در گفت‌وگوی صمت با یک کارگردان تئاتر مطرح شد

سهم شهرستانی‌ها از تئاتر؛ تقریبا هیچ!

تئاتر یکی از پرمخاطب‌ترین شاخه‌های هنری در جهان است. هرچند این هنر به اندازه سینما و موسیقی از اقبال عموم برخوردار نیست اما به‌دلیل زنده بودن و ارتباط چهره به چهره هنرمندان و مخاطبان، همواره یکی از جذاب‌ترین عرصه‌های هنری در سراسر جهان بوده است.

با این حال در ایران تقریبا در هیچ دوره‌ای شاهد استقبالی گسترده و پرشور ازسوی مردم و هنردوستان از این هنر نبوده‌ایم. به‌نظر می‌رسد برداشت جامعه ایرانی از تئاتر یک هنر لوکس و انتلکتوئلی است که جایی برای مخاطب عام در سالن‌های آن وجود ندارد. البته اهالی تئاتر نیز به‌میزان بسیار زیادی در شکل‌گیری این دید عمومی مقصرند. فعالان حوزه روابط عمومی تئاتر که وظیفه برقراری ارتباط بین اهالی تئاتر و مردم را برعهده دارند، نه‌تنها برای کمتر شدن این فاصله تلاشی نکرده‌اند بلکه همواره بر آتش این افتراق دمیده‌اند. یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که اهالی تئاتر در سراسر کشورمان دارند، بحث تمرکز همین میزان اندک منابعی است که دولت برای این حوزه در نظر گرفته است. این مسئله کاملا صحیح است که بودجه تئاتر بسیار ناچیز و حتی خنده‌آور است اما نکته اینجاست که همین بودجه اندک هم به نحو عادلانه‌ای بین هنرمندان سراسر کشور تقسیم نشده و طبق معمول پایتخت‌نشینان بیشترین سهم را از این سفره کوچک و محقر برده‌اند.
محمدجواد سجادی، کارگردان و نویسنده تئاتر و سرپرست گروه تئاتر است که سال‌ها در عرصه نمایش شهرستان فعالیت داشته و توانسته به موفقیت‌هایی در عرصه استانی و کشوری دست پیدا کند.  برای بررسی دقیق‌تر مشکلات و معضلات تئاتر شهرستان‌ها با این کارگردان جوان اصفهانی به گفت‌وگو نشسته که در ادامه مشروح این گفت‌وشنود را می‌خوانید.

آقای سجادی بی‌مقدمه می‌پرسم؛ اوضاع اهالی تئاتر شهرستان چطور است؟

ببینید این مسئله بارها در طول سال‌های اخیر تکرار و شاید هم به همین دلیل است که دیگر از مدار توجه جامعه و مسئولان هم خارج و به امری عادی بدل شده است. وقتی معضلی به سطح بحران می‌رسد، طبیعی است که ما آلارم‌های پیاپی و زیادی را دریافت خواهیم کرد اما زمانی که بحران طولانی‌مدت شود و این اخطارها نیز به گوش ما عادی جلوه کند دیگر آن مشکل از موضوعیت می‌افتد و تبدیل به یک امر طبیعی و عادی می‌شود.
ما در زمینه هنرمندان شهرستانی دچار همین بی‌تفاوتی شده‌ایم، در حالی که مشکلات پابرجاست و حتی از سطح بحرانی هم عبور کرده اما می‌بینیم که انگار عادت کرده‌ایم و دیگر برای‌مان این مسئله موضوعیت ندارد؛ در نتیجه حرف‌های ما در این زمینه هم در گوش مخاطب شبیه غرولندهای تکراری خواهد بود که سال‌های سال آن را شنیده و همان‌طور که پیش‌تر هم گفته شد برایش این سخنان تکراری شده است. عموما به این موضوع فکر نمی‌کنیم که دلیل این تکرار چیست؟ مگر غیر از این است که در نتیجه تداوم همان بحران‌ها مجبور به تکرار شده‌ایم؟

شاید بهتر باشد کمی به عقب بازگردیم و این پرسش را مطرح کنیم که در فضای عمومی تئاتر چه می‌گذرد؟

باید توجه داشت که ما در تئاتر دو نوع مشکل داریم؛ یکی مشکلاتی است که بین اهالی تئاتر وجود دارد و دیگری مسائل و مشکلاتی است که بین اهالی تئاتر و مسئولان دولتی پیش می‌آید.

نقش کدام بیشتر است؟

ما در جلسات آسیب‌شناسی تئاتر ایران بارها به انتقاد از دولت و مدیریت کلان فرهنگی کشور پرداخته‌ایم و همه فکر می‌کنیم که این بخش تمام مشکلات تئاتر را ایجاد کرده ‌است اما از دید من اصلا این سخن درست نیست. شاید نتوان درصدبندی کرد و سهم دو طرف را دقیق مشخص کرد اما حقیقت این است که به هیچ وجه سهم اهالی تئاتر در ایجاد و بروز این مشکلات در فضای عمومی اصلا کم نبوده و نمی‌توانیم تمام تقصیرها را گردن دولت و مدیران بیندازیم.
در گام نخست آنچه که بزرگ‌ترین مشکل تئاتری‌ها است نبود سالن و مراکز فعال تئاتر است. متاسفانه می‌بینیم که باوجود تخصیص بودجه‌های کلان عمرانی در حوزه‌های مختلف سهم تئاتر از این سرمایه‌گذاری‌های به‌قدری کم است که می‌توان از آن چشم‌پوشی کرد.

بخش خصوصی چطور؟
فرآیند ساخت سالن تئاتر ازسوی بخش خصوصی به اندازه‌ای سخت و پیچیده است که تقریبا هیچ کس رغبتی به انجام چنین کاری ندارد. توجه داشته باشید که تئاتر دارای یک هویت مکانی و یک معماری خاص است و بدون سالن در حقیقت ما هیچ تئاتری نخواهیم داشت. در چنین شرایطی یا باید دولت دست به کار شود و بودجه تاسیس سالن‌های متعدد تئاتر را فراهم کند یا اینکه راه را برای ورود بخش خصوصی به این حوزه باز کند. بارها در نقاط مختلف کشور شاهد بوده‌ایم که بسیاری از سرمایه‌گذاران یا علاقه‌مندان به تئاتر سعی در ساخت یک سالن یا تماشاخانه داشته‌اند اما شرایط اخذ مجوزها را به‌قدری سخت دیده‌اند که کلا عطای ساخت چنین مکانی را به لقایش بخشیده‌اند.

پس با این حساب اهالی تئاتر از همان لحظه نخست با مشکل مواجهند. دید مخاطب به این حوزه چگونه است؟

اتفاقا مشکل بعدی که می‌خواستم مطرح کنم این است که به تئاتر به‌عنوان یک کالای فرهنگی لوکس نگاه می‌شود، در حالی که تئاتری‌ها حتی برای ابتدایی‌ترین نیازشان که همان محلی برای اجراست هم با مشکلات زیادی روبه‌رو هستند. وقتی به کشورهای توسعه‌یافته نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که دیدن تئاتر و کنسرت به‌قدری برای مردم اهمیت دارد که به یک امر معمولی و حتی عادت تبدیل شده است؛ برای مثال در انگلستان یکی از کارهایی که زوج‌های جوان پیش از ازدواج می‌کنند این است که به سالن‌های تئاتر بروند تا در کنار یکدیگر به تماشای نمایش بنشینند و می‌بینیم که این موارد تبدیل به یک عادت و رسم شده است.
اجازه دهید این مثال را کمی تشریح کنم. حتما می‌دانید که در همان انگلستان، لیگ فوتبال این کشور پرشورترین لیگ باشگاهی در سراسر جهان است و بیشترین تماشاچی حاضر در ورزشگاه را دارد. خب چند سال پیش آماری از تعداد تماشاچیان تئاتر در این کشور منتشر شد که حتی از تعداد تماشاچیان لیگ فوتبال این کشور هم بیشتر بود.
این اتفاق هم به لحاظ مالی و هم به لحاظ فرهنگی بسیار شگفت‌انگیز است اما ما در کشورمان به‌دلیل نبود تبلیغات صحیح و کافی برای تئاتر می‌بینیم که این نسبت بسیار متفاوت است و اصلا تعداد مخاطبان تئاتر با سایر کشورها قابل‌قیاس نیست. بارها دیده‌ایم که برای چیپس، پفک و... حجم بالایی از تبلیغات در تلویزیون داریم اما برای یک محصول فرهنگی (در این زمینه منظور تئاتر است) هیچ‌گونه پرداختی وجود ندارد.
هزینه تبلیغات محیطی نیز به‌قدری بالاست که اصلا گروه‌های تئاتری توان پوشش دادن این هزینه‌ها را ندارند.

در زمینه آموزش اوضاع چطور است؟ یکی از نقطه‌ضعف‌های ما در سیستم مدیریتی کشورمان بحث آموزش است.
بسیار ضعیف هستیم! باوجود اینکه مسئولان متوجه هستند که تب و تاب نوجوانان به بازیگری و... بسیار بالاست، هنوز هم حاضر نشده‌اند که در آموزش و پرورش حتی یک واحد آموزشی داشته باشیم تا کودکان و نوجوانان کمی با این حوزه آشنا شوند.

برای سامان دادن به این شرایط طبیعتا به بودجه نیاز است. از میزان بودجه سالانه تئاتر اطلاع دارید؟

کل بودجه سالانه‌ای که برای تئاتر در نظر گرفته شده، حتی برای خرید یک خانه بسیار کوچک در تهران هم کافی نیست؛ چه برسد به اینکه بتوان با این مبالغ عجیب و غریب اوضاع تئاتر را سر و سامان داد.

سهم شهرستان‌ها از همین مقدار اندک بودجه چقدر است؟

اگر از این بگذریم که کل بودجه این حوزه مبلغ خنده‌داری است، نکته قابل‌تامل این است که بخش اعظمی از همین مقدار کم هم به تهران اختصاص داده می‌شود و تقریبا چیزی برای شهرستان‌ها باقی نمی‌ماند.
به‌تازگی معاونت نمایشی وزارت ارشاد در یک اقدام مثبت، مبلغی که برای حمایت از اجراها در نظر گرفته شده بود را اعلام کرد. میزان این بودجه حیرت‌انگیز است.
کل بودجه‌ای که برای حمایت از نمایش‌ها در نظر گرفته شده، ۵ میلیارد تومان (برای ۲۵۸ اجرا) است. همانطور که گفته شد این مبلغ هم غالبا به تهرانی‌ها داده می‌شود و چیز زیادی برای شهرستان‌ها باقی نمی‌ماند.
در واقع باید گفت هیچ‌گونه حمایتی از شهرستان‌ها صورت نمی‌گیرد.
حتی در جشنواره‌های استانی تئاتر هم ارشاد شهرستان‌ها به‌قدری با مشکل مالی مواجهند که حتی مایلند این جشنواره‌ها از اساس برگزار نشوند، چراکه از پس هزینه‌های آن برنمی‌آیند و متاسفانه بخش خصوصی هم هیچ حمایتی از این دست جشنواره‌ها نمی‌کند. حتی زمانی که برگزار می‌شود هم کمک‌هزینه‌هایی که به گروه‌ها داده می‌شود، بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است. فرض کنید یک گروه شهرستانی برای شرکت در یک جشنواره استانی تئاتر، حدود یک میلیون تومان کمک‌هزینه دریافت می‌کند. این برخورد با گروه‌های تئاتر شهرستانی بسیار زشت است. نمی‌توان حرف دیگری در این باره زد، واقعا زننده است.

البته دولت می‌گوید بودجه ندارد.

من اینطور فکر نمی‌کنم. بیشتر به‌نظر می‌رسد برای‌شان اهمیتی ندارد که تئاتر در شهرستان‌ها وجود داشته باشد یا خیر! فکر نمی‌کنم پرداخت حداقل ۳ یا ۴ برابر این میزان اندک کار سختی باشد. حالا اصلا تصور کنیم بودجه هم نیست! اگر اراده‌ای برای حمایت از تئاتر باشد، می‌توانند با یک دستور یا بخشنامه یکسری از ارگان‌ها را موظف به همکاری با گروه‌های تئاتری کنند. همه ارگان‌های دولتی بودجه فرهنگی دارند اما این بودجه‌ها بازدهی ملموسی ندارد، حتی در برخی موارد دیده شده که این بودجه‌ها به مراجع بالاتر بازگشت داده شده است. این یک راه بسیار ساده برای حمایت از تئاتر است، چراکه در هر شهر چندین و چند ارگان دولتی بزرگ وجود دارد که هر کدام می‌توانند به درصدی از کارکنان خود بلیت‌های تئاتر رایگان بدهند. در این صورت هم از گروه‌های هنری بومی حمایت شده و هم خانواده‌ها با مقوله تئاتر آشناتر می‌شوند.

پیش‌تر گفتید بخش بزرگ‌تری از مشکل مربوط به خانواده تئاتری‌ها است. حجم بالای مشکلاتی که تا به اینجا مطرح کرده‌اید هر کدام قصه پرآب‌چشمی دارد. اگر در بیرون اینقدر مشکل داریم پس در داخل خانواده تئاتر چه خبر است؟

اتفاقا این بخش بسیار مهم‌تر است. حداقل ۴۰ تا ۵۰ هزار فعال در این حوزه داریم که می‌توانند کارهای زیادی انجام دهند اما می‌بینیم که هیچ حرکتی صورت نمی‌گیرد. نخستین مشکلی که در این بخش داریم بحث آموزش است.
همان‌طور که پیش‌تر هم گفته شد قسمتی از این مشکل مربوط به دولت است که می‌تواند حداقل یک واحد آموزشی در مدارس در نظر بگیرد اما حالا روی سخنم با آموزشگاه‌های تئاتر است. متاسفانه چارت آموزشی بسیار ضعیفی داریم.
نوجوانان و جوانانی که با علاقه وارد این حوزه می‌شوند یا قربانی کلاهبرداری‌های زیاد این بخش می‌شوند یا با آموزش‌های بد و ضعیف مواجه می‌شوند. تعداد شکایت‌هایی که از آموزشگاه‌ها صورت گرفته، رقم بسیار بالایی است و این مسئله می‌تواند هنرجویان را با سرخوردگی و دلزدگی روبه‌رو کند.
در برخی موارد می‌بینیم و می‌شنویم که تحت عنوان بازی در یک فیلم یا سریال، پول‌های کلانی از هنرجو گرفته می‌شود اما چنین امری محقق نمی‌شود یا بارها گفته شده که فلان چهره معروف تئاتر را برای تدریس در نظر گرفته‌ایم و به همین امید هنرجویان زیادی جذب می‌شوند اما استاد موردنظر هیچ‌گاه پا به آن آموزشگاه نمی‌گذارد و فقط از نامش سوءاستفاده می‌شود.
با کمال تاسف باید گفت در بخش آموزش مجازی هم به‌شدت ضعف داریم و حتی اپلیکیشن خاص و مناسبی برای آموزش وجود ندارد. بسیاری از شهرستانی‌ها حتی به همان آموزشگاه‌ها هم دسترسی ندارند و می‌توان آنها را از طریق فضای مجازی اغنا کرد اما هیچ اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است.

بازاریابی هم مقوله مهمی است. در این زمینه اقدامی انجام می‌شود؟

به هیچ وجه! من اصفهان را مثال می‌زنم. استان اصفهان دو باشگاه فرهنگی-ورزشی بزرگ دارد؛ سپاهان و ذوب‌آهن. این باشگاه‌ها بودجه‌های کلان فرهنگی دارند و ما اهالی تئاتر یا سراغ این باشگاه‌ها نرفته‌ایم یا اگر هم مراجعه کرده‌ایم گردن‌مان را کج کرده‌ایم و به‌عنوان تکدی‌گر سراغ آنها رفته‌ایم تا پولی به ما داده شود. بدون هیچ برنامه‌ای رفته‌ایم و همواره جواب منفی گرفته‌ایم. توجه داشته باشید که مثلا با یک درصد بودجه باشگاه سپاهان می‌توان تمام مشکلات تئاتر استان اصفهان را حل کرد اما ما اهالی تئاتر، هیچ برنامه‌ای برای استفاده از آن نداریم، به همین دلیل از این بودجه هیچ گاه استفاده‌ای نشده است.

ارتباطات خارجی و بین‌المللی چطور؟ آیا نمی‌توان از این زمینه هم برای جذب سرمایه استفاده کرد؟

این مسئله درست است اما بخشی از دلیل تحقق نیافتن آن به بحث‌های سیاسی و مشکلات ناشی از تحریم‌ها برمی‌گردد و بخش دیگرش هم ناتوانی اهالی تئاتر در برقراری ارتباط با جهان خارج است، چراکه تقریبا همه ما مشکل زبان داریم و از این امر هم عقب مانده‌ایم.

در اغلب حوزه‌های فرهنگی و هنری می‌بینیم که تعامل چندانی بین اهالی فرهنگ و هنر وجود ندارد. تئاتر هم درگیر این مشکل است؟

بله کاملا! اهالی تئاتر حتی برای تماشای کار همدیگر هم نمی‌روند، چه برسد به تعامل! من دوران تحصیلم را در تبریز گذرانده و دیده‌ام که در این شهر پاتوق‌ها و محافلی وجود دارد که اهالی هنر تبریز با یکدیگر به گفت‌وگو و تعامل می‌پردازند اما اغلب شهرهای ما از چنین امکانی برخوردار نیستند و اصلا علاقه‌ای برای گفت‌وگو هم با سایر اهالی تئاتر ندارند. وقتی من به همکارم احترام نمی‌گذارم چرا باید انتظار داشته باشم که دولت یا مردم به من احترام بگذارند؟
برای درک این مسئله می‌توان به تعداد گروه‌های تئاتری ثبت‌شده توجه کرد. تعداد بسیار زیادی گروه ثبت‌ شده که فکر می‌کنم این تعداد فعال در این حوزه نداریم. دلیلش هم این است که ما تعامل با یکدیگر را به‌خوبی بلد نیستیم. در مجموع ما ایرانی‌ها در کار گروهی ضعف داریم و این مسئله در تئاتر هم کاملا محسوس است. تعداد گروه‌هایی که یک برنامه‌ریزی و چشم‌انداز مشخص داشته باشند در ایران انگشت‌شمارند و این تاسف‌بار است، اما می‌بینیم که همان گروه‌های انگشت‌شمار بسیار موفق هستند. ما باید از این مسئله هم متوجه شویم که تئاتر یک هنر کاملا گروهی است و به‌صورت فردی نمی‌توان در آن موفق شد.

از دید شما تئاتر شهرستان در حال ‌حاضر مشخصا با کدام مشکل عمده مواجه است؟

تمام مشکلاتی که گفته شد عمومی هستند اما با یک ضریب چندین برابری تمام آنها در شهرستان‌ها نیز وجود دارند. اگر بخواهیم یک مورد را به‌عنوان بزرگ‌ترین مشکل تئاتر در شهرستان‌ها معرفی کنیم می‌توانیم بگوییم مهاجرت استعدادها بزرگ‌ترین معضلی است که با آن مواجهیم. تمرکز منابع در تهران یا تصور وجود این منابع در تهران باعث شده بسیاری از فعالان عرصه تئاتر پس از مدتی متقاعد به مهاجرت به پایتخت شوند تا شاید در تهران به آرزوهای خود برسند و ما خالی شدن شهرستان‌ها از استعدادها را می‌بینیم و دلیلش هم حمایت نکردن از تئاتر استان‌ها است. از طرفی هم اجرای عمومی در شهرستان‌ها بی‌معنی است و عموما تئاتر در شهرهای دیگر به شرکت در جشنواره‌ها خلاصه می‌شود.


چاپ