بزرگداشت یاد و خاطره استاد شجریان در گفت‌وگوی صمت با دو هنرمند

من صدای همین مردم هستم!

برخی واژه‌ها در ادبیات ایران تنها و تنها یک شخصیت برجسته، یک زمان یا مکان مشخص یا واقعه‌ای مهم را به اذهان متبادر می‌کنند. گویی که این واژه‌ها فقط برای این ساخته شده‌اند که بخشی از خاطره مردم ایران شوند و در همه حال یادآور آنچه نمایندگی می‌کنند باشند. واژه «استاد» هم یکی از این واژه‌هاست که با شنیدنش تنها یک نام به ذهن هر ایرانی خطور می‌کند؛ نامی که بدون هیچ رانت و موج‌سواری رسانه‌ای در دل‌های مردم جای خود را باز کرد و بدون شک مانند تمام مفاخر فرهنگ و ادب در تاریخ کشورمان ماندگار است.

هرچند در سال‌های اخیر شأن و منزلت واژگان در بین ما ایرانیان به‌شدت رو به افول گذاشته اما کماکان واژه «استاد» برای هر ایرانی نام محمدرضا شجریان را یادآور می‌شود و بس! اهالی فرهنگ و ادب ایران روزهای اخیر را در غم و اندوه از دست دادن یگانه استاد آواز ایران به سر برده‌اند که هفته گذشته و پس از چندین سال مبارزه با بیماری جان به جان‌آفرین تسلیم کرد اما به اعتبار جمعیتی که عاشقانه راه بیابان‌های خطه خراسان را برای حضور در تشییع پیکرش در پیش گرفتند، می‌توان ادعا کرد تا روزی که اثری از فرهنگ و ادب ایران‌زمین در جهان باقی بماند، نام استاد محمدرضا شجریان نیز بر آسمان هنر دنیا خواهد درخشید. شجریان تنها یک آوازه‌خوان نبود، او یک ایرانی روشن‌ضمیر بود که هیچ‌گاه از جبهه مردم خارج نشد و در سراسر عمر هنری خود همواره دوشادوش مردم ایران ایستاد. از همان روزهای پیش از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ که به همراه هوشنگ ابتهاج و سایر بزرگان موسیقی ایران از رادیو ملی استعفا داد تا زمستان تلخ ۱۳۸۲ که تن مام میهن با زلزله بم به رعشه افتاد، در کنار مردم بود و هیچ‌گاه حرف و سخنی جز درددل مردم در آثارش شنیده نشد.

از باغ کرج تا سالن کنسرت

عبدالحسین مختاباد، خواننده، آهنگساز و استاد دانشگاه در گفت‌وگویی که با صمت داشت ضمن اشاره به نخستین خاطره‌ای که از استاد شجریان در ذهنش نقش بسته، او را عامل تغییر مسیر زندگی خود دانست و گفت: نخستین خاطره‌ای که از استاد شجریان دارم به سال ۵۷ یا ۵۸ برمی‌گردد. پیش از نقل این خاطره باید بگویم که من در دوران نوجوانی به موسیقی پاپ علاقه داشتم و حتی در مدرسه نیز به موفقیت‌هایی در عرصه خوانندگی پاپ دست یافته بودم. با نخستین اثری که از استاد شجریان شنیدم کلا دنیای موسیقی برای من به رنگ دیگری درآمد و شدیدا به موسیقی سنتی ایران علاقه‌مند شدم.
وی در ادامه افزود: نخستین آشنایی من با استاد همانطور که گفتم به سال‌های ۵۷ یا ۵۸ بازمی‌گردد؛ زمانی که قطعه «چهره به چهره» را با صدای ایشان شنیدم. از همان روز بود که تصمیم گرفتم در عرصه موسیقی اصیل ایرانی به فعالیت هنری‌ام ادامه دهم.

نخستین دیدار

این خواننده سرشناس موسیقی سنتی ایران با اشاره به نخستین ملاقاتش با استاد محمدرضا شجریان، بیان کرد: نخستین باری که استاد را از نزدیک ملاقات کردم در سال ۶۴ بود که پس از درگذشت مرحوم استاد بنان به منزل ایشان رفته بودیم و من هم استاد شجریان را در منزل استاد بنان زیارت کردم. بسیار حس خوب و عجیبی بود که داشتم کسی را از نزدیک می‌دیدم که مسیر زندگی من را تغییر داده بود. هر نواری که از ایشان پیدا می‌کردم بلافاصله تکثیر می‌کردم. در آن زمان آثار موسیقایی بازار مشخص و رسمی نداشت و ما به اجبار نوارها را تکثیر می‌کردیم.

آخرین دیدار

مختاباد ضمن یادآوری آخرین دیدارش با استاد شجریان به صمت گفت: بسیار تاسف‌بار است! سال ۹۵ در خانه موسیقی آخرین دیدار من با استاد شجریان بود. در آن دوره عضو شورای شهر بودم و استاد هم برای مشورت درباره ساخت یک سالن در عباس‌آباد به شورای شهر تشریف آورده بودند. البته آن سالن در آن دوره ساخته نشد و من مخالف این طرح بودم و استاد شجریان هم با بنده موافق بودند، چراکه هزینه‌های بسیار بالایی داشت و اصلا آن پروژه‌ای که در نظر گرفته شده بود فقط روی کاغذ قابل اجرا بود. بعد از جلسه من دست استاد را بوسیدم و متاسفانه اندکی بعد از آن ملاقات ایشان تحت عمل جراحی قرار گرفتند و بیماری ایشان هم علنی شد.

از باغ کرج می‌آیم! 

عضو سابق شورای موسیقی سازمان یونسکو با ذکر خاطره‌ای جالب، اظهار کرد: خاطره عجیبی از استاد شجریان در خاطرم هست که ایشان کنسرتی در تالار وزارت کشور داشتند و ما هم برای شرکت در این برنامه به تالار وزارت کشور رفته بودیم. یادم هست که در پارکینگ وزارت کشور ایشان را دیدیم که خودشان پشت فرمان بودند، بغل‌شان کردم و جویای حال‌شان شدم. در پاسخ گفتند: از باغ کرج می‌آیم. رفته بودم کمی به درخت‌ها برسم و الان هم که آمده‌ام برای کنسرت! من حیرت زده شدم. بزرگ‌ترین استاد موسیقی ایران پیش از برگزاری کنسرت در وزارت کشور، مشغول باغبانی بوده و حالا بدون هیچ ادعایی تنها و بدون همراه آماده اجرا شده است. لباس‌شان را هم خودشان آماده کرده بودند و از روی صندلی عقب ماشین برداشتند و بدون هیچ ادعایی رفتند تا برای اجرا آماده شوند.
وی ادامه داد: حقیقت این است که برخی از خوانندگان دو هفته قبل و بعد از کنسرت علم و کتلی برای خودشان درست می‌کنند و با دنیایی از ادعا روی صحنه می‌روند، اما ذره‌ای تکبر در وجود این مرد بزرگ تاریخ هنر ایران نبود و سعی می‌کردند هیچ‌کس را آزرده‌خاطر نکنند.

شورای شهر و نام‌گذاری خیابانی به نام استاد! 

این خواننده و آهنگساز سرشناس ایرانی در پایان با اشاره به مسئله نام‌گذاری خیابانی به نام استاد شجریان، یادآور شد شجریان به این کارها نیاز ندارد، چراکه در سینه‌های مردم جایگاه ویژه و ابدی خواهد داشت، وی ادامه داد: در دوره‌ای موضوع نام‌گذاری خیابانی به نام وی مطرح شد. آن دوران استاد شجریان بیمار نبودند و در سلامت کامل به‌سر می‌بردند. از طرفی هم بحث‌هایی پیرامون نام‌گذاری خیابانی به‌نام مرحوم دکتر محمد مصدق در جریان بود اما رای کافی را نداشتیم. بعدها شنیدم شورا خیابانی را به‌نام استاد شجریان نام‌گذاری کرده اما متاسفانه از حرف خودش برگشت و خیابان هم به اسم قبلی‌اش تغییر نام یافت. شجریان که نیازی به معبر و خیابان و کوچه ندارد، او در دل‌های مردم جا دارد و تا دنیا دنیاست نام او بر پیشانی هنر ایران خواهد درخشید. مثلا شما فرض کنید در تهران خیابانی به اسم حافظ نباشد، آیا فرقی به حال حافظ خواهد داشت؟ آیا مردم او را فراموش می‌کنند؟ شجریان هم دقیقا همین‌طور است.
 اگر هم منطقه‌ای به نام پرافتخار ایشان مزین شود افتخاری برای اهالی آن ناحیه محسوب می‌شود، وگرنه شجریان که نیازی به این کارها ندارد. چنین کارهایی برای حفظ احترام است اما آنچه مهم است جایگاه استاد شجریان در دل‌های مردم است که برای همیشه ماندگار خواهد بود. یکی از بهترین پیام‌های تسلیتی که پس از درگذشت استاد منتشر شد را آقای دکتر عبدالله عبدالله، رئیس شورای‌عالی مصالحه ملی افغانستان با این مضمون به خانواده شجریان تقدیم کرد؛ شجریان متعلق به تمام مردم منطقه است!


عکس یادگاری با شجریان، ساعت ۲ نیمه شب! 

وحید تاج، خواننده و آهنگساز موسیقی سنتی ایران در مصاحبه با صمت، از نخستین دیدارش با استاد محمدرضا شجریان در کلاس‌های تست آواز گفت و بیان کرد: نخستین باری که در محضر استاد شجریان حاضر شدم سال ۸۴ بود که در کلاس‌های تست ایشان حضور پیدا کردم. به یاد می‌آورم که یک بیت شعر از سری آثاری که پیش‌تر در دستگاه ابوعطا خوانده شده بود را در حضور استاد اجرا کردم؛

مگر نسیم سحر بوی زلف یار من است؟
که راحت دل و آرام جان بیقرار من است؟

این نخستین باری بود که افتخار ملاقات ایشان را داشتم و متاسفانه آخرین بار هم شنبه گذشته در آرامگاه فردوسی، در کنار مردم و دوستداران استاد با ایشان وداع کردیم.
تاج با توضیح درباره چگونگی ارتباطات استاد شجریان با مردم، اظهار کرد: استاد شجریان فردی بود که ملاقات با ایشان آرزوی هر هنرمندی است. شما خودتان را جای ایشان بگذارید. به هر حال امکان پاسخگویی به همه مردم و علاقه‌مندان برای هیچ هنرمندی وجود ندارد اما شما در هیچ مراسم یا گردهمایی و کنسرتی استاد را بدون لبخند نمی‌بینید. بسیار جالب است که همیشه خنده بر لب داشتند و خاطرم هست در تمامی کنسرت‌ها که مردم برای گرفتن عکس تجمع می‌کردند، استاد باحوصله و با همان لبخند شیرین همیشگی با تک‌تک افراد عکس می‌گرفتند و با خوشرویی تمام رفتار می‌کردند. شما نمی‌توانید هیچ عکسی از استاد را پیدا کنید که ایشان در جمع مردم و هواداران ایستاده باشند و لبخند به لب نداشته باشند.

زیرگذر نواب

خواننده جوان و محبوب موسیقی سنتی ایران ادامه داد: ایشان به‌شدت هوای مردم را داشتند. بارها از دوستان و آشنایان شرح حسن رفتار استاد با مردم عادی را شنیده‌ایم، اما یک بار خاطرم هست در یکی از جشن‌تولدهایی که برای استاد گرفته بودند، یکی از نزدیکان در حضور استاد خاطره‌ای را تعریف کردند از رفتار عجیب ایشان با یک کارگر شهرداری! 
وی افزود: این دوست عزیز ما نقل می‌کردند یک شب استاد شجریان به اتفاق یکی از دوستان، سوار بر ماشین از محدوده‌ای که قبلا زیرگذر نواب ساخته می‌شد، عبور می‌کردند. به‌گفته این دوست عزیز ظاهرا خیابان به‌دلیل عملیات ساخت‌وساز این زیرگذر بسته بوده و عبور و مرور امکان‌پذیر نبوده است. کارگری که پرچم به‌دست اتومبیل‌ها را به سمت دیگری هدایت می‌کرد، ناگهان استاد شجریان را پشت فرمان می‌بیند و با ذوق و شوق به استاد سلام می‌کند و وسط خیابان از ایشان می‌خواهد که با گوشی ساده و معمولی که داشته عکسی به یادگار با استاد بگیرد. دوست‌مان می‌گفت در کمال تعجب ساعت ۲ بامداد، ماشین را پارک کردند و با خوشرویی و لبخند جای مناسبی که نور کافی داشته باشد را انتخاب کرده و با کارگر شهرداری عکس یادگاری گرفتند.

این موزیسین سرشناس ادامه داد: دوست ما نقل می‌کرد که از استاد پرسیدم چه ضرورتی داشت در این ساعت شب که بسیار خطرناک است چنین کاری کردید؟ استاد در پاسخ گفتند الان ساعت ۲ نصفه شب است. این بنده خدا فردا برای خانواده تعریف خواهد کرد که من شجریان را در خیابان دیدم و هیچ کس حرفش را باور نمی‌کند. خب چه ایرادی داشت که یک عکس با او بگیرم تا به خانواده و دوستانش نشان دهد؟ تاج در پایان یادآور شد: ایشان همواره در کمال خضوع و فروتنی با مردم برخورد می‌کردند؛ هرچند که باز هم تاکید می‌کنم ایشان هم مانند هر هنرمند محبوب دیگری امکان پاسخ دادن به احساسات همه علاقه‌مندان به‌صورت فردی را نداشتند -هیچ ‌کس هم قادر به چنین کاری نیست- اما هیچ‌گاه با غرور با کسی رفتار نکردند. البته در عین حال که دست‌نیافتنی بودند، همیشه با مردم در کمال مهربانی و تواضع رفتار می‌کردند. برای بسیاری از ما تک‌تک رفتارهای استاد درس زندگی بود و به ما نحوه رفتار با مردم را می‌آموختند، به همین دلیل است که اینچنین در بین مردم محبوب و عزتمند هستند.


سخن پایانی...

حالا همه می‌دانیم که استاد در جوار فردوسی بزرگ آرام گرفته است! پیکر استاد برای تدفین به زادگاهش منتقل شد تا در کنار استاد سخن ایران‌زمین به خاک سپرده شود. هرچند خواسته اغلب مردمی که در غروب دلگیر هفدهم مهر ۹۹ در خیابان فجر آماده بدرقه پیکر فرزند ایران بودند برآورده نشد، اما حداقل انتظاری که می‌توان از مسئولان داشت این است که با حفظ شأن آرامگاه فردوسی بزرگ، اقدام به ساخت آرامگاه استاد آواز ایران کنند؛ هرچند به قول عبدالحسین مختاباد، شجریان نیازی به این‌گونه اقدامات ندارد و تا ابد در دل ایرانیان جاودانه خواهد بود. تاریخ این روزها را نیز فراموش نخواهد کرد. یادمان نخواهد رفت که او گفت: «من صدای همین مردم هستم».


چاپ