آقای رئیس‌جمهوری از من بپرس برای کشورت چه کرده‌ای؟

به نام او که هر چه بخواهد همان می‌شود
ضرب‌المثل انگلیسی‌زبانی است که می‌گویند امریکایی‌ها بیشتر استفاده می‌کنند و از قول جان‌اف کندی، یکی از رئیسان‌جمهوری پیشین امریکا، بارها این جمله، این‌ور و آن‌ور به چاپ رسیده است.

Ask not what your country can do for you
 – ask what you can do for your country
(نپرس کشورت چه کاری می‌تواند برای تو انجام دهد،
 بپرس تو برای کشورت چه می‌توانی انجام دهی)

آقای رئیس‌جمهوری
این بار نمی‌خواهم از جنابعالی و هیات دولت محترم و محترمه بپرسم چه کاری برای من و مردم انجام داده‌اید؟
می‌خواهم از قول شما، از خودم و امثال خودم بپرسم ما برای کشورمان چه کاری انجام داده‌ایم و چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟
می‌خواهم بگویم ما گاهی فکر می‌کنیم هر کس همین کاری که انجام می‌دهد کفایت می‌کند، در حالی که دانش بهره‌وری می‌گوید نه، کفایت نمی‌کند.

آقای رئیس‌جمهوری
فرض را بر این بگذاریم که من و بسیاری از مردم، نمی‌دانیم که علاوه بر کار عادی و مسئولیت روزانه‌ای که به عهده داریم، چه کار مهمی می‌توانیم انجام دهیم که برای کشور و مردمی که دوست‌شان داریم دارای اهمیت باشد و اثرگذاری مناسب داشته باشد.
خب در این شرایط پس شما باید به ما یاد بدهید که برای کشورمان چه کنیم؟

آقای رئیس‌جمهوری و هیات محترم دولت
این وظیفه حاکمیت است که به من و همه مردم آموزش دهد که با چگونه کار کردن، می‌توان بهره‌وری را بالا برد و سطح رفاه و خدمات اجتماعی را به حد مناسب و در شأن و اندازه یک ملت کهنسال تاریخی رساند.
آموزش در هر سرزمینی مقدمه دستیابی به پیروزی‌های بیشتر و آینده بهتر است.
اگر امروز مردم ژاپن با بمب‌های اتمی امریکایی که بر سرشان نازل شد، توانسته‌اند تلفن پاناسونیک را روی میز ریاست‌جمهوری ایالات متحده قرار دهند و بیش از ۵۰ درصد بازار خودرو امریکا را در اختیار بگیرند و لاستیک ژاپنی، پرفروش‌ترین لاستیک در کشوری باشد که روزی بر آنها بمب ریخته، به همت سیاستمدارانی است که به‌جای هر گونه شعار از شعور بهره گرفته‌اند و ملت‌شان را به سمت بهره‌وری بیشتر و تلاش برای موفقیت راهنمایی کرده و آموزش را سرلوحه همه برنامه‌های کشور قرار داده‌اند.

آقای رئیس‌جمهوری
سردار سلیمانی نشانه خوبی از مردی است که بنا به گزارش‌هایی که این روزها از سیما پخش می‌شود، هرگز از خودش نپرسید کشورت چه کاری می‌تواند برای تو انجام دهد؟ دنبال گرفتن کاغذ پاره عنوان دکتری نبود، دنبال پست و مقام نبود، عضو ۱۰ هیات مدیره نشد، مدیرعامل ده‌ها شرکت صوری نبود، از ارتباطات خود برای فک و فامیل بهره نبرد، برای دامادش مجوز واردات اتومبیل لکسوس و کنجاله نگرفت، فرزندانش از بورسیه در لس‌آنجلس بهره نگرفتند و خودش از دیوار سفارت بالا نرفت، برای همسرش زمین و وام صوری با عنوان خیریه درست نکرد، در شمال و جنوب و لواسانات و کرمان و یزد ویلا نساخت و مزرعه علم نکرد و گاو و گوسفند و بوقلمون پرورش نداد، مجوز کارخانه نگرفت و شهرک صنعتی تصرف نکرد و وارد بازی خصولتی‌ها نشد و بانک علم نکرد و صبحانه کاری با این و آن نخورد و سهمیه ارزی نگرفت و در بازار آزاد نفروخت.
 اما در ظاهر بارها از خودش پرسیده که تو برای کشورت چه می‌توانی انجام دهی و پاسخ داده، کاری را که از جوانی آغاز کرده‌ام تا لحظه شهادت دنبال می‌کنم و چنین است که جان در دست می‌گیرد و به اعتقاداتش پایبند می‌ماند. او ۴۰ سال در گمنامی جنگید و در ۳، ۴ سال اخیر بنا به ضرورت و سیاست، از پستو خارج و نامی رسانه‌ای شد. ۹۰ درصد جامعه بدرقه‌کننده او در روزهای تاریخی شهادتش، دی ۱۳۹۸، نامش را ۵ سال پیش نشنیده بودند، اما وقتی شنیدند و دیدند که با همه عزتی که نزد مسئولان حاکمیت و صاحبان قدرت داشته، از کمترین مواهب بهره برده است، دل به تفکر آریو برزنی و شجاعت رستم‌گونه و تیرکمان آرش‌وارش سپردند و به یاد نام‌هایی که در ذهن دارند از امامقلی خان بوشهری تا ستارخان تبریزی، از باقرخان آذری غیرتمند تا ابومسلم خراسانی، از مالک اشتر و مختار ثقفی تا خون سرخ بابک خرمدین و در امتداد تاریخ به نام‌های ماندگار بیش از تاریخ در شاهنامه هزار مردان فردوسی که عروج دل‌خستگان بوده، دریای بیکران حضوری شدند که در ذهن تاریخ جهان ثبت خواهد شد.
مردم اهواز، بوی فاضلاب را فراموش کردند و سیل جمعیت، سیل آب را نادیده گرفت.
مردم مشهد، دردهای ناشی از تورم و بنزین و گرانی را نادیده گرفتند.
مردم تهران، هوای آلوده در طبیعت و سیاست، مرگ فرزندان، زندان یاران را فراموش کردند. مردم کرمان، جان‌های عزیزانی دیگر را برای بدرقه یکی از عزیزترین‌های خود نثار کردند.

آقای رئیس‌جمهوری
فرصتی تاریخی فراهم شده که از خودمان بپرسیم، برای این ملت و این مملکت چه کرده‌ایم؟ هر روز صبح که از خواب برمی‌خیزیم و یا علی می‌گوییم و از خانه بیرون می‌آییم، بپرسیم امروز می‌خواهیم برای ایران چه کنیم؟ در بروکراسی اداری چه نقشی را به عهده بگیریم؟ بازیچه قانون‌های خودساخته باشیم یا خدمتگزار مردم گرفتار شویم؟ با موتورسیکلت‌های خود به پیاده‌رو بزنیم و هر لحظه نقض قوانین کنیم و ورود ممنوع برویم یا مقید به قانون بمانیم؟ می‌خواهیم شعار دهیم یا از شعور بهره بگیریم؟ به جای چند دقیقه خدمت، چند ساعت کار پاک انجام دهیم و بهره‌وری را بالا ببریم.

آقای رئیس‌جمهوری
آموزش نیاز ماست.
ناصر بزرگمهر ـ مدیر مسئول


چاپ