کدخبر: 25771

نفت زدگی اقتصاد ایران

کشوری که از جزیره‌هایی سخت و همیشه لرزان تشکیل شده بدون هیچ‌گونه معدن و ذخایر طبیعی، محصور در دریای همواره توفانی. زنجیره‌ای از دانشگاه، پژوهشگاه و آزمایشگاه، با آزمون و خطا و افت و خیزهای بسیار باید بنیان‌گذارده شود تا خازنی یا ترانزیستوری یا قطعه‌ای ای‌سی تولید شود.

این ابتدای راه است. سپس باید این قطعات در دستگاهی جای گیرند. این جاسازی نیاز به زنجیره بعدی دارد؛ یعنی ایجاد کارخانه و کارگاه و تربیت نیروی انسانی دانشمند و مهندس و کارگر و روانشناس و جامعه‌شناس. دستگاه‌ها نام‌شان فراوان است؛ رادیو، تلویزیون، تلفن، ال‌سی‌دی، گوشی همراه، تبلت، رایانه، ماشین لباسشویی و انواع و اقسام لوازم و وسیله‌های الکتریکی، الکترونیکی، مکانیکی و دیجیتال و کوچک و بزرگ و غول‌پیکری که همه دنیا آنها را می‌شناسد، تمامی «ساخت ژاپن» هنوز به پایان راه نرسیده‌ایم. لازم است برای این کالاها بازار مصرف شناسایی شود، سپس به چهارگوشه عالم به‌دست مصرف‌کننده برسد. با چه ترتیباتی و چه ترفندهایی که همگان می‌دانیم و خود حکایتی دیگر است. با این چرخه طولانی و پرمشقت و زمانبر است که کشور زلزله‌خیز و در محاصره دریاهای متلاطم و توفانی ژاپن سرمایه و ثروت کسب می‌کند. تو گویی این شعر حافظ وصف حال آنان است، «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل». راهی طولانی و پر از سنگلاخ با نظم و ترتیب و دیسیپلین، همت، تلاش، صرفه‌جویی و قناعت ملی کوبیده شده است تا به شاهراه کنونی رسیده‌اند. اقتصاد دوم تا پنجم جهان با بیش از تریلیون‌ها دلار سرمایه مازاد. ژاپن حیران مانده است که با این همه سرمایه چه کند؟
تا پیش از رخنه نفت به پیکره اقتصاد ایران، مردم این مرز و بوم نیز دقیقا همین خصلت‌ها و صفت‌ها را دارا بودند. ملتی سختکوش، زحمتکش، قانع، صرفه‌جو، باهمت و تلاشی باورنکردنی برای کسب ثروت و سرمایه. شاهد مثال از بین هزاران؛ سامانه شگفت‌انگیز و حیرت‌آور قنات. قنات گناباد که تا به امروز بزرگترین و شگفت‌آورترین سامانه آبی جهان نام گرفته و در نوع خود بی‌نظیر است، صدها سال است که فریادگر و نمایانگر و بیانگر صبر، کوشش، مهارت، چیره‌دستی و تلاش خستگی‌ناپذیر مردمان این سرزمین است. شاهدی دیگر؛ چرخه پررنج و رنگ فرش ایرانی. از تاروپود و رنگ تا نقش و طرح و بافت. تابلویی پرافتخار و هنرمندانه آویزان بر گردن تاریخ ایرانیان. گویای ریزبینی، هوشمندی، صبر و حوصله، هنر و سلیقه، دقت‌نظر و نماد خلق ثروت و سرمایه ملی. شاهدی دیگر؛ گوناگونی کشاورزی و برزیگری در پهنه ایران کم‌آب، کویری و بیابانی. «باغ کوزه» یزد. نزدیک به دو قرن پیش به همت و تلاش و سرمایه‌گذاری مردی پاک‌نهاد از مردان این سرزمین در حاشیه کویر یزد، حدود ده هزار کوزه پای ده هزار نهال تا گلو در خاک کاشتند تا شاید نخستین سامانه آبیاری قطره‌ای بنیان‌گذارده شود. تصور کنید برای ساخت ده‌هزار کوزه سفالی چند کارگاه سفالگری باید بسیج می‌شد. سپس چه مقدار کارگر و کشاورز تلاش کنند تا کوزه‌ها را تا گلو در خاک بنشانند. سپس چه تعداد برزیگر تا نهال‌ها را بکارند. سپس چه تعداد کارگر تا از قنات‌های دوردست آب را با مشک به پای کوزه‌ها برسانند و آنها را سرشار از آب کنند تا نهال‌های جوان سیراب شوند. سپس چه سال‌ها انتظار تا ثمری و سایه‌ای. این یک نمونه از صدها نمونه روش کشاورزی منحصربه‌فرد ایرانیان باستان است که تا به امروز کج‌دارو مریز ادامه یافته. همه به نیت کسب ثروت و خلق سرمایه مبتنی بر فرهنگ صبر و استقامت ایرانی. جامعه کوچ‌روی (عشایر) کشور نمونه بارز فرهنگ ایرانی است. حتما ساختار و سازمان بسیار مستحکمی دارد که تاکنون دوام آورده و تسلیم اقتصاد نفتی نشده است. اعتنایی به خزانه دولت و دخل حکومت ندارد. دست در جیب خود دارد. خود تولید و از دسترنج خود مصرف می‌کند. ملت را نیز بهره‌مند می‌کند. از گوشت و پشم و روده تا کشک و کره و پنیر، از سیاه‌چادر و فرش و گلیم تا آسیاب دستی و نخ‌ریسی، از جاجیم و چوقا و نمد تا گیاهان شفابخش کوهی؛ تحفه جامعه کوچ‌رو به دیگر هموطنان. نمونه عینی تکاپوی حیرت‌انگیز زندگی و تولید. اسوه سختکوشی و صبوری. اسطوره‌ای به جامانده از دوران ماقبل «دارسی». با صلابت و نستوه. برای خلق ثروت و آفرینش سرمایه تمامی این سرزمین را زیر پا می‌نهند و کوه‌ها و دره‌ها را درمی‌نوردند. سهند و سبلان افتخارشان میزبانی از آنان است. دماوند و الوند یکسال تمام انتظار می‌کشند تا سفره‌های رنگارنگ خود را در قدوم آنها بگسترانند. زاگرس و زردکوه و دنا با دیدن آنها به وجد می‌آیند و شکفته و سرسبز می‌گردند. «آب کم‌جوی تشنگی‌آور به دست- تا بجو شد آبت از بالا و پست». بی‌توقع‌اند. خود چشمه‌اند. منشأ برکت‌اند، مبارک‌اند. شاهدان بسیار دیگری به انتظار تماشای ما نشسته‌اند، در گنجینه ملی ایران. آجرهای لعاب‌دار و زرین کمترین‌شان است. سفال و مس و مفرغ آسان‌ترین کارهای گنجینه‌اند. اشیایی در گنجینه مشاهده خواهیم کرد که بیانگر فرهنگ ایرانی است. دقت، ظرافت، صبر و حوصله و دانش فراوان و گسترده خالق آنها بوده است. اما پس از دوره روسیاه «دارسی» کوشش و تلاش و همت و مشقت و کار سخت و طاقت‌فرسا آرام‌آرام از هم‌نشینی و مصاحبت با ما ایرانیان خسته شد و جا را برای آسان‌پسندی، آسان‌خواهی و آسان‌گیری خالی کرد. تو گویی نحوه به‌دست آمدن ثروت و سرمایه از نفت به صفات ما ایرانیان نیز تسری یافت.


پس از دوره «دارسی» دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ کل سامانه نفت شامل کشف، چاه، حفر، فوران، بشکه، نفتکش و فروش است. می‌دانم که ممکن است یا حتما به مجموعه افراد زحمتکش، تلاشگر، فهیم، متخصص و توانمند و از جان گذشته صنعت نفت ایران برخواهد خورد و رنجیده‌خاطر خواهند شد. اما چاره چیست؟ می‌دانم که تلخ نوشته‌ام. کی شعر ترانگیزد خاطر که حزین باشد. یعنی در قیاس با چرخه پرپیچ و خم، طولانی و طاقت‌فرسای خلق ثروت در ژاپن ناگزیر به این‌گونه بیان هستم تا عمق منجلاب نفتی را که در آن فرو رفته‌ایم نشان دهم. تلاش و تخصص اهالی صنعت نفت مربوط به پس از دوره روسیاه «دارسی» است و آنان میراث‌دار اجباری این وضعیت‌اند. ملتی که روزگاری با تلاش، کوشش، فکر خلاق و همت بلند و در مصاف با طبیعت ناسازگار، با هوشمندی و هوشیاری رزق و روزی خود را به‌دست می‌آورد، ناگهان با فوران سرمایه و ثروتی روبه‌رو شد که از اعماق زمین بیرون می‌جست و با جذبه و شوکتی فراوان فرمان خود را بر کار و تلاش و مناعت طبع و سختکوشی دیکته کردو خیلی از صفات پیشین ملت را تغییر داد و خیلی از آن صفات را نیز وادار به سکوت، گوشه‌نشینی و به حاشیه رفتن کرد. آرام‌آرام ما ماندیم و آسان‌پسندی. شدیم آسان‌خواه، به همان سادگی که سرمایه و ثروت ملی به‌دست می‌آمد، به همان اندازه سهل‌انگار و اهل آسانی شدیم که سرمایه ملی فراچنگ می‌آمد. خودش می‌آمد بی‌هیچ زحمتی. به‌تدریج ذوق و هنر پنهان در فرش ایرانی فروکش کرد تا جایی که فرش ماشینی غالب میدان شد. فرش باشکوه و خیال‌انگیز ایرانی کجا و فرش مصنوعی و بی‌رنگ و لعاب ماشینی کجا؟
به آرامی صبر، حوصله، پشتکار و مشقت خفته در قنات خسته شد و به جای آن چاه آمد. سامانه بی‌بدیل و کم‌نظیر قنات کجا و تن سوراخ‌سوراخ شده ایران‌زمین کجا؟ چاه‌ها همچون دمل‌های دردناک بر تن خسته و کهن سرزمین روییدند و چنان زمین را به گریه انداختند تا تمامی اشک‌هایش خشک شد. چرا؟ چون ایرانیان سرمایه‌دار شده بودند و باید سرمایه را خرج می‌کردند. به هر قیمت و روش ممکن. حفر قنات که هم پرمشقت است و هم زمانبر. پس راه آسان و میان‌بر و سریع‌تری یافتیم، چاه! ‌
آثار و رساله‌های دقیق، عمیق، موشکافانه و وزین ادیبان و دانشمندان و شاعران و نویسندگان پیش از «دارسی» کجا و پایان‌نامه‌های کنونی دانشگاه‌ها کجا!؟
پایان‌نامه‌های دوره کارشناسی که مضحکه است. کارشناسی‌ارشد و دکترا گریه‌آور. قاعده را می‌گویم وگرنه استثناهایی هم وجود دارد. کمیاب و نادر. النادر کالمعدوم. همه حاصل آسان‌گیری و آسان‌خواهی و آسان‌پسندی. همه حاصل عجله و شتاب و بی‌حوصلگی. «کلیله و دمنه» ترجمه است و ترجمه‌های عجیب و غریب و محیرالعقول کنونی هم ترجمه! کافی است نگاهی به آشفته‌بازار ترجمه کنیم. میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. اصولا فرهنگ ایرانی تا پیش از دوره «دارسی» با سه واژه «زود»، «زیاد»، «آسان» همنشین و مانوس نبوده است. آنچه فرهنگ اصیل ما را شکل می‌داد دقت، تدبیر، صبر، حوصله، موشکافی و مناعت طبع بوده است. اینکه خیلی زود به ثروتی یا جایگاهی برسیم مرسوم ما نبوده است. اینکه مقدار آن زیاد یا کم باشد مهم نبوده بلکه کیفیت، دقت، ظرافت و استحکام آن مدنظر بوده است. اینکه به آسانی و سهولت و با سهل‌انگاری و آسان‌خواری به مقصود برسیم راه و رسم این دیرینه کهن نبوده است. قنات، فرش، برزیگری، خوشنویسی، کاشی‌کاری، معرق، معماری، کوچ‌روی، دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی مصداق‌هایش. دهخدا و قزوینی و خانلری و معین و علامه امینی و نظیر آنها نمونه‌های ماقبل دارسی‌اند که نسل‌شان برافتاده است.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش
مسعود دهشور - سردبیر کل

روزنامه امروز

ویژه‌نامه نوروز ۱۳۹۶

ویژه‌نامه نوروز ۱۳۹۵

tejaratb.png

sanatp.png

نرخ طلا و سکه - امروز

الو وزیر