کدخبر: 32454

پاسخ‌های نو به پرسش‌های نو!

ویل دورانت زمانی گفته بود: «مهم‌ترین عامل مرگ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در طول تاریخ، دادن پاسخ‌های کهنه به پرسش‌های نو، ازسوی بزرگان آن تمدن‌ها بوده است.» بر این اساس، دادن پاسخ‌هایی که از جنس دیروز و گذشته‌اند به پرسش‌هایی که دیگر متعلق به گذشته نیستند، مانند پوشاندن جامه‌های کودکانه بر تن یک انسان بالغ است! یا خوردن یک غذای مانده و فاسد که مدت‌ها از تاریخ مصرفش گذشته یا اصرار به نشاندن درختی برومند با ریشه‌های عمیق در گلدانی است که دیرزمانی، دوران نونهالی‌اش را در آن سپری کرده است!

سال‌هاست که اسیر در کلاف سردرگم مسائل و شرایطی هستیم که گویی در گذشته منجمد شده و مانند میراثی به امروز رسیده‌اند و انگار این تجربه‌های تاریخی مانند مجازات سیزیف باید تا ابد در حال تکرار و تکرار باشند! و افسوس که بزرگترین سم این تکرار، آن است که روح و اندیشه در آن به جای تعمیق، تحمیق می‌شود و استعدادهای جوان نوآور در آن می‌خشکند و خود را به ناچار تسلیم سرنوشتی می‌کنند که در آن هرگونه میل و هیجان و اشتیاقی برای تغییر یا اصلاح، لاجرم محکوم به تنبیه و توبیخ یا بی‌اعتنایی است و بی‌شک آنجا که استعداد و اشتیاق بر سر سفره فرصت‌ها و موقعیت‌ها ننشیند و تغذیه نشود، گرسنه می‌ماند و عاقبت می‌میرد؛ و آنجا که درد و رنج، عامل و انگیزه تن‌سپردن به جراحی و درمان نشود، چیزی جز ابزار مرگ نیست؛ و آنجا که شوربختی‌ها، ما را به‌اندیشه و تأمل و اقدام واندارند، فقط سایه عذابی همیشگی و دردی الیم‌اند! با این وجود این فقط پرسش‌های امروزی هستند که بیش از آنچه پاسخ‌های دیروز قادر به درک‌شان باشند، چشم‌اندازهای تازه و بکر در درون خود دارند و آنها را مقابل دیدگان آیندگان هویدا می‌سازند. چشم‌اندازهایی که آکنده از امید و شور آینده‌اند و آن افق فراخ و وسیع و رنگین فقط با پاسخ‌های کهنه، دوباره به رنگ خاطراتی درمی‌آیند که محدود، سیاه و سفید و خالی از هیجان‌اند و نیز لبریز کابوس‌هایی که دنیای قدیم را به سوی ما بازمی‌گردانند. گام نخست در شناخت نو بودن پاسخ‌ها برای پرسش‌های نو، تعلق پاسخ‌دهندگان به زمانه است. فقط آنان‌ که در گذشته زندگی می‌کنند، پرسش‌های جدید را نیز با عینک قدیم می‌نگرند و وقتی بنا به آن ضرب‌المثل انگلیسی که می‌گوید: مادام که شما چکش در اختیار دارید، دوست دارید همه چیز را میخ فرض کنید (! ) آنان که متعلق به نسل گذشته‌اند، ترجیح می‌دهند پاسخ‌های گذشته (هرچند منسوخ) را به پرسش‌های جدید بدهند. گام دوم در شناخت پاسخ‌های نو، شجاعت پاسخ‌دهندگان قدیمی در اعتراف به ناتوانی از پاسخ به پرسش‌هایی است که دیگر از جنس قدیم نیستند؛ شجاعتی بس بزرگ که باز هم بزرگترین ویژگی جوانان (یعنی خطرپذیری و ریسک) است که پیران البته به سبب کهولت سن، همواره ملاحظه‌کار، با احتیاط و خطرگریزتر از جوانان در این عرصه‌اند! و درنهایت گام سوم آموختن از درس‌های گذشته به‌گونه‌ای است که دوباره تجربه‌های تلخ، تکرار نشوند. نکته مهم این است که ملاک گذشته ‌بودن فقط طول عمر و موی سپید نیست، بلکه میزان اراده و اشتیاق و خطرپذیری آدم‌هاست که تعیین می‌کند در کجای چرخه عمر قرار دارد و ممکن است جوانان بسیاری باشند که براساس این ویژگی‌ها، پیر تلقی شوند و بالعکس. پاسخ‌های کهنه، همواره محصول اذهان بسته‌ای است که به جای همراهی و هماهنگی با زمانه، می‌کوشند تا دنیا را همتراز و هم‌اندازه ادراک و دانش خود کوچک و محدود کنند و نتایج را به‌ویژه وقتی که نامطلوبند به هرچه جز تصمیم و اراده خود، نسبت دهند. با این وصف، اذهان بسته، فقط حجاب شبی هستند که روی لحظه‌ها و فرصت‌ها را می‌پوشانند و حتی چشم‌های جوان و مشتاق را نیز به‌تدریج خواب‌آلوده و کم‌سو می‌کنند و به‌این ترتیب فرصت برانگیختگی را از تمام اذهان شاداب و شایق می‌ربایند؛ بی‌آنکه آنها را گرفتار پرسش، تناقض و عذاب وجدان کنند. بکارگیری اندیشه‌های جوان و مشتاق که دارای عزم و اراده بکر و بینش فراگیر و باز هستند، راز بقای حال و تضمین آینده روشن در افق دوردست است و آنچه باعث جاودانگی است، به‌گفته نیچه، فقط «تحرک و پویایی ابدی است».
محمدرضا مودودی / معاون سازمان توسعه تجارت ایران