتی دارند که ممکن است در مسیر حل مشکلات بازار کارساز بوده و کمی از پیچیدگی‌های اقتصادی و اجتماعی جامعه را نیز برطرف کند.

سهامداران مدام از وضعیت بازار بورس شکایت می‌کنند، تا جایی‌که برخی معتقدند بازار سرمایه به قدری مشکل دارد که اصلا امکان حل برخی از این مشکلات وجود ندارد. به اعتقاد شما مهم‌ترین مشکل بورس تهران چیست؟

من به‌عنوان کسی که سال‌ها در بازارهای مالی فعالیت داشته‌ام، می‌توانم بگویم درحال‌حاضر مهم‌ترین مشکل بازار سرمایه فقدان حس اعتماد است. مشکل دیگری که می‌توانم در تکمیل مورد اول به آن اشاره کنم، بی‌ثباتی در امر قانونگذاری در بین مسئولان بازار بورس است. متاسفانه به کرات شاهد وضع قوانین خلق‌الساعه در بورس بوده‌ایم که به سرعت و بدون پشتوانه کارشناسی تصویب شده است و در نتیجه موجب بی‌ثباتی در بازار شده. جالب اینجاست که همین قوانین پس از مدتی بار دیگر تغییر می‌یابند و به‌دلیل اینکه بدون توجه به نظرات کارشناسی وضع شده‌اند، با گذشت زمان ایرادات آنها مشخص می‌شود و مسئولان مجبور به اصلاح و گاهی تعدیل آنها می‌شوند. مشکل دیگری که وضعیت بازار را به نقطه امروز رسانده، رفتار بی‌محابای بورس است که در ماه‌های فروردین و اردیبهشت امسال اتفاق افتاد. این رفتار بی‌محابا با هدایت بی‌سابقه سرمایه‌های مردم به سمت بازار بورس بود که باعث شد این بی‌محابایی تشدید شود. متاسفانه این فضا باعث شد هیچ‌کس به مردم گوشزد نکند که بازارهای مالی ذاتا ریسک بالایی دارند و فقط کسانی که با این ریسک‌ها آشنایی دارند، می‌توانند برای ورود به بازار بورس اقدام کنند و بهتر است افراد ناآشنا سرمایه خود را به این سود هدایت نکنند.

در این میان، شاهد بودیم که در ماه‌های نخست امسال، تشویق بی‌محابا و بدون منطقی از سوی مسئولان انجام و باعث هجوم مردم به سمت بورس شد. البته از یک زاویه ممکن است برای فعالان قدیمی بازار جذابیت داشت اما افراد تازه‌وارد فقط با ذهنیت کسب سود وارد بازار سهام شدند و همین دلیل نیز منجر به این شد که ضررهای سنگینی را تجربه کنند. اگر امروز هم با این افراد صحبت کنید به شما خواهند گفت که فقط منتظریم سرمایه اولیه خودمان بازگردد (به اصطلاح سر به سر شویم) تا بلافاصله خودمان را از دست بازار رها کنیم. این فضای بی‌اعتمادی همانطور که گفته شد ناشی از همان تشویق بی‌محابا برای ورود به بورس است که در روزهای آغازین امسال انجام شد.


 اتفاقی که اخیرا هم تکرار شد این بود که اغلب سهامداران امید داشتند ترامپ بار دیگر پیروز شود تا قیمت دلار سر به فلک بگذارد و قیمت سهام نیز به‌دنبال آن رشد کند. به نظر شما، مثلا اگر قیمت دلار به ۵۰هزار تومان برسد دیگر اقتصادی باقی می‌ماند که سهامداران بخواهند سودی هم به‌دنبال فعالیت در آن کسب کنند. 

این یک مسئله بسیار کلان اجتماعی و اقتصادی است که به اعتقاد من ریشه در تاریخ و خلقیات ما ایرانی‌ها نیز دارد. در این زمنیه تفاوتی بین سهامدار حقیقی و حقوقی وجود ندارد، چراکه هر دو طیف، نگاه‌شان به بازار دقیقا بر همین اساس شکل گرفته است. شاید هم دلیلش این باشد که در کشور ما همواره شرایط بحرانی داشته‌ایم؛ جنگ، قحطی، زلزله و... همگی باعث‌شده مردم ما نسبت به نگه داشتن سرمایه و به‌ویژه پول بسیار بدبین باشند و همیشه سعی می‌کنند سریع‌تر دارایی خود را به آن چیزی تبدیل کنند که به یک سود آنی و لحظه‌ای برسند و بار دیگر سرمایه خود را به سمتی ببرند که همین کار را در آن تکرار کنند. این نگاه به اقتصاد یک نگاه سفته‌بازانه بوده و بسیار مخرب است. این در حالی است که اگر کسی با یک نگاه بلندمدت وارد بازار سهام شده باشد (به‌ویژه شرکت‌های صنعتی) حتما برنده بازی خواهد بود و این یک نگاه ثابت شده، اگر هم کسی به این گزاره شک دارد می‌تواند به چارت‌ها و اطلاعات ثبت‌شده بازار در ۵ سال گذشته نگاه کنند تا متوجه شوند نمادهای گردن کلفت و بزرگ بازار بلااستثنا رشدهای بسیار خوبی داشته‌اند. 

پس شما معتقدید باید نگاه یک سهامدار بورس به بازار بلندمدت باشد؟ 
دقیقا همین‌طور است! البته اگر از چرک شدن اصطلاح سرمایه‌گذاری بلندمدت در روزهای اخیر بگذریم، باید گفت تعداد بسیار اندکی از سهامداران ما با چنین ذهنیتی اقدام به سرمایه‌گذاری در بازار می‌کنند. متاسفانه نگاه اغلب افراد به بازارهای گوناگون دقیقا همین‌گونه است که باید به سرعت یک سودی را کسب و به سرعت هم آن بازار را به مقصد حوزه دیگری ترک کنند تا از ضرر جلوگیری کنند. 

تاکنون بارها از زبان مسئولان دولتی، نمایندگان و... شنیده‌ایم که ورود سرمایه به بازار سهام منجر به تقویت تولید می‌شود. اما وقتی به شاخص‌های کلان اقتصادی نگاه می‌کنیم به هیچ عنوان تغییر مثبتی را در بخش تولید نمی‌بینیم. آیا این نگاه کوتاه‌مدت به بازار باعث این اتفاق نشده است؟ 

همانطور که گفتم سود نمادهای بزرگ صنعتی را که بررسی کنید شگفت‌زده خواهید شد، چراکه تولید این واحدهای گردن کلفت همواره رو به رشد بوده و به طبع بازدهی بالایی را هم باعث می‌شود. اما وقتی شما با نگاه کوتاه‌مدت وارد بورس می‌شوید به‌دلیل اینکه فقط می‌خواهید پول‌تان را سریع‌تر به محض کسب سود جابه‌جا کنید ورودتان به بازار هم هیچ رونقی را در تولید ایجاد نخواهد کرد، چون مدام سرمایه شما در حال جابه‌جایی است و تولید هم نیاز به ثبات در سرمایه‌گذاری دارد. از همین‌رو است که می‌بینیم سرمایه عظیمی که در سال۹۹ وارد بازار شده، نتوانسته چرخ تولید را به حرکت دربیاورد. حالا ممکن است تصور مسئولان هم دقیقا همین بوده باشد که مردم در بورس سرمایه‌گذاری کنند تا چرخ تولید هم بچرخد اما وقتی به ورطه عمل آمدیم، اوضاع تغییر کرد. احتمالا مواجهه دولت دوازدهم با کسری بودجه و کاهش درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت هم به این وضعیت دامن زده باشد. بورس هم موقعیت بسیار خوبی را ایجاد کرده بود تا دولت بتواند بخشی از کسری بودجه ۹۹ را جبران 
کند. 

آیا این نوع نگاه به بازار باعث تشدید همان نگاه سفته‌بازانه و کاهش اعتماد بین سهامداران و مسئولان نمی‌شود؟ 
دقیقا همین اتفاق رخ داده است! درحال‌حاضر به‌دلیل ایجاد جو بی‌اعتمادی در بازار بورس تهران، مردم نگاه کوتاه‌مدت‌تری نسبت به بازار دارند و همانطور که پیش‌تر نیز گفتم، برخی افراد فقط منتظر بازگشت میزان سرمایه خود به سطح اولیه (سربه‌سر)هستند تا بلافاصله با بازار سهام وداع کنند. در چنین وضعیتی، انتظار تقویت بخش تولید داشتن، یک وهم و خیال است، چراکه هیچ ثباتی در سرمایه‌گذاری وجود ندارد. شما اگر سال قبل همین موقع از مردم می‌پرسیدید که نظرتان درباره بورس چیست در پاسخ می‌گفتند که بورس قمارخانه است! بسیاری هم می‌گفتند که ترجیح می‌دهند سرمایه‌ام را بالای سر خودشان بگذارند و بخوابند تا اینکه آن را در بورس سرمایه‌گذاری کنند! عده‌ای هم احتمالا بازارهای دیگر (مسکن، خودرو، ارز و طلا) را بر بازار سهام ارجح می‌دانستند. اما پس از فقط چند ماه افراد به این ذهنیت رسیدند که انگار بازار بورس سودآوری بسیار بالایی دارد اما آنها از این قافله جا مانده‌اند و باید هرچه زودتر پول خود را وارد بورس کنند وگرنه ضرر خواهند دید. 

به نظر می‌رسد درحال‌حاضر سهامداران آرزو می‌کنند قیمت دلار و نرخ تورم بالا برود تا در بازار بورس سود بیشتری کسب کنند! 
بله متاسفانه این حرف درست است. اصلا شرایط به‌گونه‌ای پیش رفته که رشد بورس منوط به افزایش نرخ تورم شده، بسیاری از سهامداران در انتظار دلار ۷۰هزار تومانی نشسته‌اند تا سود بالایی از بازار سهام کسب کنند. حتی در ماه‌های گذشته بارها شنیده بودم که برخی از تحلیلگران خطاب به سهامداران می‌گفتند که نگران نباشید قیمت دلار بالای ۵۰هزار تومان می‌رسد و بازار رشد خواهد کرد پس سرمایه‌های خود را از بورس خارج نکنید و در بازار بمانید. این دیدگاه به معنی مثبت بودن چشم‌انداز انتظارات تورمی است، وقتی تحلیلگر اینچنین تصوری از بازار به سهامدار می‌دهد طبیعتا سهامدار هم ترجیح می‌دهد در بازار بماند، چراکه تورم قرار است بیاید و سود کلانی نصیبش کند. 

اگر نرخ دلار ۷۰ هزار تومان شود دیگر اقتصادی باقی خواهد ماند که افراد کسب سود کنند؟
دقیقا همینطور است! این افراد باید از خود بپرسند که آیا با دلار ۷۰هزار تومانی به معنای «نه تو مانی و نه من! » نیست؟ اگر کسی واقعا با این ایده در بازار مانده، بهتر است چمدان‌های خود را جمع کند، چون اگر مثلا دلار به این قیمت‌های عجیب و غریب برسد دیگر اقتصادی برای کشور باقی نمی‌ماند که افراد بتوانند در بازار سهام این اقتصاد سود هم کسب کنند.


چاپ