کدخبر: 24224

شباهت‌های ناگزیر

یک ختم هم گرفته شد و پربدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت
این حرف‌ها برای تو مادر نمی‌شود
«پدر نمی‌شود، رفیق نمی‌شود، رییس نمی‌شود و...»
شهریار
چه کسی تا به امروز دیده و شنیده است که واعظان محترم در مجالس ختم، مرحوم یا مرحومه را به بهشت نفرستاده باشند؟


واعظان چنان از محاسن رفتگان می‌گویند که به ظاهر در طول عمرشان هرگز خطایی یا اشتباهی هرچند کوچک نداشته‌اند و یکپارچه در معصومیت بوده‌اند.
البته عقل هم دست در دست دل می‌گوید باید همین‌گونه باشد. آدم‌هایی که دست‌شان از دنیای مادی کوتاه شده باید باگذشت و رأفت زنده‌ها روبه‌رو شوند. به همین دلیل همه رفتگان را خدای‌شان بیامرزد. اما اگر همه رفتگان، عاشق اهل بیت و خدمتگزار محرومان و دوستدار همسایگان و بستگان بوده‌اند، پس این هزاران آدمی که هر روزه در کوچه و بازار یقه یکدیگر را می‌گیرند و می‌درند و این صدها پرونده‌ای که هر صبح در کلانتری‌ها و دادگاه‌ها تشکیل می‌شود متعلق به چه کسانی است؟ این گروهی که هرروز به زندان‌ها افزوده می‌شوند چه کسانی هستند؟
اگر همه جامعه در اختیار نیکان قرار دارد چرا هنوز محرومان سر را گرسنه بر بستر می‌گذارند؟
آیا این همه آدم‌های بدطینت، مردان و زنان نفرت‌انگیز، انسان‌های دور از اخلاق، دور از انسانیت، دور از شرف، دور از عزت و مهربانی، دور از گذشت و ایثار... نمی‌میرند؟
آیا نباید جماعت منفی را وقتی به پایان عمر می‌رسند، مورد خطاب و عتاب قرار داد؟
فرهنگ اسلامی و انسانی با مرگ آدمی، پرونده منفی و خلاف او را می‌بندد. بخش‌های کم، اما پر لیوان اعمال را نگاه می‌کند و به خاطر آیندگان، به خاطر بستگان و به خاطر رعایت حرمت‌های انسانی، باگذشت و مهربانی از سوی واعظ محترم و شرکت‌کنندگان در مجلس بخشیده می‌شود.
کرامت انسانی اجازه نمی‌دهد بگوییم او در زندگی چه کرد. چه زخم‌هایی که بر تن رنجور زنده‌ها وارد نکرد، اما در مرگ او، بر همه آنها سرپوش موقت می‌گذاریم تا شاید درس عبرت بازماندگان شود...
و چنین است که امروزه معتقدم مجالس تودیع مدیران در سازمان‌ها و اداره‌های دولتی، تاکید می‌کنم «دولتی»، چیزی کمتر از مجالس ختم مساجد نیست.
در تودیع هر مسئولی که شرکت می‌کنیم، همه سخنران‌های از قبل تعیین شده، از محاسن و نیکی‌ها و تلاش‌ها و خدمات بدون خدشه آن مسئول، سخن‌های عجیب و غریبی می‌گویند.
چندی قبل در مجلس تودیع یکی از همین مدیران شرکت داشتم، سخنران چنان وعظی کرد که همه حاضران گفتند پس با این همه خدمات چرا از مسئولیت کنار گذاشته می‌شود و یکی از بستگانش به حقیر گفت: برادر ما، چنین ابرمردی بود و نمی‌دانستیم.
 به او گفتم: نگران نشو، خودش هم تا چند لحظه قبل نمی‌دانست!!
مدیری بر سر کار می‌آید که دلیل انتصاب او، انتساب اوست.
دانایی، تعهد، تخصص، تجربه و حتی انسانیت هم در او بسیار نادر است؛ اما پسرخاله و پسرعمه فلانی است، همکلاسی دوران کودکی است، بچه محل است، از یکی از رانت‌های نسبی و سببی بهره‌مند است. مدیرعامل می‌شود، وزیر و وکیل می‌شود، عضو هیات مدیره می‌شود، معاون است، مدیرکل است، رییس اداره است و... اصلا انتصاب او به هر دلیلی که باشد، مهم نیست، زیرا مهم‌ترین دلیل می‌تواند اعتماد مدیر بالاتر به او باشد، اما حاصل حضورش باید مورد نقادی قرار گیرد. ضعف مدیریت، توسعه فرهنگ بله قربان‌گو، رکود کارها، ریخت و پاش اضافی، قفل شدن سیستم، رشد بی‌خردی، برخورد نامناسب با کارکنان، پاسخگو نبودن به مراجعان، بازدهی کم، پاشیده شدن سازمان و... باید مورد سوال قرار گیرد.
طول عمر مدیریت بنا به دلیلی، به پایان می‌رسد و مجلس ختمی برگزار می‌شود.
ببخشید مجلس تودیع برگزار می‌شود. بازهم تعریف و تعریف و مداهنه!
سکه‌های بیشتر، قالیچه، قاب، کتاب، گل و شیرینی و...
آیا مجلس تودیع، چیزی از مجلس ختم کم دارد؟
آیا کسی از بی‌عرضگی، نداشتن لیاقت، نداشتن تعهد، نداشتن تخصص، کم‌کاری، ندانم کاری و خلاف‌های آشکار و نهان او صحبتی می‌کند؟ آیا هرگز عملکرد او نقد می‌شود؟
آیا اعمال او برای عبرت دیگران تصویر می‌شود؟
در مجلس ختم، پرونده آدمی بسته می‌شود اما در مجلس تودیع، همزمان پرونده دیگری برای آن مدیر باز می‌شود، باز هم مسئولیتی دیگر به لطف سبب و نسب، میزی بزرگتر و لفت و لیسی بیشتر.
و ندای قلب به گوش می‌رسد
که این حرف‌ها برای تو شغل نمی‌شود
برای کسی تنبان نمی‌شود
اما صدای شاعر همچنان در گوش دل می‌پیچد که:
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کس نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

ناصر بزرگمهر / مدیرمسئول

روزنامه امروز

tejarats.png

نرخ طلا و سکه - امروز

الو وزیر