روز عشق، روز دوستی فرا می‌رسد، در تقویم هم روزهایی را به این نام‌ها نام‌گذاری کرده‌اند، جوان‌ها هم با بهانه و بی‌بهانه به این مناسبت‌ها دل بسته‌اند، بعضی‌ها با این عنوان‌های خارجی و داخلی مخالفند و بعضی هم آن را با گل و شیرینی و خرس تایید می‌کنند.

برایم یادداشت بی‌نام و نشانی را فرستاده‌اند که بدون شک حرف‌های درستی است، در این یادداشت از ضعف فرهنگ گفت‌وگو و فقدان روحیه پرسش‌گری که یکی از مشکلات بزرگ فرهنگ عمومی ما ایرانیان است صحبت شده که بدون هیچ شبهه‌ای نیاز آینده جامعه برای رشد و تکامل است،

حکایتی خواندم که یک هم‌وطن برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا و زندگی همراه با خانواده عازم استرالیا می‌شوند. در آنجا پسر کوچک‌شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت‌نام می‌کنند تا او هم ادامه تحصیلش را در نظام آموزشی این کشور تجربه کند.

مردی از شدت عصبانیت بر چهره بودا تف کرد. او یک برهمن بود و سخنانی که بودا بر زبان رانده بود، سخت کاهنان را برآشفته بود. بودا چهره‌اش را پاک کرد و از آن مرد پرسید: آیا حرف دیگری هم برای گفتن داری؟

بازهم حادثه‌ای دیگر و مدتی بحث و گفت‌وگو و میزگرد و مناظره و خبر و یادداشت‌های این‌چنینی و چند تا فحش پنهان در دل‌ها و فراموشی، تا دی دیگری که یادمان بیاید که ماشین‌های آتش‌نشانی تجهیزات کافی ندارند، بالگرد آتش‌نشانی نداریم، پلکان برای ساختمان‌های بلندمرتبه نداریم، بیمه نداریم، اسناد و مدارک‌مان را در کامپیوتر آرشیو نداریم، کپسول آتش‌نشانی نداریم، مدیریت نداریم، مدیریت واحد نداریم و...

این چهارمین یادداشت است که من در موضوع فیش‌های حقوقی نوشته‌ام. فکر می‌کنم مهم‌ترین وظیفه روزنامه‌نگار فاصله گرفتن از احساسات شخصی و روی آوردن به واقعیت است تا شاید با کشف حقیقتی در هر موضوع بتوانیم به عدالت اجتماعی نزدیک‌تر شویم.

روزنامه «گسترش صنعت» سرنوشت عجیبی داشته است، در یک روزی و در سال‌های اوایل انقلاب و اواخر جنگ به لطف عاشقانی در روابط عمومی سازمان گسترش متولد می‌شود، شاید هم زودتر، بعضی‌ها هم می‌گویند همزمان با تولد سازمان گسترش، خبرنامه‌ای منتشر شده که حالا اثری از آن موجود نیست، اما به هر صورت مدارکی که باقیمانده است نشان از ۲۸ سالگی را قطعی می‌کند،

اوستا مکانیک داشت سرسیلندر یک ماشین قدیمی را باز می‌کرد که چشمش به صاحب آن که جراح مشهور قلب بود افتاد که به داخل تعمیرگاه می‌آمد.
جراح داخل شد و مکانیک با صدای بلند گفت، دکتر سلام، می‌آیی نگاهی به این موتور بیندازی؟!
جراح با تعجب نزدیک‌تر رفت و به موتور نگاه کرد.

حدود سال هفتاد بود، تلفن دفتر مجله روزگار وصل زنگ خورد، گوشی را که برداشتم بدون اینکه سلام کند و بپرسد چه کسی پشت خط هست و با کی کار دارد،

فرصت‌های کم و پیام‌های فراوان باعث می‌شود که گاهی بعضی از ایمیل‌ها و پیام‌های متنوع در دنیای مجازی گم می‌شود یا دیر خوانده می‌شود، یک دوست عزیز این پیام را مدت‌ها قبل برایم ارسال کرده است و من آن را بازنکرده بودم و شرمنده ایشان شده‌ام، این عزیز نوشته‌اند:

روزنامه امروز

tejaratb.png

sanatp.png

نرخ طلا و سکه - امروز

الو وزیر