کدخبر: 25536

مدیریت بز درون

روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند، شبی را در خانه ‌زنی با چادر محقر و چند فرزند گذراندند و از شیر تنها بزی که آن زن داشت، خوردند، مرید فکر کرد، کاش قادر بود به آنها کمک کند‌‌ و این موضوع را به مرشد خود گفت. مرشد پس از اندکی تامل پاسخ داد، اگر واقعا می‌خواهی به آنها کمک کنی، برگرد و بزشان را بکش.


مرید ابتدا بسیار تعجب کرد ولی از آنجا که به مرشد خود ایمان داشت، چیزی نگفت و شبانه برگشت و بز آن زن فقیر را کشت.
سال‌ها گذشت و روزی مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند و سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند که زنی بود با لباس‌های مجلل و خدم و حشم فراوان، وقتی راز موفقیتش را جویا شدند، زن گفت: سال‌ها پیش من تنها یک بز داشتم و یک روز صبح دیدم که کشته شده است، مجبور شدم برای گذران زندگی هر کدام به کاری روی آوریم، فرزند بزرگم روی یک زمین زراعی در آن نزدیکی شروع به کشاورزی کرد، فرزند دیگرم هم به کندن کوه مشغول شد و معدنی از فلزات گرانبها زیر خاک پیدا کرد و سومی هم با قبایل اطراف به تجارت پرداخت و به مرور وضع ما بهتر و بهتر شد، کشته شدن آن بز باعث حرکت و تلاش همه ما شد و برای ما برکت آورد.
مرشد به مرید روی کرد وگفت: هر یک از ما درون خود، بزی داریم که اکتفا به آن، مانع رشد و تغییرمان است، باید برای رسیدن به موفقیت و تغییرات بهتر، بز درون خود را قربانی کنیم.
 ‌
«بز» درون هر یک از ما چیست؟
«بز» هر انسان وابستگی‌هایی است که با آن خود را تکرار می‌کند، تکرار روزانه رفتار و کردار و گفتار و شنیداری که با فرهنگ عادت به آن در خود به وجود آورده‌ایم و به همین بهانه از پیله فرهنگ و سنت خارج نمی‌شویم و با «کرم» درون سر می‌کنیم و پروانه هستی خویش را به پرواز وا نمی‌داریم.
«بز» هر انسان غرور و خودخواهی است، تکبر و تمایل به خویشتن است، منم گفتن‌هایی است که از من شیطانی سرچشمه می‌گیرد، رفتار ناپسند انسان‌هایی است که دیگران را به تحقیر می‌گیرند، نگاه از بالا به جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کنیم، دروغ و تزویری است که در رفتار و کردارمان مشاهده می‌کنیم، ریایی است که روزانه به‌کار می‌بریم تا سر دیگری کلاهی بگذاریم، ژست‌های بی‌مایه‌ای است که از میز و صندلی بی‌جان به‌دست می‌آوریم، پست و مقامی است که به آن دلبسته‌ایم، فرش قرمزی است که برای خود پهن کرده‌ایم، تملق‌هایی است که باور کرده‌ایم، فیش‌هایی است که دریافت کرده‌ایم و رفتاری است که بروز داده‌ایم.
«بز» درون هر کدام ازما، نامهربانی است که به زندگی روا می‌داریم، شعرهایی است که نخوانده‌ایم، کتاب‌هایی است که ورق نزده‌ایم، دستانی است که در دست خود نگرفته‌ایم، عشق‌هایی است که در نامه‌های عاشقانه می‌میرند، لبخندی است که از لب‌های‌مان دریغ کرده‌ایم، فحش‌هایی است که برزبان رانده‌ایم، رفتاری است که نابخردانه انجام داده‌ایم، گفتاری است که بی‌هنگام بر زبان جاری کرده‌ایم، پنداری است که در تصور دیگری به غلط درست کرده‌ایم، کودکی است که بی‌اندیشه و بی‌تغییر، به بزرگسالی پیوند خورده است.
«بز» درون هر کدام از ما رفتار و کردار و گفتار نیکی است که با آن روز را شب می‌کنیم و باز با آفتابی دیگر، هر صبح دانایی را در خود زنده می‌کنیم تا به کمک عقل، نادانی را بکشیم و به گور بی‌خردی بسپاریم.
«بز» درون ما، عقل و اندیشه و تفکری است که با آن زندگی می‌کنیم، کار و باری است که با آن صبح را آغاز می‌کنیم، باوری است که از اعتقادات‌مان سرچشمه می‌گیرد، خدایی است که دوستش داریم، سیاستی است که در آن خود را غرق می‌کنیم و جغرافیایی است که در آن نفس می‌کشیم.
«بز» درون ما آرزوهایی است که از کودکی با ما است و به آن دلبسته‌ایم بی‌آنکه طرح و برنامه و دانشی برای تحقق آنها دست پا کرده باشیم. همه آرزوها و رویاهای تحقق‌نیافته انسان‌ها در طول تاریخ از زنده بودن بز درونی سرچشمه می‌گیرد که مرشدی آن را سرنبریده است.

روزنامه امروز

tejaratb.png

sanatp.png

نرخ طلا و سکه - امروز

logo-samandehi
الو وزیر