• مدیرانی بزرگ با آرزوهای بزرگ

    مهندس محمدرضا نعمت‌زاده، ازنظر من، انسانی مسئول، متخصص، متعهد، بزرگ، بادانش، عاشق، کم‌حوصله، پرکار، عجول، با آرزوهای بزرگ، مهربان و خیلی جوان است.

  • او رفاقت را می‌فهمید

    مدیا کاشیگر دوستی عزیز، اندیشمندی بزرگ و مترجمی توانا بود که رفاقت را با همه وجود می‌فهمید.

  • مدیریت عاقبت‌به‌خیری

    وزیر صنعت معدن تجارت در جلسه‌ای، خاطره‌ای از پدرشان تعریف می‌کردند که ایشان یک روزی فرموده اندکه: «زمین‌ها و شرکت‌ها هم مثل انسان‌ها، عاقبت‌به‌خیری دارند، باید مواظب بود که عاقبت یک شرکت هم مثل روز اولش خوب بماند، باید به عاقبت تاسیس یک شرکت فکر کرد."

  • وزیر پیر جوان

    در آیین پنجاهمین سالگرد تاسیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران معروف به ایدرو، وزیر صنعت، معدن و تجارت در سخنرانی خود گفتند که «بعضی از شما، مرا پیر صنعت نام‌گذاری کرده‌اید، درحالی‌که من خودم را جوان صنعت می‌دانم»، مردم از این جمله به وجد آمدند و برایش دست زدند و تشویق کردند.

  • مدیریت آرزوهای لستر

    جادوگری که روی درخت انجیر زندگی می‌کرد به «لستر» گفت: یک آرزو کن تا برآورده کنم.

  • مدیریت سفر در خیال

    در بهار ۱۷۹۰م، فرانسوی ۲۷ سال‌های با نام «گزاویه دو متر»، سفری به گرد اتاق‌خوابش کرد و گزارش آن‌چه را دیده بود، «سفری در اطراف اتاق‌خوابم» عنوان کرد. «دو متر» در سال ۱۷۹۸م، سرخوش از تجربه‌اش، سفر دیگری را آغاز کرد، این‌بار، همان سفر را در شب انجام داد و گزارش آن‌را «گشت‌وگذار شبانه در اطراف اتاق‌خوابم» نامید.

  • موفقیت ساده به‌دست نمی‌آید

    خبر صعود یک ایرانی با حمایت و پرچم بانک سامان توسط عظیم قیچی‌ساز بر قله ۸۰۰۰متری لوتسه در نپال، هر ایرانی غیرتمندی را خوشحال و سربلند می‌کند.

  • جامعه بدون خبرنگار می‌میرد

    جهان مجازی پر می‌شود از خبر فحاشی یک هنرپیشه به یک خبرنگار، اگر هنرمندانی چون انتظامی و مشایخی و جمیله شیخی و پروانه معصومی... را هنرمندانی درجه یک بدانیم و نسل نیکی کریمی و لیلاحاتمی و امین تارخ و پرویز پرستویی و ده‌ها هنرمند ارزشمند را درجه دو نامگذاری کنیم،

  • مدیریت حلال و دل پاک

    آورده‌اند شیخ جنید بغدادی به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او روان بودند، شیخ احوال بهلول را پرسید، گفتند او مردی دیوانه است، گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است.

  • آقای رئیس‌جمهور، برای موافق و مخالف، یکی است

    دوستی در دنیای مجازی، بخشی از یادداشت دکترپاپلی یزدی، جغرافیدان برجسته کشور را برایم ارسال کرده که بسیار خواندنی است،

  • مدیریت قربانی کردن دانایی

    یک‌بار دیگر این حکایت را با کمی تغییر در یادداشت «تصمیم مدیریتی» نوشته‌ام، حکایت گروهی از بچه‌ها که در نزدیکی دو ریل راه‌آهن، مشغول بازی کردن بودند و یکی از این دو ریل قابل استفاده و دیگری غیرقابل استفاده بود،

  • مدیریت دایناسورها

    در جایی خواندم که پاسخ اول اغلب ما به سوال «ما چقدر دایناسور هستیم؟» این است که «هیچ» یا ممکن است فردی بگوید «خیلی کم» اما واقعا تابه‌حال به این فکر کرده‌اید که ما چقدر دایناسور هستیم؟

  • ۱۴ اشتباه فاحش مدیران

    «رابرت دانهام» بنیان‌گذار برنامه سراسری پرورش مدیران اجرایی ۱۴ اشتباه فاحش مدیران پروژه را بدون توجه به صنعت چنین توصیف می‌کند:

  • مدیریت تفاوت بیان

    در دنیای مجازی خواندم: ‌(زمستان بود، جان می‌کندم در نیویورک تا شاید نویسنده شوم، ۳ یا ۴ روز بود لب به غذا نزده بودم،

  • مدیران گوش شنوا

    گوش بعضی از مدیران شنوا است، یکپارچه زبان نیستند و دو گوش خود را گم نکرده‌اند، آنها فریادهای جامعه اطراف خود را می‌شنوند، توجه به صدای دیگران دارند، حتی پچ‌پچ‌ها را می‌شنوند، اگر خودشان هم نشنوند وظیفه شنیدن را به روابط عمومی‌های‌شان محول کرده‌اند،

  • سنگینی گوش مدیران ناشنوا

    گوش بعضی از مدیران سنگین است، یکپارچه زبان‌اند و دو گوش را گم‌کرده‌اند، آنها فریادهای جامعه اطراف خود را نمی‌شنوند، توجهی به صدای دیگران ندارند،

  • قرارداد ۱میلیارد دلاری ایمیدرو با بخش خصوصی

    ثمن رحیمی‌راد: به دلیل رونقی که روی به تازگی در بازار کامودیتی‌ها با آن مواجه شده، این فلز را می‌توان خوش‌عملکردترین کامودیتی در بورس فلزات لندن دانست. این عملکرد مطلوب در بازه زمانی ۱۳ تا ۱۷ ماه مارس امسال میلادی (۲۳ تا ۲۷ اسفند سال گذشته خورشیدی) ثبت شده و در جریان آن روی به نرخ ۲/۸۸۲ دلار در هر تن رسیده است.

  • مظلومیت فرزند خلف دموکراسی در هر عیدانه

    چه مظلوم است این فرزند خلف دموکراسی، این رکن چهارم مشروطیت، این چرخ پنجم آزادی، این خواهرخوانده دنیای مجازی، این برادرخوانده صنعت چاپ، این مطبوعات از همه‌جا مانده، این کاغذهای سیاه شده نخوانده، این ورق‌پاره‌های مچاله شده شب عید، این شیشه پا کن دست بانوان، این واژه‌های رهاشده در تاریخ، این کلمات تاریخ‌ساز، این خون‌دل خوردن‌های انتشار یک خبر، یک گزارش، یک گفت‌وگو، این پلکان ترقی وزیر و وکیل، این آسانسور شهرت فوتبالیست و بازیگر، این رسانه‌های همیشه حاضر، این خبرنگاران زحمتکش، این شهیدان زنده همیشه غایب، این روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌ها و ویژه‌نامه‌ها که در سرزمین‌های طلوع خورشید، در آفتاب شرق، هرروز غروب می‌کنند و هرسال می‌میرند تا همتی دیگر و بازهم تولدی دیگر با امیدهای فراوان چند خبرنگار.

  • نوروزتان پیروز

    تغییر فصل می‌تواند با خود

  • در مرگ علی معلم پرچم مطبوعات نیمه‌افراشته‌اند

    خیلی از رفقا در این چند سال اخیر رفتند، به‌نظرم از ویژگی‌های سن و سال است، سن که میره بالا، دور و برت خلوت میشه تا نوبت خودت برسه و در خانه‌ات را بزند.