• مدیریت بدون چشمداشت، مدیریت مشتری‌مداری (۷)

    مدیرمسئول

    وجود جنگ تحمیلی و بعد هم سالیان متمادی خصومت غرب و سپس تحریم‌های گسترده، به‌طور عملی هر حرکت مناسب رقابتی را در همه حوزه‌های اقتصادی، صنعتی، بازرگانی و تجارت متوقف کرد. نپیوستن به تجارت جهانی هم راه را بر بازار رقابت بست و در نتیجه آنچه در این سال‌ها به مردم عرضه شد نوعی انحصار در کالا و خدمات بود و بس، و در حوزه ارتباطات هم فقط مشتری‌مداری بر اساس اخلاقیات بود و پند و اندرز.

  • تضاد «مدیریت نمیشه» با «مدیریت مشتری‌مدار» (۶)

    مدیرمسئول

    با یک کلمه «نمی‌شه» هر مدیریتی، همه دردهای حاملگی و زایمان را از خود دور می‌کند. در مدیریت نمیشه، لذت فرزند داشتن، جایگاه مادر و پدر شدن، رشد و تعالی و آینده‌سازی دیده نمی‌شود.

  • مدیریت مشتری‌مداری (۵)

    مدیرمسئول

    یادم می‌آید وقتی در یکی از بانک‌های دولتی مسئولیت ارتباطی، مطبوعاتی و مثلا مشتری‌مداری داشتم، سردبیر یکی از مجلات سینمایی کشور که دفترش در بلوار کشاورز بود، تلفن کرد و گفت: به جای این همه تبلیغ و شعار در احترام به مشتریان، یک روز سرزده و ناشناس به فلان شعبه سری بزن و ببین، کارکنان بانک به‌صورت عملی با مشتریان چه برخوردی دارند؟

  • مدیریت مشتری‌مداری (۴)

    مدیرمسئول

    مدیر یک سازمان کوچک اقتصادی می‌گوید: ما همیشه با دوگروه طرف هستیم، یکی فروشندگانی هستند که می‌خواهند چیزی را به سازمان بفروشند و یکی هم مشتریان و خریدارانی هستند که از سازمان چیزی را می‌خواهند دریافت کنند،

  • آخرین یادداشت سال

    مدیرمسئول

    «ولا نقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه و....
    هیچ سنت شایسته‌ای را مشکن که حفظ آن معیار عمل بزرگان این امت بوده است و همبستگی ملت بر محورش سامان یافته است و هیچ سنتی از این سنت‌ها را آسیب مرسان که در این صورت خداوند بنیان‌گذاران این سنت‌ها را پاداش دهد و تو را که سنت‌شکنی کرده‌ای بار گناهی...
    امیر مومنان علی(ع)

  • مدیریت‌های مشتری مدار (۳)

    مدیرمسئول

    در بحث «مدیریت‌های محافظه‌کار» نوشته و گفته‌ام که آنها معمولا با دانش مشتری‌مداری در تضاد کامل قرار دارند و از دانش ارتباطات به شدت فاصله می‌گیرند و روابط عمومی را باور ندارند و از هرگونه دوستی و نزدیکی با مشتری وحشت دارند تا میز و مقام خودشان را محفوظ نگه دارند.

  • سومین همایش جایزه بهره‌وری صنایع و معادن ایران

    همایش جایزه بهره‌وری صنایع و معادن ایران
  • مدیریت‌های مشتری‌مدار (۲)

    مدیرمسئول

    به دوست بزرگواری که از مدیران مالی موسسه‌ای بزرگ بود توصیه کردم که برای انجام بهتر و روان‌تر امور بانکی به فلان شعبه مراجعه و در صورتی که بانک را مناسب دید، حساب‌های شخصی و اداری خود را به این سیستم منتقل کند و از تسهیلات مناسب‌تری برخوردار شود و دراین مورد سنگ اغراق را به تمامی‌گذاشتم و از نحوه برخورد با مشتریان و فرهنگ مشتری‌مداری در بانک هم تعریف و تمجید فراوانی کردم.

  • با توجه به اخلاق خبرنگاری، روشنگری کنید

    وزیر صنعت، معدن و تجارت در دیدار با اهالی صمت:

    صعود ۷۳ پله‌ای در کمتر از یک‌سال
    جزو ۲۰ روزنامه برتر کشور هستیم
    ناصر بزرگمهر، مدیرمسئول روزنامه «صمت» حضور مهندس نعمت‌زاده، مهندس خسروتاج قائم‌مقام وزیر و مهندس نوروززاده رییس سازمان گسترش و صنایع نوسازی ایران و همچنین دکتر سرقینی معاون معدنی، مهندس ابویی معاون برنامه‌ریزی و دکتر صابری عضو هیات عامل ایدرو و دکتر گودرزی رییس مرکز اطلاع‌رسانی و همراهان را به اتفاق در یک روزنامه، اتفاق میمون و مبارکی برای مطبوعات کشور دانست.

  • مدیریت‌های مشتری‌مدار (۱)

    مدیرمسئول

    مگر می‌شود کارخانه‌ای را تاسیس کرد و نوشابه، مواد غذایی، پوشاک یا هر جنس دیگری را تولید کرد و به خواسته مشتری توجه نکرد؟
    مگر می‌شود جنس را تولید کرد اما به خریدار آن فکر نکرد؟
    در جهان امروز، ذائقه، طبع، نیاز، موقعیت، تحصیلات، مکان، زمان و هر آنچه که به مشتری مربوط است، مورد توجه علم بازاریابی هم قرار دارد.

  • مدیریت زمان و استخوان‌های در گلو

    مدیرمسئول

    گرگی که استخوان در گلویش گیر کرده بود به دنبال کسی می‌گشت که آن را در آورد. در این هنگام به لک‌لکی رسید و از او خواست تا در برابر مزد او را از این عذاب نجات دهد، لک‌لک قبول کرد و سرش را در دهان گرگ کرد و استخوان را در آورد و بعد هم مزد و پاداش خواست.

  • مدیریت طرح‌های نیمه‌تمام!

    مدیرمسئول

    ۱۰سال قبل یعنی در نیمه سال ۱۳۸۳که هنوز سازمان برنامه‌ریزی کشور منحل نشده بود مدیریت آن سازمان فرمود که تا پایان سال ده‌ها هزار طرح نیمه‌تمام به پایان می‌رسد. یعنی در ۶ماهه پایان سال ۱۳۸۳ می‌خواست ده‌ها هزار طرح را به سرانجام برساند.

  • مدیریت اصلاح ذهن مدیران

    مدیرمسئول

    مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود، ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد، ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود، پرسید: ببخشید آقا، من قرار مهمی دارم، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می‌رسم یا نه؟

  • مدیریت‌های محافظه‌کار

    مدیرمسئول

    در ادامه مباحث مدیریتی امروز با توکل به مولایم علی (ع) از مدیریت‌های ترسو، بخیل و محافظه‌کار سخن می‌گویم: «ولا جبانا یضعفک عن الامور... و هیچ بزدل و ترسویی را که از برخورد با جریان‌ها ناتوانت می‌کند مورد مشورت قرار مده»

  • تاریخچه جشنواره تئاتر فجر (بخش اول)

    روزنامه‌نگار

    به انگیزه سی‌وسومین دوره جشنواره تئاتر فجر در این بخش مروری داریم بر تاریخچه جشنواره تئاتر فجر با این توضیح که معرفی و توضیح دوره‌های بعد در شمارگان آینده خواهد آمد.

  • تنازع بقا در مدیریت جدید

    مدیرمسئول

    دو مرد که به جنگلی رفته بودند با شیری روبه‌رو شدند، یکی از آنها سریع کفش ورزشی را از کیسه خود درآورد و پوشید. دیگری پرسید: واقعاً فکر می‌کنی با این کفش‌ها بتوانی از این شیر تندتر بدوی و از دست او نجات پیدا کنی؟ مرد اول پاسخ داد: قرار نیست از شیر تندتر بدوم، همین‌که بتوانم از تو جلوتر بدوم، من از مرگ نجات پیدا کرده‌ام.

  • گردهمایی برای تعامل بیشتر خصوصی‌ها و دولتی‌ها

    گردهمایی روسای سازمان صنعت، معدن و تجارت استان‌های کشور

    نخستین نشست «پنجمین گردهمایی روسای سازمان صنعت، معدن و تجارت استان‌های کشور» دیروز با حضور محمود نوابی، رییس هیات‌مدیره و مدیرعامل سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان،

  • مدیریت چگونه گفتن! (قسمت دوم)

    مدیر مسئول

    شنبه گذشته و در قسمت اول (چگونه گفتن) نوشتم که انتخاب واژه‌ها بسیار مهم است و هر کلمه با خود محتوایی را حمل می‌کند که با دیگری متفاوت است و مفهوم خاصی را به ذهن مخاطب منتقل می‌کند،

  • مدیریت چگونه گفتن!

    مدیر مسئول

    مدیرارشد یک بانک چندی قبل از من سوال کرد، چگونه بگوییم؟ چگونه حرف‌هایمان را به مدیران و کارکنان بیان کنیم که تاثیر بگذارد؟ چه کار کنیم که حرف‌هایمان را بدون اما و اگر متوجه شوند و نتیجه دلخواه برای سازمان حاصل شود؟

  • مدیریت‌هایی که می‌مانند!

    مدیر مسئول

    دکتر مهدی کرباسیان برایم تعریف می‌کرد که فلانی را که سال‌ها درعرصه سیاست و مدیریت فعال بود یک روزی در خیابان می‌بیند و از احوالش می‌پرسد و پاسخ می‌شنود که خیلی خوبم، هفته‌ای ۳ روز تنیس می‌روم، شنا می‌کنم، سونا می‌گیرم و روزگارم بسیار خوش است... چند روز بعد خبر درگذشت ناگهانی همان فلانی را در روزنامه خواندم و متأسف شدم.